فایل ورد (Word)تحقیق مقایسه خمیردهی پخت کرافت سه گونه کاج، صنوبر، کاه گندم

فایل ورد (Word)تحقیق مقایسه خمیردهی پخت کرافت سه گونه کاج، صنوبر، کاه گندم

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 فایل ورد (Word)تحقیق مقایسه خمیردهی پخت کرافت سه گونه کاج، صنوبر، کاه گندم دارای 58 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد فایل ورد (Word)تحقیق مقایسه خمیردهی پخت کرافت سه گونه کاج، صنوبر، کاه گندم  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه فایل ورد (Word)تحقیق مقایسه خمیردهی پخت کرافت سه گونه کاج، صنوبر، کاه گندم

1- کلیات
مقدمه  
تاریخچه کاغذسازی در جهان  
روند مصرف خمیر کاغذ  
روند مصرف کاغذ و کارتن در جهان  
تاریخچه تولید کاغذ در ایران  
صنوبر  
– خواص عمومی چوب  
– خواص اکولوژیک  
– خواص آناتومیکی  
– خواص شیمیایی و خمیردهی  
– امتیازات استفاده از صنوبر در صنایع کاغذسازی  
کاج:  
– مشخصات عمومی کاج الدریکا  
– خواص آناتومیکی  
– ترکیبات شیمیایی  
کاه گندم  
– ساختمان فیزیکی و خصوصیات شیمیایی  
– خواص آناتومی  
– خواص خمیردهی  
– فرایندهای تهیه خمیر کاغذ از کاه  
– امتیازهای استفاده از کاه در صنعت کاغذسازی  
ترکیبات شیمیایی چوب و تأثیر آن بر خمیر کاغذ  
– سلولز  
– لیگنین  
– مواد استخراجی  
– خاکستر   
مقایسه گیاه سوزنی برگ و پهن برگ و گیاه غیر چوبی  
پروسه‌های تهیه خمیر کاغذ  
فرایندکرافت (سولفات)  
اصطلاحات فرایند کرافت  
نکاتی در رابطه با لیگنین زدایی  
متغیرهای مؤثر بر فرآیند  
1- اثر اندازه خرده چوبها  
2- اثر مقدار قلیا  
3- اثر دمای پیشینه‌ پخت  
4- اثر سولفیدیته  
5- اثر نسبت مایع پخت به چوب  
2- روش تحقیق
هدف  
تهیه نمونه و اطلاعات مربوط به آنها:  
اندازه‌گیری درصد رطوبت:  
آماده‌سازی مایع پخت Liquor  
عملیات خمیرسازی  
– وسایل مورد استفاده  
نسبت مایع پخت به خرده چوب و آماده‌سازی دایجستر  
– درجه حرارت و زمان پخت  
– شستشو و جداسازی الیاف خمیر کاغذ  
– تعیین درصد رطوبت و بازده خمیر  
تعیین عدد کاپا  
الف – مقدار تهیه محلولهای موردنیاز جهت یک تکرار آزمون کاپا  
ب- مراحل آزمون  
محاسبه کاپا  
3- تجزیه و تحلیل و نتایج
اثر زمان پخت بر روی عدد کاپا و راندمان و درصد وازد خمیر  
اثر قلیائیت بر روی عدد کاپا و راندمان  
نتیجه‌گیری  
منابع:  

بخشی از منابع و مراجع پروژه فایل ورد (Word)تحقیق مقایسه خمیردهی پخت کرافت سه گونه کاج، صنوبر، کاه گندم

1- پور طاهریان، رضا و همکاران؛ 1375 بررسی خواص آناتومی و شیمیایی و خمیردهی کاه گندم، پروژه لیسانس، دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان

2- جهان لتیباری، احمد. حسین‌زاده، عبدالرحمن؛ 1373 تکنولوژی تولید خمیر کاغذ «فرایند قلیایی» جلد اول، مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور

3- حبیبی، مسعودرضا؛ 1370 بررسی خصوصیات فیزیکی، آناتومیکی، شیمیایی کاج الدریکا، پروژه لیسانس. دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان

4- سعیدی، منصور؛ 1375 مقایسه راندمان خمیر کرافت خرده چوبهای شعاعی و مماسی کاج الدریکا، پروژه، دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان

5- صحرایی، مدیل؛ 1377 بررسی بیومتریک و آناتومیکی گونه کاج الدریکا، پروژه، دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان

6- فائزی پور، مهدی. کبورانی، علی‌رضا. پارساپژوه، دارد؛ 1381 کاغذ و مواد چند سازه از منابع زراعی، انتشارات دانشگاه تهران

7- فتاح قاضی، ابوالقاسم. امیری، شامحمد؛ 1370 شیمی تهیه خمیر کرافت، جلسه بحث، دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان

8- فخریان، عباس و همکاران؛ 1377 خصوصیات شیمیایی، فیزیکی و آناتومیکی صنوبر دلتوئیدس، تحقیقات چوب و کاغذ، شماره 15، مؤسسه تحقیقات و جنگلها و مراتع

9- قنبرنژاد، ابوالفضل. حسینایی،‌ امید؛ 1377 بررسی مقایسه‌ای تأثیر ضخامت خرده چوبها بر راندمان و کاپای خمیر کرافت گونه‌های صنوبر و ممرز، پروژه، دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان

10- گلبابائی، فرداد؛ 1374 بررسی خصوصیات خمیر کرافت از گونه کاج الدریکا رویشگاه مازندران، پایان نامه، دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان

11- مشعلچیان، مرتضی؛ 1383 بررسی مقایسه‌ای خواص کاغذ حاصل از چوب صنوبر دلتوئیدس و پالونیا به روش شیمیایی مکانیکی (CMP)، پایان‌نامه، دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان

12- میرشکرایی، احمد؛ 1382 فن‌آوری خمیر کاغذ

13- یعقوبی، ناصر. یاوری، علی؛ 1376 کاربرد و موارد مصرف صنعتی چوب صنوبر در ایران، پروژه، دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان

14- Misra, D.k. pulp and paper manufacture. Vol3 Secondary fibers and Non- wood Pulping, part one (ceveal straw)

مقدمه

صنعت کاغذسازی با تلفیق هنر، تجربه و تکنولوژی نوین از ماده‌ای همچون چوب یا دیگر مواد لیگنو سلولزی، ماده‌ای با خواص متفاوت به نام کاغذ که یکی از کالاهای مهم و استراتژیک موردنیاز انسان‌هاست را تولید می‌کند

اهمیت کاغذ و فرآورده‌های کاغذی در زندگی نوین بر همگان آشکار است. هیچ فرآورده صنعتی دیگری نقشی این چنین برجسته در زندگی انسان ندارد. به طوری که امروزه مصرف کاغذ به عنوان شاخصی از میزان پیشرفت فرهنگی و اجتماعی جوامع مختلف مطرح می‌گردد

از نقطه نظر تاریخی اولین بار کاغذ با استفاده از الیاف غیرچوبی ساخته شده، ولی با توسعه سریع و رشد روزافزون این صنعت بر استفاده از ماده اولیه ‌چوبی تمرکز یافت. در حال حاضر حجم گسترده ارتباطات فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و تبادل اطلاعات سبب افزایش مصرف کاغذ و محصولات کاغذی نیز خواهد شد. لذا در چند دهه‌ اخیر اغلب کشورها سعی در کاشت درختان پهن برگ و سوزنی برگ سریع‌الرشد داشته‌اند. زیرا از رشد بیشتری برخوردار بوده و نتیجتاً سن بهره‌برداری آنها کوتاهتر خواهد بود

همچنین کشورهایی وجود دارند که به علت نداشتن منابع طبیعی و جنگل کافی برای استفاده از آنها سعی و کوشش خود را بر استفاده از منابع الیاف سلولز غیرچوبی و سایر منابع، مانند کاغذ باطله متمرکز کرده‌اند. البته هم در کشورهای توسعه یافته و هم در کشورهای در حال توسعه، فشار فزاینده‌ای در جهت استفاده از مواد خام جایگزین و مشابه برای تهیه خمیر و کاغذ هم به لحاظ زیست محیطی و هم به لحاظ موجودی مواد اولیه وجود دارد

اگر چه منابع سلولزی غیرچوبی سهم اندکی در کل تولید دارند، ولی نرخ رشد قابل توجه 93/3% آنها در مقایسه با 73/2% برای منابع چوبی در سالهای 1971 تا 1986 نشان دهنده‌ علاقمندی زیاد به استفاده از منابع غیرچوبی می‌باشد

تاریخچه کاغذسازی در جهان

در مورد تاریخ پیدایش کاغذ، نویسندگانی چند نوشته‌اند که دو قرن پیش از میلاد مسیح برای نخستین بار توسط چینی‌ها ساخته شده است، هر چند که در بعضی از منابع مصریها را در این امر پیشگام می‌دانند که از نوعی نی، کاغذی بنام پاپیروس تهیه می‌کردند

نخستین کاغذسازی واقعی در حدود سال 100 میلادی در چین و با استفاده از سوسپانسیونی از الیاف خیزران یاتوت عملی شد

در سال 750 میلادی اعراب که سمرقند را در میان گرفته بودند مورد حمله چینی‌ها قرار گرفتند که پس از شکست خوردن از اعراب توسط اسرای آنها، رموز ساخت کاغذ بدست اعراب افتاد و بدین ترتیب به کشورهای وابسته و زیر نفوذ اعراب راه یافت. در این باب گفته شده است که کاغذ را ابتدا از آسیا به یونان برده‌اند

از نوشته‌های تاریخی چنین بر می‌آید که ابتدا از کتان جهت کاغذسازی استفاده میشد. رفته رفته تکه پارچه و کهنه جای کتان را گرفته و بر اثر افزایش روزافزون مصرف کاغذ، هر گونه گیاه غیرچوبی نیز مورد استفاده قرار گرفت، تا آنجایی که از خود پنبه نیز در این صنعت استفاده گردید

کاغذسازی در اروپا ابتدا در شهر «مور» واقع در اسپانیا مصادف با نیمه سده دوازدهم آغاز گردید و توسط این کشور به فرانسه و انگلستان نیز راه پیدا کرد. در ایتالیا نیز صنعت کاغذسازی با پیروزی اعراب در جزیره سیسیل رواج یافت و در سال 1276 این کشور به ساخت بهترین نوع کاغذ معروف شد و بین سالهای 1294- 1293 نخستین کارخانه در شهر فابریانو (Faberiano) شروع به کار کرد و پیشرفت کاغذسازی در سده پانزدهم به جنوب آلمان نیز کشیده شد

در آمریکا نخستین بار کارخانه کاغذسازی به سال 1690 با همکاری یک چاپخانه دار آمریکایی و یک کاغذ ساز آلمانی بنیانگذاری شد


روند مصرف خمیر کاغذ

روند مصرف خمیر کاغذ مانند روند مصرف سایر محصولات چوبی و کاغذی در طی دوره 80-1970 رو به افزایش بوده و تنها در طول بحران اقتصادی سال 1975 نسبت به سال قبل کاهش یافته است. طی این دوره مصرف خمیر کاغذ با 24 درصد افزایش از 102 میلیون تن در سال 1970 به 126 میلیون تن در سال 1980 افزایش یافت

از آنجا که خمیر کاغذ ماده اصلی و اولیه تهیه کاغذ و کارتن در جهان است که آنها نیز به نوبه خود توسط عواملی نظیر وضعیت اقتصادی کشورهای مصرف‌کننده عمده و کارتن، کمیت و کیفیت جمعیت در این کشورها و استفاده از سایر خمیرهای غیرچوبی در تولید کاغذ و کارتن تعیین می‌گردند، لذا میزان مصرف و تولیدکاغذ می‌تواند معرف تکنولوژی وضعیت اقتصادی و کلاً پیشرفت یک کشور باشد

روند مصرف کاغذ و کارتن در جهان

مصرف کاغذ و کارتن در جهان نیز روندی رو به افزایش داشته و در طی دوره 80-1970 مصرف این گروه از محصولات کاغذ با 35 درصد افزایش از 127 میلیون تن در سال 1970 به 170 میلیون تن در سال 1980 بالغ گردیده است. بعبارت دیگر متوسط رشد مصرف کاغذ و کارتن در جهان طی این مدت 5/3% در سال بوده است که علیرغم این رشد چشمگیر، نسبت به نرخ رشد مصرف در دهه‌های گذشته کاهش یافته است

از آنجا که مصرف کاغذ علاوه بر سطح تولید و درآمد نسبت به عواملی از قبیل جمعیت، درصد افراد باسواد در جمعیت جهان و فرهنگ کشورها حساسیت دارد عواملی اجتماعی و فرهنگی نیز همراه با عوامل اقتصادی در مصرف این گروه از محصولات کاغذی نقش مهمی ایفا می‌نماید. از این رو مصرف کاغذ و کارتن تنها بر اثر بحران شدید اقتصادی در سال 1975 مشابه خمیر کاغذ کاهش یافته است

مصرف سرانه کاغذ و کارتن نیز از 35 کیلوگرم برای هر نفر در سال 1970 به 39 کیلوگرم در سال 1979 و 2/42 کیلوگرم در سال 1986 افزایش یافته است. البته این مقدار بطور متوسط بیان شده، چرا که در بعضی از کشورها مثل آمریکا مصرف سرانه حتی به 6/282 کیلوگرم در سال 1986 می‌رسد، در صورتی که در افغانستان به 3/0 کیلوگرم برای هر نفر بالغ می‌شود

تاریخچه تولید کاغذ در ایران

احداث یک کارخانه کاغذسازی در ایران پیش از آغاز جنگ دوم جهانی موردنظر بوده است. در سال 1317 شرکتی در اصفهان برای برآوردن این مهم، سرمایه‌گذاری کرده ولی چون بررسی و مطالعه کافی نداشت و این کار مصادف با جنگ جهانی دوم بوده لذا به نتیجه نرسید. پس از جنگ با همکاری بانک ملی ایران و یک سرمایه‌دار آمریکایی سعی شد کارخانه‌ای در ورامین احداث شود که در 26 بهمن 1326 آنرا به ثبت رسانیدند ولی بدنبال ملی شدن نفت، انگلستان که یک طرف قرارداد بود از فرستادن تجهیزات لازم خودداری کرد و ماشین‌آلاتی را هم که قبلاً فرستاده بود بعلت فرسودگی غیرقابل استفاده بود، لذا دوباره این صنعت در ایران با شکست مواجه شد. سرانجام بدنبال بررسیها و تلاشهای بعضی از ارگانها و اشخاص، دستور ساخت اولین کارخانه مدرن تولید خمیر کاغذ و کارتن در سال 1343 توسط مقامات وقت صادر و در سال 1349 کارخانه مذبور تحت عنوان کارخانه کاغذ پارس نامگذاری و افتتاح شد. این کارخانه با استفاده از تفاله نیشکر کار می‌کرد و ظرفیت نهایی آن صد هزار تن در سال پیش‌بینی گردید

کارخانه چوکا، کارخانه دیگری است که جهت استفاده از چوب پهن برگان شمال با ظرفیت اسمی صدو پنجاه هزار تن در سال افتتاح شد. در این راستا می‌توان از کارخانجات کاغذسازی نوظهور، شرکت نوعدوست که به تولید پوشک بچه و نواربهداشتی با خمیر حاصل از لینتر پنبه می‌پردازد و کارخانه ایران پاپیروس که به تولید کاغذ ضخیم و دوبلکس با استفاده از کاغذ باطله مشغول است نام برد

در حال حاضر نیز کارخانه‌جاتی چند در شرف بهره‌برداری و تأسیس در ایران دارد که از ذکر آنها صرفنظر می‌شود


صنوبر

– خواص عمومی چوب

صنوبر از جمله درختان سریع‌الرشدی است که در گروه پهن برگان پراکنده آوند می‌باشد. چوب صنوبر سبک بوده و با داشتن جرم ویژه کمتر از 5/0 گرم بر سانتیمتر مکعب در گروه پهن برگان خیلی سبک طبقه‌بندی می‌شود و الیاف آن کم و بیش طویل می‌باشد. از نظر درجه سختی نیز در گروه چوبهای خیلی نرم قرار می‌گیرد و همین امر باعث می‌شود که کار کردن با آن راحت بوده و خوب پرداخت شود. از نظر تحمل در برابر نیروها (کیفیت مکانیکی) در حد متوسط است. چوب فاقد بو و طعم بوده ودارای رنگ روشن است. برون چوب کرم رنگ و درون چوب قهوه‌ای کمرنگ خاکستری است که اختلاط آنها تدریجی است

– خواص اکولوژیک

این درختان نورپسند بوده و حتی تحمل سایه‌های ملایم جانبی را هم ندارند. خاکهای خوب و مرطوب و عمیق را دوست دارند. خاک مخلوط با کمی رس برای آنها مناسب است. طغیانهای موقت زمستانی را تحمل می‌کنند. اما به طور کلی به خاک اسیدی و آب راکد حساسیت زیادی نشان می‌دهند. این درختان در دره‌ها و بستر رودخانه‌ها می‌روید. به طور خودرو با بیدها زندگی می‌کنند و با بذرهای سبک و رشد زیادی که دارند می‌توانند به نقاط دوری پراکنده شده و به آسانی در زمین‌های جدید مستقر گردند

با این اوصاف چون به نور آفتاب احتیاج زیادی دارند در رقابت با سایر درختان مقاومت نموده، به آسانی از بین می‌روند

– خواص آناتومیکی

حفرات آوندی در چوب تبریزی به طور مجزا و یا به هم چسبیده به تعداد 2، 3 و 4 در جهت شعاعی دیده می‌شوند، بسیار فراوان و به طور منظم با قطر یکسان در پهنای دایره سالیانه پراکنده‌اند. اشعه چوبی هم شکل و متعدد، تقریبا 14 شعاع در هر میلی‌متر دیده می‌شود

پارانشیم‌ها پراکنده و در پایان دایره وجود دارند. عناصر آوندی در مقطع شعاعی دارای دریچه منفرد هستند و منافذ بین آوندی فراوان و درشت است و بافت فیبری منحصرا از فیبر تراکئید تشکیل شده است. فیبرها دارای غشایی نازک به قطر 25 تا 20 میکرون هستند. متوسط طول پره‌های چوبی 220 میکرون و متوسط پهنای پره‌های چوبی 15 میکرون و تعداد متوسط پره‌های چوبی در میلی‌متر مربع 12 است

– خواص شیمیایی و خمیردهی

برای به دست آوردن یک کیلوگرم خمیر کاغذ 2/2 کیلوگرم چوب صنوبر با پوست لازم است. معمولا برای تهیه خمیر کاغذ از چوب صنوبر به صورت سفید و براق و بالا بردن نیروی کششی آن، آن را با خمیر کاغذ سوزنی برگان مخلوط می‌کنند. چوب صنوبر دارای فیبرهای بلند و سفید است و نیاز زیادی به مواد سفیدکننده ندارد. مقدار سلولز در برخی از صنوبرها از 50% نیز متجاوز است

– امتیازات استفاده از صنوبر در صنایع کاغذسازی

الف- چوب صنوبر سفید است و نیازی به مواد سفیدکننده ندارد و مقدار سلولز در بعضی از آنها از 50% تجاوز می‌کند

ب- چوب صنوبر دارای فیبرهای نسبتاً بلند است و ابعاد الیاف به ویژه طول الیاف و ضخامت دیواره سلولی از خصوصیات مهم الیاف در فرآیندهای تهیه خمیر کاغذ می‌باشد. به طور کلی زیاد شدن طول الیاف درپهن برگان باعث بهبود خواص مقاومتی کاغذ حاصله می‌گردد. طول الیاف از لحاظ مقاومت کاغذ در مقابل پاره شدن تأثیر بسیار زیادی دارد. وجود الیاف طویل‌تر سبب تشکیل پیوندهای بیشتری در خمیر شده و باعث می‌شود که نیروهای کششی در الیاف به مقاومت به پاره شدن برسد و طول الیاف روی تشکیل کاغذ نیز تأثیر می‌گذارد. الیاف صنوبر با طولی در حدود 6/950 در رده الیاف با طول متوسط طبقه‌بندی می‌شود با توجه به این که در محدوده 1600-900 میکرون واقع است پس نتیجه‌گیری می‌شود چوب صنوبر جهت کاغذسازی از طول مناسب برخوردار است

ج- با توجه به کمبودی که در کشورمان در صنعت چوب داریم استفاده از این گونه‌های سریع‌الرشد در صنعت باعث می‌شود که ما تا حدی مشکل کمبود چوب را برطرف کنیم

د- گونه صنوبر دلتوئیدس از امریکا وارد ایران شده است که نسبت به گونه‌های دیگر صنوبر برای کاغذسازی مناسب‌تر است

ذ- افزایش تعداد اتصالات الیاف، پخش نور و کاغذ را افزایش می‌دهد

ر- خواص فیزیکی کاغذ مانند دانسیته، شفافیت، ماتی، انعکاس نور و خواص مکانیکی آن مانند مقاومت کششی مقاومت به ترکیدن و مقاومت به پاره شدن که در موارد زیادی نقش تعیین کننده‌ای در کاربرد کاغذ دارند عمدتا تحت تأثیر ساختمان شبکه الیاف قرار دارند. الیاف صنوبر دارای طول بلند و قدرت درهم رفتگی خوبی می‌باشد

ز- با افزایش انتقال بین الیاف، مقاومتهای مکانیکی کاغذ افزایش یافته و ماتی کاغذ کاهش می‌یابد

کاج

– مشخصات عمومی کاج الدریکا

یکی از گونه‌های سوزنی برگ که در اقصی نقاط ایران به طور طبیعی و دست کاشت وجود دارد و سازگاری خوبی از خود نشان داده است، کاج الدریکا می‌باشد

رویشگاه طبیعی این گونه در یک نقطه محدود و مجزای جغرافیایی درجنوب کوه‌های قفقاز و با عرض و طول جغرافیایی 41 درجه شمالی و 45 درجه شرقی قرار دارد

ارتفاع این درخت 20-15 متر است. تنه آن مستقیم و گاهی کج است. پوست تنه آن قهوه‌ای متمایل به خاکستری روشن می‌باشد و در قسمتهای مسن، ترک‌دار بوده و بزرگ قهوه‌ای متمایل به قرمز در می‌آید. برگ‌ها دائمی و چند ساله بوده که دارای یک رگبرگ ساده می‌باشد و هر جفت برگ داخل غلافی قرار گرفته‌اند، که به طور متناوب روی ساقه قرار دارند. برگها با طول 16-15 سانتیمتر به رنگ سبز می‌باشند

– خواص آناتومیکی

برای مشاهده توضیحات کامل تر اینجا کلیک کنید

دانلود این فایل

با سلام،محصول دانلودی فایل ورد (Word)تحقیق مقایسه خمیردهی پخت کرافت سه گونه کاج، صنوبر، کاه گندم آماده ارائه به پژوهندگان عزیز میباشد.با کلیک روی دکمه ادامه مطلب به صفحه توضیحات کامل فایل ورد (Word)تحقیق مقایسه خمیردهی پخت کرافت سه گونه کاج، صنوبر، کاه گندم و بررسی کامل هدایت میشوید
فایل ورد (Word)تحقیق مقایسه خمیردهی پخت کرافت سه گونه کاج، صنوبر، کاه گندم
aaa

فایل ورد (Word)مقاله اسپانیا

فایل ورد (Word)مقاله اسپانیا

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 فایل ورد (Word)مقاله اسپانیا دارای 38 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد فایل ورد (Word)مقاله اسپانیا  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه فایل ورد (Word)مقاله اسپانیا

فهرست
جغرافیای اسپانیا
مردم اسپانیا
دولت اسپانیا
اقتصاد اسپانیا
ویزا
فرودگاهها
کتابخانه ها
کلیسا
مشاهیر اسپانیا
ارکستر
دانشگاههای اسپانیا
آثار باستانی موجود در شهرهای اسپانیا
مادرید
بارسلونا
سویلیا
تولدو
گرانادا
سان سباستین
والنسیا
روندا
سایر شهرها
صنعت گردشگری اسپانیا
تاریخچه صنعت گردشگری اسپانیا
ساختار صنعت گردشگری
وزارت صنایع، گردشگری و تجارت
اداره گردشگری و تجارت
سازمانهای متولی صنعت گردشگری
انستیتو گردشگری اسپانیا (Tourspania)
شرکت پارادورز
سیاستهای صنعت گردشگری
برنامه های توسعه گردشگری اسپانیا
برنامه جامع برای کیفیت در گردشگری اسپانیا
بازاریابی گردشگری در اسپانیا
اقتصاد گردشگری اسپانیا
هزینه گردشگری در بودجه
بررسی تورهای پیکج و عادی

جغرافیای اسپانیا

موقعیت جغرافیایی:

در جنوب غربی اروپا، هم مرز با خلیج بیسکای و دریای مدیترانه، در شمال با اقیانوس اطلس و کوههای پیرنه و در جنوب غربی فرانسه قرار دارد

مساحت:

جمع کل مساحت :           504,782 کیلومتر مربع

خشکی:                            499,542 کیلومتر مربع

دریا:                               5,240 کیلومتر مربع

توجه: 19 جوامع خودمختار وجود دارد شامل جزایر بالئاریک، جزایر قناری، و …. می‎باشد

مرزهای زمینی :

جمع کل:                          1,917,8 کیلومتر

کشورهای هم مرز: آندورا 7/63 کیلومتر، فرانسه 623 کیلومتر، جبل الطارق 2/1 کیلومتر، پرتغال 214/1 کیلومتر، مراکش (کوتا) 3/6 کیلومتر، مراکش (ملییا) 6/9 کیلومتر

خط ساحلی:                     4,964 کیلومتر

 

 

آب و هوا

معتدل، در مناطق غیرمعتدل، در مناطق غیرساحلی تابستانهای گرم و صاف و زمستانهای سرد و ابری و در امتداد ساحل در تابستان هوای ابری و ملایم و در زمستان تا حدودی ابری و سرد

بخشی از منابع و مراجع پروژه فایل ورد (Word)مقاله اسپانیا

زغال سنگ، لیگنیت (زغال قهوه ای9، آهن، سرب، مس، روی ، اورانیوم، تنگستن، جیوه، منیزیم، سنگ گچ، پتاس، کائولن (خاک چینی)، نیروی هیدرولیک، زمینهای قابل کشت، فلور، آنتراسیت، سنگ آهن، معادن موجود در مناطق شمالی است

کاربرد زمین:

زمین زراعی:                                07/26%

محصولات کشاورزی ثابت :              87/9%

سایر موارد:                          06/64%

مهمترین محصول کشاورزی گندم و جو است. محصول عمده در جنوب اسپانیا زیتون است و صرف تولید روغن زیتون می‎شود

اسپانیا سومین تولید کننده مشروبات الکلی در اروپاست

اسپانیا یکی از بزرگترین پرورش دهندگان گوسفند و بز و گاو هستند

ناوگان ماهیگیری اسپانیا یکی از بزرگترین ناوگانهای ماهیگیری در جهان است

اسپانیا 17 رودخانه مهم دارد که طویلترین آنها رود تاخوبه به طول 1007 کیلومتر است

مردم اسپانیا:

جمعیت :                                    40,280,780 (2004)

ساختار سن:

14-0 سال :             4/14%           (مرد 2,989,053 – زن 2,811,350)

64-15 سال :           68%              (مرد 13,748,998 – زن 4,120,140)

65 سال بیشتر:                   6/17%          (مرد 2,958,387 – زن 4,120,140 (2004)

میانگین سن:

جمعاً :                     1/39 سال

مرد:                       8/37 سال

زن :                       5/40 سال (2004)

نرخ رشد جمعیت :     16/0%   (2004)

نرخ موالید:               (2004) جمعیت 1,000 / تولد 11/

نرخ مرگ و میر:        (2004) جمعیت 1,000 / مرگ 55/

میزان خالص مهاجرت : (2004) جمعیت 1,000 / مهاجرتها 99/

نسبت جنسی :

در تولد                   زن / مرد 07/

زیر 15 سال :           زن / مرد 06/

64-15 سال:            زن / مرد 01/

65 سال و بیشتر:       زن / مرد 72/

کل جمعیت :             زن / مرد 96/0                   (2004)

ملیت : اسپانیایی

مذهب: 94% مسیحی کاتولیک (وابسته به کلیسای کاتولیک روم) و سایر مذاهب 6%

زبان : 74% کاستیل اسپانیایی، 17% کاتالون، 7% گالیسی، 2% باسک – کاستیل زبان رسمی در سرتاسر کشور است و سایر زبانهای در مناطق رسمی هستند

میزان باسوادی :

تعریف : سن 15 سال و بیشتر توانایی خواندن و نوشتن دارد

کل جمعیت باسواد: 9/97%

مرد: 7/98%

زن : 2/97%    (2004)

تعداد یهودیان حدود 15 هزار نفرند

از لحاظ بهداشت و تأمین اجتماعی از وضعیت خوبی برخوردار می‎باشد

دولت اسپانیا:

نام کشور

نام بین المللی : اسپین

نام رسمی: کشور اسپانیا

نام محلی : اسپانا

شکل حکومت: حکومت سلطنتی پارلمان

پایتخت : مادرید

فرانسیسکو فرانکو، حکومت استبدادی را بنا نمود. در ژوئیه 1969 فرانکو پرنس خوان کارلوس د بوربون، نوه آخرین پادشاه اسپانیا، آلفونسوی 13، را به عنوان جانشین آینده خود تعیین کرد. بدنبال مرگ فرانکو در نوامبر 1975 خوان کارلوس با عنوان پادشاه ریاست کشور را بر عهده گرفت

سن قانونی : 18 سال

روز ملی اسپانیا: 12 اکتبر سالگرد کشف قاره آمریکا توسط کریستف کلمب می‎باشد

پادشاه رئیس دولت، سمبل وحدت و تداوم و بالاترین نماینده کشور اسپانیا در روابط بین المللی است. سلطنت موروثی و به ترتیب به پسر ارشد پادشاه و اگر نداشته باشد مقام سلطنت به دختر وی خواهد رسید. افرادی که علی رغم تمایل پادشاه و مجلسین ازدواج می کنند از حق جانشینی سلطنت محروم خواهند شد. قانون اساسی شکل تاسیس شورای نیابت سلطنت را نیز تعیین می سازد


اقتصاد اسپانیا:

GDP : تعادل قدرت خرید- 5/885 هزار میلیون  (2003)

نرخ رشد واقعی GDP : 4/2% (2003)

GDP ترکیب بخشها

بخش کشاورزی : 6/3%

بخش صنعت: 6/28%

بخش خدمات: 8/67% (2003)

نرخ تورم: 3% (2003)

نیروی کار : 82/18 میلیون (2003)

نیروی کار مشاغل: 7% بخش کشاورزی، 29% تولید کردن، استخراج معدن، ساختمان، 64% خدمات. (2001)

نرخ بیکاری: 3/11% (2003)

بودجه:

درآمدها: 7/330 هزار میلیون $

هزینه ها : 3/335 هزار میلیون دلار که 8/12 هزار میلیون دلار هزینه های پایتخت را هم شامل می‎شود. (2003)

محصولات کشاورزی:

حبوبات، سبزیجات، زیتون، انگور، چغندر قند، مرکبات، گوشت گاو، گوشت خوک، مرغ و خروس، محصولات لبنیاتی، ماهی

صنایع:

منسوجات و پوشاک (شامل کفش)، غذا و مشروبات، فلزات و تولیدات فلزی، شیمیایی، کشتی سازی، خودرو، ابزارهای ماشینی، گردشگری

برای مشاهده توضیحات کامل تر اینجا کلیک کنید

دانلود این فایل

از حضور شما عزیزان در سایت بسیار خوشحالیم و آرزو داریم محصولات ما رضایت شما را فراهم آورد
اینک شما با جستجوی فایل ورد (Word)مقاله اسپانیا وارد صفحه فروش فایل دانلودی فایل ورد (Word)مقاله اسپانیا شده اید.
توضیحات کامل و اطلاع از ریز مطالب این فایل با کلیک روی دکمه ی ادامه ی مطلب

فایل ورد (Word)مقاله اسپانیا
aaa

فایل ورد (Word)بررسی حاشیه نشینی در تهران

فایل ورد (Word)بررسی حاشیه نشینی در تهران

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 فایل ورد (Word)بررسی حاشیه نشینی در تهران دارای 153 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد فایل ورد (Word)بررسی حاشیه نشینی در تهران  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

چكیده پژوهش

پژوهش انجام شده كه در ارتباط با حاشیه نشینی در تهران و به مطالعه موردی منطقه اسلام شهر پرداخته ، با هدف تبیین فرایند شكل گیری ، دگرگونی و تغییرات پدیده و نیز عوامل داخلی و خارجی مؤثر بر آن و فراهم كردن بستر لازم برای ارزیابی عینی نتایج و بازخوردهای سیاست ها و روش های برخورد با پدیده صورت گرفته است.
در انجام این پژوهش از روش كتابخانه ای استفاده شده و از پژوهش هایی كه در داخل كشور صورت گرفته همچنین اخذ مطالب از پژوهشهایی كه در خارج ازی كشور صورت گرفته توسط اینترنت آن بر محتوا و پویایی آن افزوده شده است.
در این پژوهش فرآیند، چگونگی و عوامل مؤثر در شكل گیری و دگرگونی سكونتگاههای خودرو در ایران و منطقه كلانشهری تهران ، تبیین تفاوتها و عدم تشابه فرایند و عوامل مؤثر بر شكل گیری و دگرگونی سكونتگاههای خودرو در ایران، نقش ، عملكرد و ویژگیهای عام سكونتگاههای خودرو در ایران و منطقه شهری تهران در مراحل شكل گیری و گذار، انطباق چارچوب نظری عام پژوهش بر شرایط ایران و منطقه شهری تهران، تبیین سكونتگاهها خودروی ایران از دیدگاه كلان نظری ، مطالعات لازم انجام شده.

مقدمه

افزایش امكانات مادی ، كاهش زمان كار روزانه ، افزایش تعطیلات هفتگی و سالانه ، پیدایش سالهایی در دوران جوانی كه فرد با فقدان و یا كمی‌مسئولیت روبروست و در مجموع توجه بشر به زمان فراغت به عنوان بخشی جدی از دوران زندگی ، این پدیده را در جایگاهی قرار داده است كه بی توجهی به آن علاوه بر ایجاد ضایعات و آسیب های اجتماعی ، موجبات نارضایتی جامعه را نیز فراهم خواهد نمود . افزایش اوقات فراغت از 3 سال در جامعه كشاورزی به 12 سال در جامعه صنعتی و حتی 19 سال در جامعه فراصنعتی در طول عمر یك نسل امروزی نسبت كه به سادگی بتوان از آن چشم پوشید . تأثیر بهره برداری مطلوب از این بخش از زندگی ، در پرورش انسان و رشد و شكوفایی شخصیت وی و در نهایت تكامل جامعه به حدی است كه برخی تمدن جدید را « تمدن فراغت » نامیده اند . ( ساورخانی ، 1370 ، 764 )
در شهرهای بزرگ تراكم بالای ساختمان ، كمبود و قیمت بالای زمین ، مانعی بر سر راه ایجاد اماكن ورزشی ، تفریحی و گردشگری برای رفع نیاز ساكنین شهر می‌باشد . از اینرو توجه به زمینهای حاشیه شهر و حتی مناطق خوش آب و هوای حومه شهرها به عنوان روشی جایگزین ، مورد توجه قرار گرفته است . در ایران خلأ قدرت اداری موجود در این زمینه یكی از موانع اساسی پرداختن به این امر است . بدین معنی كه شهرداریها خود را در چارچوب محدوده قانونی شهر موظف و مكلف به برنامه ریزی می‌بینند و فراتر از آن را در خارج از حیطه مسئولیتی خویش می‌دانند . ازدحام جمعیت در ایام تعطیل در پاركها و فضاهای تفریحی داخل شهر و نیز خروج صدها هزار نفر از ساكنین در تعطیلات پایان هفته به حومه های شهر و پناهگیری در دامان طبیعت نمودهایی است از كمبود امكانات تفریحی شهر و نیز خستگی از دغدغه های زندگی شهری كه لزوم توجه به امكانات تفریحی شهری را اشعار می‌دارند .
شهر تهران به صورتی شگفت آور تمام مراحل تحول و توسعه شهری را در طول كمتر از نیم قرن از سر گذرانیده و اینك به یكی از بیست كلان شهر پر مسأله جهان تبدیل شده است .
محدوه‌ تهران قدیم تا شصت سال پیش فقط چهار درصد از سطح تهران امروزی را دارا بوده است . رشد و توسعه این شهر تا جنگ جهانی دوم بطور آرام و یكنواخت بوده اما توسعه آن بعد از جنگ سرعت بیشتری گرفته و در سال 1354 به حدود 12 برابر افزایش یافته در حالیكه توسعه آن در سراسر دوره قاجاریه فقط چهار برابر بوده است . در روند این تحول سریع و ناموزون ، چشم انداز جغرافیایی و خاستگاه طبیعی تهران با تغییرات ویرانگر و انواع عدم تعادل روبرو گردیده است . گسترش خزنده شهر به دامنه های كوهستانی البرز و دشتهای سرسبز جنوبی و ادغام صدها روستا و هكتارها باغ و مزرعه در پیكر آن

برای مشاهده توضیحات کامل تر اینجا کلیک کنید

دانلود این فایل

اینک شما با جستجوی فایل ورد (Word)بررسی حاشیه نشینی در تهران وارد صفحه فروش فایل دانلودی فایل ورد (Word)بررسی حاشیه نشینی در تهران شده اید.

توضیحات کامل و اطلاع از ریز مطالب این فایل با کلیک روی دکمه ی ادامه ی مطلب

فایل ورد (Word)بررسی حاشیه نشینی در تهران
aaa

فایل ورد (Word)تحقیق رابطه هوش عاطفی و مهارت های ارتباطی با راهبردهای مدیریت تعارض بین مدیران آموزشی و اجرایی دانشکده های تربیت بدنی

فایل ورد (Word)تحقیق رابطه هوش عاطفی و مهارت های ارتباطی با راهبردهای مدیریت تعارض بین مدیران آموزشی و اجرایی دانشکده های تربیت بدنی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 فایل ورد (Word)تحقیق رابطه هوش عاطفی و مهارت های ارتباطی با راهبردهای مدیریت تعارض بین مدیران آموزشی و اجرایی دانشکده های تربیت بدنی دارای 346 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد فایل ورد (Word)تحقیق رابطه هوش عاطفی و مهارت های ارتباطی با راهبردهای مدیریت تعارض بین مدیران آموزشی و اجرایی دانشکده های تربیت بدنی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه فایل ورد (Word)تحقیق رابطه هوش عاطفی و مهارت های ارتباطی با راهبردهای مدیریت تعارض بین مدیران آموزشی و اجرایی دانشکده های تربیت بدنی

مقدمه  
زیر بنای نظری تحقیق  
تعارض و ماهیت آن :  
گیبسون و هاجز (1991 ) تعارض را در سه بعد توصیف کرده اند :  
تعارض معمولا ً‌ در مواقع زیر رخ می دهد :  
ادراکات نقش عمده ای در تعارض ها دارند . از این منظر افراد تعارض را در سه بُعد می بینند  
دیدگاههای متفاوت پیرامون تعارض سازمانی   
دیدگاه سنتی  ( یگانگی )   
دیدگاه کثرت گرا :  
دیدگاه تعامل گرا  :  
انواع تعارض  
شکل 3 واکنش فرد نسبت به ناکامی (همان منبع، ص 372)  
ب )تعارض بین فردی :  
علل ایجاد تعارض در سازمان ها    
تعارض و اثر بخشی سازمانی   
تفرقه انداختن و حکومت کردن  
سرکوب کردن تعارض  
حل سازنده تعارض  
1- رویکردهای حل تعارض   
پنج رویکرد  فوق  را می توان در موقعیت های مناسب زیر به کار برد:  
رویکرد رقابت  
رویکرد اجتناب  
رویکرد  مصالحه  
رویکرد سازش  
رویکرد همکاری ( اشتراک مساعی )  
2- چانه زنی   
3- میانجی گری   
تعریف :  
4 – حکمیت   
تعریف :  
وجود شرایط و عوامل زمینه ساز تعارض، احساس یا ادراک تعارض، واکنش و رفتار، پیامدها و نتایج تعارض  
هوش عاطفی  
دیدگاههای متفاوت پیرامون هوش عاطفی   
هوش عاطفی از دیدگاه  گاردنر  
هوش عاطفی از دیدگاه  مایر و سالووی  
هوش عاطفی  از دیدگاه بار _ آن  
ابعادهوش عاطفی  از دیدگاه بار_آن :  
هوش عاطفی از دیدگاه گلمن:  
مولفه های هوش عاطفی گلمن  :  
مولفه مدیریت خود  _( کنترل عواطف )  
3- آگاهی اجتماعی   ( همدلی )  
4- مولفه مهارت های اجتماعی  ( مدیریت روابط )  
5_ خودانگیزی   
توجه معاصر به هوش عاطفی   
تقسیم بندی افراد بر اساس IQ و EQ    از  دیدگاه  جک بلوک   
نقش وراثت و محیط درهوش عاطفی   
ویژگی های افراد باهوش عاطفی بالا و پایین  
هوش عاطفی در محل کار  :  
آموزش و یادگیری هوش عاطفی   
ارتباطات (مهارت های ارتباطی) و چارچوب مفهومی آن   
هدف و اهمیت ارتباطات   
ارتباطات انواع مختلفی دارد که به این قرار است:  
مهارت های ارتباطی مدیران :  
الگو  :  
الگو سازی   
الگو سازی برای فرد  
مرحله اول : ساخت دهی و فعالیت  
مرحله دوم : آزمون  
مرحله سوم : تقویت  
نظریه های الگو سازی   
انواع الگو   
1- مدل های مفهومی : شامل مدل های ذهنی ، توصیفی ، و لفظی می باشد .  
2- مدل های نمادی : شامل مدل های شمایی ، ریاضی و نموداری  هستند .  
3- مدل های تمثالی  : شامل مدل های تصویری و فیزیکی ( نمادی ) هستند.  
4- مدل های همسان : مدل های همسان مانند سیستم های واقعی ساخته می شوند .  
بیان مسأله  
اهمیت و ضرورت تحقیق  
اهداف تحقیق  
الف) هدف کلی تحقیق  
ب) اهداف ویژه  
پیش فرض های  تحقیق  
محدودیت های تحقیق  
الف) محدودیت هایی که توسط محقق اعمال می شود:  
تعریف واژه ها و اصطلاحات  
هوش عاطفی:  
مؤلفه های هوش عاطفی:  
مهارت های ارتباطی:  
تعارض:  
مدیریت تعارض  
راهبردهای مدیریت تعارض :  
1 ـراهبرد کنترل:  
2 ـ راهبرد راه حل گرا:  
3 ـ راهبرد عدم مقابله:  
فصـل دوم  
پیشینه تحقیق  
تعارض  
الف ) تحقیقات انجام شده در داخل کشور  
هوش عاطفی  
الف ) تحقیقات انجام شده در داخل کشور  
ب ) تحقیقات انجام شده در خارج از کشور  
ج ) ارتباطات  
الف ) تحقیقات انجام شده در داخل کشور  
ب – تحقیقات انجام شده  در خارج از کشور  
فصـل سوم  
روش شناسی تحقیق  
مقدمه:  
روش تحقیق  
متغیرهای تحقیق:  
متغیرهای مخل و نحوه کنترل آنها:  
نحوه امتیاز دهی  
پرسشنامه هوش عاطفی:  
پرسشنامه مهارت های ارتباطی  
پرسشنامه راهبردهای مدیریت تعارض  
نحوه جمع آوری اطلاعات  
رعایت مسائل اخلاقی  
چکیده:  
منابع فارسی  

بخشی از فهرست مطالب پروژه فایل ورد (Word)تحقیق رابطه هوش عاطفی و مهارت های ارتباطی با راهبردهای مدیریت تعارض بین مدیران آموزشی و اجرایی دانشکده های تربیت بدنی

بخشی از منابع و مراجع پروژه فایل ورد (Word)تحقیق رابطه هوش عاطفی و مهارت های ارتباطی با راهبردهای مدیریت تعارض بین مدیران آموزشی و اجرایی دانشکده های تربیت بدنی

1- اسدی، جواد (1382). «بررسی رابطه بین هوش عاطفی و فرسودگی شغلی و سلامت روانی کارکنان مرد شرکت ایران خودرو» (پایان نامه کارشناسی ارشد)، دانشکده روانشناسی دانشگاه علامه طباطبایی، تهران

2- اشکان، مریم (1382)، «بررسی رابطه بین بهره عاطفی و سبک مدیریت تعارض در مدیران مقاطع مختلف تحصیلی استان خراسان» (پایان نامه کاراشناسی ارشد). دانشکده روانشناسی دانشگاه علامه طباطبایی تهران

3- اصلانی، رشید، (مترجم، 1360). مدیریت انتقال تکنولوژی و توسعه. تهران: سازمان برنامه و بودجه

4- اعرابی، سید مهدی و پارسائیان، علی (مترجمان، 1375)، مدیریت. تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی ، چاپ اول، ص: 49

5- اقتداری، علیمحمد (1370)، سازمان مدیریت. تهران: انتشارات مولوی، ص: 56

6- الوانی، سیدمهدی (1369)، مدیریت عمومی. تهران: انتشارات نشر نی، ص: 147

7- الوانی، سید مهدی (1372)، مدیریت عمومی؛ انتشارات نشر نی تهران، ص: 158

8- الوانی، سید مهدی و دانایی فرد (مترجمان، 1376)، تئوری سازمان. تهران: انتشارات صفر

9- الوانی، سید مهدی و دانایی فرد، (مترجمان، 1379)، رفتار سازمانی. تهران: انتشارات مروارید ، چاپ چهارم، ص: 453

10- الوانی، سید مهدی و معمارزاده، غلامرضا (مترجمان، 1379)، رفتار سازمانی. تهران: انتشارات مروارید،  ص: 453

11- امیرتاش، علیمحمد، (1376). انواع روش های تحقیق و طبقه بندی آنها از دیدگاه نویسندگان مختلف. (جزوه درسی)، دانشکده تربیت بدنی دانشگاه تربیت معلم تهران، چاپ چهارم، ص: 44

12- ایران نژاد، مهدی (مترجم، 1369). اندیشه بزرگ در مدیریت. انتشارات بانک مرکزی ایران، ص: 97

13- ایران نژاد پاریزی، مهدی و ساسان کهر، پرویز (1375). سازمان و مدیریت: از تئوری تا عمل. مؤسسه بانکداری ایران، بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، چاپ سوم، ص: 349

14- ایزدی یزدی آبادی، احمد (1371)، مدیریت تعارض. تهران: مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه امام حسین (ع)، ص: 234

15- بخشی، خداداد (مترجم، 1375). روابط انسانی در مدیریت آموزشی. تهران:  انتشارات کمند ، چاپ چهارم، ص: 89

16- بزازجزایری، سید احمد. (1377) مهارت های مدیریت تعارض. مجله تدبیر، شماره 86، ص: 22-26

17- بزرگــی، مـحـمد (1377). «بررسی تأثیر سابقه مدیریت، سطح تحصیلات و جنسیت مدیران بر روش های حل تعارض در مدارس ابتدایی شیراز» (پایان نامه کارشناسی ارشد). دانشکده مدیریت دانشگاه تهران

18- بلوچ، حمیدرضا (مترجم، 1379). هوش عاطفی. تهران: انتشارات جیحون

19- پارسائیان، علی و اعرابی، سید محمد (مترجـمان، 1376). مبانی رفتار سـازمانی. تـهران: دفتر پژوهش های فرهنگی ، ص: 5

20- پارسائیان، علی و اعرابی، سید محمد (مترجمان، 1377). رفتار سازمانی: مفاهیم، نظریه ها و کاربردها. تهران: دفتر پژوهش های فرهنگی

21- پارسائیان علی و اعرابی، سید محمد. (مترجمان، 1378). رفتار سازمانی. جلد دوم، تهران: دفتر پژوهش های فرهنگی ، چاپ دوم، ص: 617

22- پرهیزکار، کمال. (1368). تئوری های مدیریت. تهران: انتشارات اشراقی ، ص: 97

23- تقی زاده، هوشنگ. (مترجم، 1381). ده روش تبدیل تعارض ها به فرصت ها. مجله تدبیر، شماره 122، ص: 111

24- توتونچیان، حسین. (مترجم، 1357). شبکه مدیریت. انتشارات دانشگاه تهران ، ص: 167

25- جلالی، سید احمد. (1381). هوش هیجانی. فصلنامه تعلیم و تربیت، ویژه نامه ارزشیابی تحصیلی، شماره 69، ص: 103-89

26- حاج زاده، نسرین. (مترجم، 1380). هوش بهر یا هوش هیجانی کدام یک عامل موفقیت هستند؟ مجله اطلاعات علمی، شماره 1، ص: 44-42

27- حافظ نیا، محمدرضا. (1380)، مقدمه ای بر روش تحقیق در علوم انسانی. تهران: انتشارات سمت ، ص: 98

28- حسن زاده، رمضان و شعیبی، سهیلا (1380). بررسی مقایسه ای انواع سبک های مدیریت تعارض. مجله دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه فردوسی

29- حضوری، محمدجواد. (1371). تأثیرات فرهنگ بر شیوه اداره تعارضات. مجله دانش مدیریت، شماره 18، ص: 78-74

30- حقیقی، محمدعلـی و هـمکاران. (1380). مدیـریت رفتار سـازمانی. تهـران: انتـشـارات ترمـه ، ص: 237-245

31- دهخدا، علی اکبر (1377). فرهنگ دهخدا. انتشارات دهخدا. جلد چهارم

32- رضائیان، علی (1373). مدیریت رفتار سازمانی. انتشارات دانشکده مدیریت دانشگاه تهران

33- رئوفی، محمدحسین. (1381). مدیریت عـمومی و آموزشی. مشهد: انتشارات دانشـگاه فردوسـی، ص: 174-173

34- سلطانی، ایرج. (1377). تعارض فردی در سازمان. مجله تدبیر، شماره 82، ص: 33

35- شعاع، احمد (1377)، مدیریت کاربردی: تفکر دیروز، تدبیر امروز. تهران: انتشارات واگویه ، ص: 72

36- شیرازی، علی (1373). نظریات و کاربرد مدیریت آموزشی (مقدمات و اصول). مشهد: انتشارات جهاد دانشگاهی ، چاپ اول، ص: 293

37- عزیزی، علیرضا (مترجم، 1377). ارزش شعور عاطفی در مدیریت و سازمان ها. مجله تدبیر، شماره 80، ص: 58-56

38- علاقه بند، علی (1373). مدیریت آموزشی. تهران: انتشارات بعثت ، ص: 12

39- طلوع، محمود (مترجم، 1375). عصر تضاد و تناقض. تهران: مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، ص: 99

40- فیاضی، نسرین (1382). مدیریت تعارض. مجله تدبیر، شماره 141، بهمن ماه 82، ص: 109-108

41- قربانی، محمد (1378). بررسی نقش راهبردهای مدیریت تعارض در اثربخشی آموزشگاه های ابتدایی، راهنمایی و متوسطه و ارائه ی الگو» (رساله). واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی تهران

42- قربانی، محمد (1379). مدیریت تعارض و اثربخشی در سازمان ها. تهران: انتشارات پژوهش توس ، ص: 89-82

43- کاشانی، مجتبی (مترجم، 1375). نقش احساس و عاطفه در کامیابی افراد و سازمان ها. مجله تدبیر، شماره 70، ص: 75

44- کریمی، یوسف (مترجم، 1378). رواشناسی اجتماعی تعلیم و تربیت. تهران: نشر ویرایش

45- کهندل، مهدی (1379). معیارهای انتخاب مربیان تیم های ملی در چند ورزش گروهی، ارائه ی الگو. (رساله ی دوره دکتری)، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران

46- محمدزاده، عباس و مهروزان، آرمن (1375). رفتار سازمانی نگرشی اقتضایی. تهران: انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی، ص: 333

47- مشبکی، اصغر (1380). مدیریت رفتار سازمانی و تحلیل کاربردی، ارزشی از رفتار سازمانی. تهران: انتشارات ترمه، ص: 210

48- مظاهری، هوشنگ (1355). تحقیق در عملیات برای تصمیم گیری در مدیریت. تهران: انتشارات مؤسسه علوم بانکی

49- مــقیمـی، سـیدمحـمد (1377). سازمان و مدیریت رویکرد پژوهشی. تـهران: انـتشـارات تـرمه، ص: 485-472

50- منصوری، بهزاد (1380). هنجاریابی آزمون هوش هیجانی سبریاشرینگ برای دانشجویان دوره کارشناسی ارشد دانشگاه های دولتی مستقر در تهران. (پایان نامه کارشناسی ارشد). تهران: دانشکده روانشناسی دانشگاه علامه طباطبایی

51- میرزایی، اهرنجاتی، محمد (1373). مـهارت و هنر خوش گوش دادن. فـصلنامه دانش مدیریت، شماره 24، ص: 27-17

52- میرسپاسی، ناصر (1369). مدیریت روابط انسانی و روابط کار. تهران، نشر نقش جهان

53- میرکمالی، سیدمحمد (مترجم، 1371). مدیریت تعارض. مجله دانش مدیریت دانشکده علوم اداری و مدیریت بازرگانی تهران، شماره 19، ص: 48

54- میرکمالی، سیدمحمد (1373). رهبری و مدیریت آموزشی. تهران: نشر ورامین

55- ممی زاده، جعفر (مترجم، 1374). مدیریت تعارض سازمانی. مجله علمی و پژوهشی اقتصاد و مدیریت، دانشگاه آزاد اسلامی، شماره 26 و 37، ص: 58-55

56- مهربان، حمید (1379). رابطه مهارت های ارتباطی مدیران و تعهد سازمانی دبیران مدارس متوسطه مشهد (پایان نامه کارشناسی ارشد). دانشکده علوم تربیتی دانشگاه فردوسی مشهد

57- نائلی، محمدعلی (مترجم، 1370). مدیریت مدارس: مبانی و تئوری ها. اهواز، دانشگاه شهید چمران، ص: 181

58- نائلی، محمدعلی (مترجم، 1370). مدیریت آموزشی و رفتار سازمانی. تـهران: انتـشارات امیرکبیر، ص: 204

59- نواز، شریف (1377). مدیریت انتقال تکنولوژی و توسعه، تهران: سازمان برنامه و بودجه

60- یوسفی، ابوالفضل (1374). بررسی موانع ارتباطی موجود میان دبیران و مدیران از دیدگاه دبیران مدارس راهنمایی شهرسنان قم (پایان نامه کارشناسی ارشد). تهران: دانشگاه شهید بهشتی ، ص: 100

مقدمه

دانشگاه به عنوان یک عامل اجرایی در آموزش و تربیت فرد وهدایت وی به سمت شهروندی موثر و مفید به حال جامعه ، دارای نقش موثر بوده و بدون تردید تامین کننده ی نیروی انسانی مورد نیاز جامعه درآ‌ینده خواهد بود . به همین دلیل امروزه در جوامع مختلف , دانشگاه ها از نظر کمی و کیفی رشد و گسترش یافته و تقاضا برای راهیابی روز به روز زیادتر می شود و تعداد کثیری دانشجو برای تحصیل و برخورداری از مزایای آن به این مراکز روی می آورند

دانشگاه بعنوان یک نهاد تعلیم و تربیت از همه نهادهای اجتماعی پیچیده تر است . دانشگاه همانند سایر سازمان های رسـمی بایستی با وظایف ساخت ، اداره و جهت دادن به ترکیب پیچیده ای از منابع انسانی درگیر گردد . بر خلاف اغلب سازمانهای رسمی تولید دانشگاه انسان است و این امر موجب پیدایش مسائل ویژه  در مدیریت دانشگاه می گردد

از جمله مسائلی که دانشـگاه به عـنوان یک سـازمان با آن روبرو اسـت مساله  تعارض[1] و عدم موافقت هاست. فعالیت های سازمانی مستلزم تعامل بین افراد وگروه های سازمان می باشد . در سازمان ها افراد مختلفی در رده های گوناگون مشغول انجام فعالیت ها و وظایف خود می باشند . لازمه انجام این فعالیت ها ارتباط دو جانبه یا چند جانبه افراد با همدیگر بوده که می توانند زمینه ساز ایجاد تعارض باشند

بنابراین یکی از عمده ترین و در عین حال غیر قابل اجتناب ترین مسائل در سازمان ها تعارض بین افراد و گروه های موجود در آنها می باشد .دانشگاه نیز از این امر مستثنا نیست . « اصولا خمیر مایه مدیریت نظام های آموزشی با تعارض عجین است » (لی فام وهووئه2، 1974، ترجمه نائلی، 1370 )

باید به خاطر داشت، این وجود تعارض نیست که باعث اختلال و از هم پاشیدگی روابط در سازمان  می شود؛ بلکه مدیریت غیر اثر بخش تعارض ها است که سبب نتایج نامطلوب می شود . تعارض در حد معقول یک جنبه طبیعی و مطلوب در هر رابطه ای است و اگر مدیریت تعارض به شکل سازنده صورت گیرد بسیار ارزشمند خواهد بود ( کتزلز 3 و همکاران ، ترجمه کریمی ، 1378 )

بنابراین سازمان های ورزشی بخصوص دانشکده های تربیت بدنی برای اینکه بتوانند برنامه های اصولی تربیت بدنی را در جهت تأمین سلامت جسمانی و روانی دانشجویان ارائه دهند و زمینه های مساعدی را برای رشد و پرورش استعدادهای ورزشی دانشجویان ایجاد نمایند و از حداکثر توان جسمانی و روانی و فکری کارکنان خود بهره گیرند، باید اختلافات ، کشمکش ها و تعارضات را به گونه ای موثر و سودمند اداره کنند . از کسانی که نقش مهمی در شـناسایی ، هدایت و حل تعارضـات در سـازمان ها دارند ، مدیران آن سـازمان ها می باشند . توانایی برخورد مدیران با تعارض و اداره آن در موفقیت و اثر بخشی کارکنان و سازمان های آنها اثر بسزایی دارد

یکی از مهمترین عواملی که تعیین کننده توانایی مدیر در حل موثر تعارض است، برخورداری او از هوش عاطفی[2]  است. برخلاف آنچه که درگذشته تصـور می شد و هوش شناختی را تنها عامل موفقیت افراد می دانستند امروزه هوش عاطفی را از عوامل تعیین کننده موفقـیت افراد در کار و زندگی می دانند   (گلمن[3] ، 1995 ) .آنچه که امروزه هوش عاطفی نامیده می شود، در اصل منبع اصلی انرژی ، قدرت ، آرزو و اشتیاق انسان است و درونی ترین ارزش ها و اهداف فرد را در زندگی فعال می سازد. با توسعه عاطفی فرد می آموزد که احساسات خود و دیگران را تایید کند و برای آنها ارزش قائل شود و بطور مناسب به آنها پاسخ گوید و در می یابد که عواطف در هر لحظه از روز اطلاعات حیاتی و سودمندی در اختیار او  می گذارند . این واکنش قلبی است که نبوغ خلاق و شهود را شعله ور می سازد . فرد را با خود صادق می گرداند ، روابط اطمینان بخش برقرار می کند ، تصمیمات مهم را روشن می کند ، قطب نمای درونی برای زندگی و کار فراهم می آورد و شخص را به پیشآمدهای غیرمترقبه و راه حل های موفقیت آمیز رهنمون می سازد ( کوپر[4] ، 1980 ، به نقل از عزیزی ،1377 )

تحقیقات نشان می دهند که حل تعارض در سازمان ها نیاز  به ایجاد یک محیط مسالمت آمیز ، کاهش تبعیض وبرقراری عــدالت ، یادگیری مشارکتی ، پیــشگیری از خــشونت و تفــکر انتقـادی دارد ( کاترین[5] ، 1995 ) . مدیرانی می توانند چنین محیط هایی را خلق کنند که از هوش عاطفی بالایی برخوردار باشند

مدیر با داشتن شعور عاطفی بالا می تواند نسبت به تعارض آگاهی بیشتری کسب نماید و بدین وسیله سریع تر و صحیح تر تعارض را شناسایی کند و با همدلی و اطمینان به هدایت سودمند آن بپردازد و از این طریق محیطی فراهم آورد که کارکنان از سلامت روانی بیشتری در آن برخوردار شوند . چرا که افراد با داشتن یک رابطه سالم ، احساس پذیرش ، درک حمایت ، ارزش ، اعتماد و اهمیت می کنند و این تامین کننده سلامت روانی و افزایش کارایی و سودمندی افراد است . در چنین فضایی است که مدیریت تعارض به شکل سازنده آن امکان پذیر می شود

همچنین از دیگر عوامل مؤثر در حل تعارضات در سازمان علاوه بر جلوگیری از دخالت ذهنیت در ارتباطات سازمانی و پذیرش نظرات دیگران و ;. برخورداری مدیر از مهارت های ارتباطی می باشد (سلطانی، 1380)

یک مدیر چنانچه بتواند گوینده خوب و فرستنده خوب ، شنونده خوب و گیرنده خوب باشد ، مشارکت افراد درون و بیرون سازمان را از طریق جلب اعتماد فراگیر تامین خواهد کرد و این امر موفقیت او را در دستیابی به اهداف سازمان تضمین خواهد کرد

دستیابی اهداف آموزش و پرورش در دانشگاه ها منوط به استفاده بهینه از منابع انسانی ، مالی و تجهیزاتی است . اما پویایی نظام آموزشی به عوامل مختلفی از جمله وجود روابط سالم و به دور از هرگونه تیرگی و همکاری و همدلی بین کارکنان دارد تا افراد بتوانند در محیطی پویا و سالم در جهت تحقق اهداف شخصی و سازمانی گام بردارند

بنابراین مدیران باید این حقیقت را بپذیرند که تعارض جزء انکار ناپذیر زندگی سازمانی است و مدیریت سازمان چاره ای جز پذیرش آن ندارد .آنها می بایست از تعارض برای افزایـش اثـر بـخشی سـازمان بهره جویند .برای مدیـریت تعارض در سـازمان ها تکنـیک های متـعددی وجـود دارد .همـکاری، مصـالحه، رقـابت، سازش و اجتـناب از روش هـای برخورد با تعـارض است که در این تحـقیق از آنها در قالب سـه راهبـرد  راه حل گرا، عدم مقابله و کنترل نام برده شده است

پژوهش حاضر سعی بر آن دارد که نگاهی موشکافانه به مدیران تربیت بدنی و ورزش که وظایف گوناگونی در محیط دانشگاهی بر عهده دارند ، داشته باشد . از طرفی باید متذکر شد که بین مدیران آموزشی و اجرایی از نظر نوع کاری که انجام می دهند ماهیتاً تفاوت هایی وجود دارد . زیرا بخش عمده کار مدیر آموزشی در ارتباط با مسائل آموزشی ، دانشجو و استادان که صرفا ً مشغول به تحصیل و کار در یک رشته خاصی هستند می باشد . ولی مدیران اجرایی با تمام دانشجویان سر و کار دارند، که هریک در رشته های خاصی مشغول به تحصیل می باشند

پژوهش حاضر در نظر دارد که میزان هوش عاطفی، مهارت های ارتباطی و راهبردهای مدیریت تعارض را در مدیران آموزشی و اجرایی دانشکده ها و گـروه های تربیـت بدنی دانشـگاه های دولتی و دانشگاه های آزاد اسلامی کشور مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهد. همچنین ارتباط هوش عاطفی ومهارت های ارتباطی را با راهبـردهای مدیریت تعـارض مورد بررسـی قرار داده و در نـهایت با توجـه به یافته های حاصل از این تحقیق و همچنین مطالعات انجام شده در این زمینه الگوی مناسبی ارائه دهد که بتواند مدیران را در حل موفقیت آمیز تعارضات کمک نماید

زیر بنای نظری تحقیق

            یکی از عمده ترین و در عین حال غیر قابل اجتناب ترین مسائل در سازمان ها تعارض بین افراد و گروه های موجود در آنها می باشد. مدیران معمولاً نسبت به تعارض نگرشی منفی داشته و از آن هراسان و گریزان هستند و سعی در از بین بردن و سرکوب کردن یا نادیده انگاشتن آن دارند. علت اساسی این امر، عدم اطلاع از ماهیت و ویژگی های تعارض است

مفـید و قابل استفـاده بودن تـعـارض، بـسـتگی به شناخت مدیر از ویژگـی های تعـارض، علـل شکل گیری و همچنین توانایی و آمادگی مدیر در حل تعارض دارد. مدیر برای آنکه بتواند اثربخشی سازمان را افزایش دهد به مشارکت و همکاری اعضاء سازمان نیاز دارد؛ در این راستا او باید کارکنان را برانگیزد و به ارتباطات آزاد و دو طرفه معتقد باشد و توانایی حل تعارض میان افراد، گروه ها یا میان دو یا چند دیدگاه را به شیوه ای که پیامد آنها به دستیابی هدف های سازمان رهنمون شود، داشته باشد

یکی از مهم ترین عواملی که تعیین کننده توانایی مدیر در حل مؤثر تعارض است، برخورداری او از هوش عاطفی و مهارت های ارتباطی است. در این فصل ابتدا به بررسی مبانی نظری تعارض و سپس مبانی نظری هوش عاطفی و مهارت های ارتباطی پرداخته می شود و در پایان فصل نظریه های الگو سازی و طرح تحقیق مورد بررسی قرار خواهد گرفت

تعارض

تعارض و ماهیت آن [6]

اگر همکاری و رفتارهای خوب اجتماعی در یک طرف پیوستاری که چگونگیِ کار کردن افراد وگروهها را با یکدیگر در سازمان ها توصیف می کند، قـرار گیرد؛ در طـرف دیگر آن مطـمئنا ً تعـارض قـرار می گیرد . این واژه معانی زیادی دارد و برای اشاره به رویدادهایی با دامنه وسیع نظیر اضطراب های درونی ناشی از نیازها و خواسته های رقابتی ( تعارض درونی ) تا خشونت باز بین کشورها ( جنگ ) مورد استفاده قرار می گیرد ( بارون وگرین برگ [7]، 1990 ) . در حوزه رفتار سازمانی تعارض عمدتا‌ً  به مواردی اشاره دارد که در آن واحدها یا افراد در درون یک سازمان به جای کار کردن با همدیگر در مقابل یکدیگر کار مـی کنند. فرهنگ لغت وبستر، تعارض را به صورت (نبرد و اختلاف نیروهای متـضاد و تضـاد موجـود بین غرایز یا اخـلاقیات و ایده آل های دینی و اخلاقی) تعریف می کند.. (فیاضی، 1382).  رابینز (1990) معتقد است که تعارض فرایندی است که در آن شخص اول به طور عمدی می کوشد تا به گونه ای باز دارنده سبب ناکامی شخص دوم در رسیدن به علایق و اهدافش گردد (به نقل از خواجه ای، 1372)

داج 3 (1993) تعارض را عدم تطابق و تفاهم در مورد فعالیت های انجام شده تعریف کرده است. تامسون4 تعارض را هر رفتاری که از جانب اعـضای یک سـازمان به منظور مخالفـت با سایر اعضاء صورت می گیرد، می داند (میرکمالی، 1371)

با توجه به یک تعریف جامع و پذیرفته شده ، تعارض فرایندی است که از طریق آن یک گروه متوجه  می شودکه گروه دیگر اقداماتی را انجام داده است و یا در حال انجام است که اثرات منفی را برخواسته های او می گذارد (گرین برگ، 1990) . به عبارت دیگر عناصرکلیدی تعارض به نظر می رسدکه در برگیرنده ی

1) علایق متضاد بین افراد یا گروهها؛ 2) شناخت چنین تضادهایی در علایق؛ 3) اعتقاد بر این اصل که هر طرف علایق دیگری را خنثی  خواهد کرد ( یا قبلا‌ً کرده است )؛ 4) اقداماتی که در واقـع چنین اثـرات را به وجود می آورد . شکل 1 ، ماهیت تعارض سازمانی را نشان می دهد

گیبسون و هاجز[8] (1991 ) تعارض را در سه بعد توصیف کرده اند

تعارض عمومی در مقابل تعارض خصوصی 2 : یعنی تعارض آشکار و قانونی در مقابل تعارض پنهان و غیر قانونی ( گوردون 3، 1999 )
تعارض رسمی در مقابل تعارض غیر رسمی 4: تعارض مربوط به زنجیره فرماندهی در مقابل تعارض بین افراد یا گروهها (همان منبع، ص 273)
تعارض عقلانی در مقابل تعارض غیر عقلانی 5: تعارض از پیش اندیشه شده و منطقی در مقابل تعارض عاطفی، آنی ، خود به خود و غیر منطقی ( پوت نام 6، 1992 )
افراد یاگروه ها تصور می کنند که آنها اهداف و ارزشهای انحصاری دو جانبه ای دارند
افراد از رفتارهایی استفاده می کنند که برای شکست دادن یا غلبه کردن  بر  مخالفان طراحی شده است
.گروه ها با یکدیگر با اعمال مخالفت انگیز دو جانبه ، روبرو می شوند
·       گروه سعی می کند یک موقعیت مطلوب نسبت به گروه یا شخص دیگر بدست آورد (گوردون، 1999)
رابطه ای / کاری 7: تعارض مبتنی برکار ، بر روی خود کار تمرکز می کند؛ و در حالی که تعارض مبتنی بر افراد بر روابط جاری بین افراد متمرکز می شود  (سی سا  8، 1996 )
·    احساسی / عقلانی 9: گروه ها یا بر اجزای احساسی تعارض و یا اجزای شناختی تعارض توجه دارند(گوردون، 1999)
همکاری کردن / رقابتی 10: هر گروه می تواند باگروه دیگر همکاری نماید یا به هزینه کنار زدن گروه دیگر برنده شود ( پینگلی 11، 1994 )

تعارض معمولا ً‌ در مواقع زیر رخ می دهد

ادراکات نقش عمده ای در تعارض ها دارند . از این منظر افراد تعارض را در سه بُعد می بینند

با توجه به تعاریف فوق می توان گفت : اختلاف در تعریف ها حول محور  اهداف می چرخد و معنی واژه مزبور این است که؛ آیا تعارض تنها در مرحله عمل آشکار می شود یا خیر ؟ به این معنی که آیا رفتاری که مانع و سد راه دیگران می شود یک عمل آگاهانه ( با قصد ونیت ) است ؟ یا اینکه در نتیجه اوضاع و شرایطی اتفاق می افتد

آیا تعارض تنها به معنی آشکار ساختن عمل است یا خیر ؟ طبق برخی از تعاریف برای اینکه تعارض وجود داشته باشد، باید نشانه هایی از نزاع و کشمکش یا زد و خورد آشکار ( بین افراد و گروه ها ) به چشم بخورد؛ بنابراین، چنانچه بپذیریم نخستین وظیفه مدیر، شکوفا ساختن توانایی و خلاقیت کارکنان است؛ در این صورت باید بیشتر به عوامل مربوط به ایجاد تعارض توجه کرد ( بخشی، 1375 )

تعارض بوسیله طرفین درگیر آن درک می شود ، زیرا تعارض یک موضوع ادراکی است . اگر کسی از تعارض آگاهی ندارد، پس در این حالت تعارض وجود ندارد؛ البته تعارضات درک شده نیز ممکن است واقعی نباشند . از این رو شرط وجود تعارض این است که طرفین آن را درک کرده باشند ، آنچه در این تعاریف مشترک است مفاهیمی از قبیل شرایط ، مسائل مورد توجه طـرفین ، به نظر رسـیدن مخالفـت و کمیابی منابع می باشد و فرض بر این است که برای ایجاد تعارض دو نفر یا تعداد بیشتری وجود دارند، که منافع متضاد و ناسازگار دارند . منابع ( خواه پول ، ارتقاء  وجهه ، قدرت و یا هر چیز دیگر ) محدود هستند و کمیاب بودن آنها رفتارهای مانع زا ، برای دیگران را تشویق می کند . از این رو طرفین درگیر در یک تعارض با هم در تضاد قرار می گیرند

موقعی که یکی از طرفین در راه تحقق هدف  دیگری مانع ایجاد می کند ، حالت تعارض وجود دارد . بنابراین تفاوت بین تعاریف ارائه شده از تعارض بر قصد یا نیت طرفین تکیه دارد و این نکته که آیا تعارض اصطلاحی است که مبین عمل بیرونی و ظاهری است متمرکز می باشد ، ( الوانی و دانایی فرد ، 1373 ) . واکنش طبیعی به پدیده تعارض در سازمان این است که می توان آن را به عنوان یک نیروی بازدارنده به حساب آورد که تحت شرایط ناراحت کننده به وجود می آید و لازم است که به این نکته اساسی اشاره کنیم که فرد و نوع رفتار وی تنها عامل به وجود آورنده تعارض نیست؛ بلکه شرایط سازمان ها و نظر یا ماهیت اصلی آنها در ایجاد تعارض موثر هستند . روانشناس معروف سنفورد[9]  ( 1964 ) معتقد است که سی سال پیش این امر ساده بود که گناه وجود تعارض در سازمان را به گردن افـراد انداخـت ولی آن فرمـول ساده دیگر مناسب وضع کنـونی سـازمان ها نیـست، زیرا در این زمان درباره فرایـندهای اجـتماعی، دانــش و اطلاعات بیـشتری وجود دارد  ( پارسائیان ، اعرابی ، 1376 )

 دیدگاههای متفاوت پیرامون تعارض سازمانی [10]

دیدگاه ها درباره علل تعارض به دید ویژه افراد در مورد ماهیت جامعه و سازمان های درون آن بستگی دارد  ( گیبسون و ایوانسویج‌ 2، 1991 )

سه دیدگاه در این زمینه ارائه شده است و هر کدام که مورد پذیرش قرار گیرد حائز اهمیت می باشد، زیرا

تعیین می کند که چه نوع رفتاری از افراد انتظار می رود
بر واکنش شما در مورد رفتار دیگران تاثیر می گذارد
انتخاب روش های قابل استفاده جهت تغییر این رفتارها را تعیین می کند

دیدگاه سنتی  ( یگانگی )

بر طبق این دیدگاه، تعارض به معنی عملکرد اشتباه در گروه ، بخش یا سازمان می باشد . با توجه به این دیدگاه ، تعارض بد و مضر بوده ؛ بنابراین، می بایست در صورت امکان از آن برحذر  بود و در صورت بروز می بایست ریشه کن شود . این دیدگاه سنتی خوانده می شود ، زیرا از مطالعات هاتورن4  که در سال های 32-1924 در امریکا انجام شد سرچشمه می گیرد

این دیدگاه سازمان ها را اساسا ً‌ ساختارهای هماهنگ و موزون دانسته، که نمی بایست هیچ گونه تعارض سیستماتیک علایق در آن وجود داشته باشد . اهداف مشترک برای این سازمان ها وجود داشته و موفقیت یا شکست سازمان منجر به موفقیت یا شکست کارمندان و مدیران خواهد شد

در این دیدگاه ، همفکری (‌عدم تعارض ) یک حالت ایده آل و طبیعی می باشد و بروز تعارض به معنی نقطه آغازین به  خطر انداختن حیات سازمانی می باشد

بنابراین ، دیدگاه سنتی به تعارض به عنوان یک پدیده غیر ضروری و مضر می نگرد و آنرا مخرب دانسته و وجود آن را موجب کاهش رضایت شغلی ، تضعیف روابط بین واحدها و کاهش اثر بخشی می داند
( فاکس[11] ، 1996، به نقل از باک هنن و هاچنسکی 6، 1997 )

دیدگاه کثرت گرا [12]

این دیدگاه معتقد است که اشخاص دارای علایق مختلف و منحصر بفرد بوده و براساس این علایق در گروه ها جای گرفته و یک سازمان شامل گروه هایی با اهداف و علاقه ی جدا بوده که هر کدام اهداف خویش را دنبال می کنند . گاهی اوقات این علایق مشابه بوده و گاهی اوقات نیز مخالف یکدیگر می باشد، که در این صورت منجر به تعارض می شود

با قبول دیدگاه کثرت گرا به این استدلال می رسیم که تعارض نه تنها امری اجتناب ناپذیر می باشد؛ بلکه پدیده ای ضروری برای سلامتی سازمان می باشد . با این وجود ، بر خلاف دیدگاه سنتی که تعارض را امری مضر می داند که می بایست حذف گردد ، در دیدگاه کثرت گرا  تعارض را می بایست قبول کرد؛ زیرا، در شرایط خاص باعث افزایش کارایی می شود .  ( لوئیس پوندی 3 ، 1964 ) اظهار می دارد که

تعارض ضرورتاً امر خوب یا بدی نمی باشد؛ اما، می بایست از لحاظ کارکردی و غیر کارکردی سازمانی مورد ارزیابی قرار گیرد (به نقل از باک هنن، 1997)

نگرش کثرت گرا ، این احتمال را مطرح می کند، که تضاد می تواند عنصری سازنده باشد؛ اما، به نوعی عمدتا‌ً وقوع آن را در سازمان نامیمون و موجد ضرر می داند و به عبارت دیگر، بعد غیر کارکردی تعارض را بیش از منافع آن می داند

دیدگاه تعامل گرا  

این دیدگاه فراتر از مکتب نظریه کثرت گرا به تحمل و مدیریت تعارض نگاه می کند . این دیدگاه هم به تحریک تعارض و هم به حل تعارض تاکید می کند . این مکتب فکری اظهار می دارد که یک گروه یا واحدی که در آن هیچ گونه اختلافی نباشد و بسیار دوستانه ، سازگار و هماهنگ عمل نماید؛ می تواند، نسبت به نیازهای در حال تغییر بی تفاوت و بی احساس شود . مدیـری که دارای دیدگاه تعامل گرایی است، همواره می کوشد جنبه های بالقوه مثبت تعارض را برای رشد سازمان فراهم نموده و جنبه های منفی تعارض را کاهش دهد . به عبارت ساده تر ، در این دیدگاه به مدیران توصیه می شود که به فکر ریشه کردن تعارض نباشند؛ بلکه، تزریق شرایط تضاد آور را نیز در نظر گیرند . این موضوع شرط تسهیل سازندگی ، تحرک زایی و پویایی سازمان است . بنابراین، نقش مدیران در این نگرش ، عبارت خواهد بود از متعادل سازی تعارض ها در سطح عملکردی ( جنس 1، به نقل از باک هنن 1996 )

انواع تعارض

دسته بندی های متفاوتی از تعارض به چشم می خورد، به زعم ممی زاده ( 1374) بسته به اینکه از چه دیدگاهی به تعارض نگاه کنیم، می توان آن را به انواع مختلفی تقسیم کرد

اندروزو هرشل 2 ( 1997  ) معتقدند که به طور کلی دو نوع تعارض در سازمان وجود دارد

– تعارض های نهادینه شده 3: که ناشی از طبیعت خاص، هدف ها و مقاصد سازمان است . تقابل منافع و سایر اهداف سازمان با منافع و اهداف کارکنان از نوع تضادهای نهادینه شده است

– تعارض های نو ظهور 4: شکل دیگری از تعارض است که ناشی از تعاملات رسمی و غیر رسمی افراد در کارهای روزمره است . یکی از علت های این نوع تعارض ممکن است ناشی از رقابت افراد برای منابع سازمانی باشد (به نقل از مقیمی، 1377)

تعارض های نهادینه شده و نوظهور در سطوح مختلف اتفاق می افتند . سطوح مختلف تعارض عبارتند از: تعارض درون فردی  ، تعارض بین فردی  ، تعارض بین گروهی و تعارض بین سازمانی

 رابینز 5 ( 1996 ) در یک دسته بندی تعارضات را به دو دسته تقسیم می کند : سازنده ومخرب

 تعارض سازنده 6 : تعارض در صورتی سازنده می باشد که کیفیت تصمیم گیری را بهبود بخشد . خلاقیت و نوآوری را ترغیب کند ، علایق و کنجکاوی افراد و گروه ها را بر انگـیزد ، راهـی برای شــنیدن شکایت ها تعییـن نمـاید . تنش ها را از بین برده و ارزیابـی های شخصی را تشویق نماید ( گیـبسون و ایوانسویچ7، 1991)

– تعارض مخرب 8: تعارض در صورتی مخرب است که ایجاد نارضایتی نماید ، سازمان را از اهداف خود دور کند، باعث فرو پاشی روابط گردد ، باعث تخریب گروه شود ، ارتباطات را آهسته کند و انسجام گروه را کاهش دهد  (همان منبع ص 638)

اگر از بعد سازمانی و سلسله مراتب به تعارض بنگریم، لازم است آن را به دو دسته کلی افقی (تعارض بین یک ستاد با ستادی دیگر و تعارض بین یک صف با صف دیگر) و عمودی (میان واحدهایی از سطوح مختلف سازمان) بروز می نماید و به تعارض صف و ستاد معروف است. (محمدزاده، بهروژان، 1375)

لوتهنز ( 1992 ) معتقد است که تعارض در سطوح مختلفی به وقوع می پیوندد و بر این اساس چهار نوع تعارض در سازمان ها مشاهده می شود

الف ) تعارض درون فردی 1: این نوع تعارض در درون افراد سازمان به دو شکل ظاهر می شود

تعارض ناکامی و تعارض هدف: تعارض ناکامی زمانی روی می دهد که سائق 2 تحریک شده ای قبل از اینکه فرد به هدف مورد نظرش برسد با مانع برخورد می کند

این مانع ممکن است آشکار ( بیرونی یا مادی ) باشد و یا اینکه پنهان  ( درونی یا ذهنی – اجتماعی روانی) باشد . یک نمونه شرایط ناکامی ممکن است فرد تشنه ای باشد که به آب برسد ولی از دستیابی به مخزن آب منع شود. شکل 2 این شرایط ناکامی را نشان میدهد

 دیگر منبع معمول تعارض درون فردی، تعارض هدف 1 می باشد؛ که هم دارای ویژگی های مثبت و هم منفی است . فرد دارای دو هدف و یا بیشتر از آن می باشد . در ناکامی یک انگیزه مفرد، قبل از اینکه هدف تحقق یابد با مانع برخورد می کند؛ در حالیکه در تعارض  هدف  انگیزه های زیاد  مانع همدیگر می شوند . تعارض  هدف به صورت های تعارض خواست- خواست 2 (افراد سعی می کنند تا از بین دو هدف جذاب یکی را انتخاب نمایند)، تعارض اجتناب- اجتناب 3 (فرد بایستی یکی از دو گزینه غیرجذاب و نامطلوب را انتخاب نماید). تعارض خواست – اجتناب 4  (زمانی روی می دهد که فرد برای دست یابی به هدف هم احساس مثبت و هم احساس منفی دارد) مشاهده می گردد (مقیمی، 1377)

ب )تعارض بین فردی

علاوه بر جنبه های درون فردی تعارض ، جنبه های بین فردی تعارض هم در رفتار تعاملانه افراد بسیار مهم می باشد

تعارض بین افراد، تعارضی است که بین دو فرد یا بیشتر بر سر موضوعات مختلف به وجود می آید . یکی از دلایل مهم این تعارض ، اهداف و روش هایی است که افراد دنبال می کنند و احساس می کنند که این اهداف وعقاید و رفتارهایشان متضاد و مخالف هم می باشد این نوع تعارض به دو نوع تقسیم می شود (حقیقی، 1380)

– تعارض در نقش: 6  (زمانی رخ می دهد که یک فرد بطور همزمان دو نقش را ایفا می کند)

– ابهام در نقش: 7 (تعریف درستی از شغل نشده باشد و شاغل نسبت به ماهیت شغل به آگاهی و اطمینان نرسیده باشد)

ج) تعارض بین گروهی

 این نوع تعارض بین گروه ها رخ می دهد که ممکن است دارای نتایج مثبت یا منفی باشد. رقابت بر سر منابع، وابستگی کاری، ابهامات مربوط به وظایف و اختیارات و مبارزه جهت کسب جایگاه برتر را می توان از دلایل و زمینه های متعدد اختلافات و تضادهای بین گروهی دانست (لوتهنز، 1992، به نقل از کان 2)

د) تعارض بین سازمانی 

بعضی از همان پویایی هایی که در تعارض بین گروهی وجود دارد، در بین سازمان ها نیز تأثیرگذار است. اغلب تعارض های بین سازمانی در موقعیت بازار رخ می دهد، که شرکت ها خواهان سهم بازار بیشتری هستند و یا برای به دست آوردن منابع کمیاب با یکدیگر رقابت می کنند (مقیمی، 1377)

تعارض و اثرات اصلی آن

در صحبت های هر روزه، واژه تعارض دارای توارد ذهنی بسیار منفی می باشد . به نظر می رسد که این واژه اشاره به عصبانیت ، مقابله مستقیم ، رفتار آسیب رسان و خشن داشته باشد . در واقع تعارض در محیط کار در مثل به مانند شمشیر دو لبه ای می ماند که بسته به دلیل وقوع و چگونگی گسترش آن موجب بوجود آمدن پیامدهای مثبت و منفی می شود . اثرات منفی تعارض، موجـب به وجود آمدن احـساسات مـنفی قوی می شوند و از این منظر باعث ایجاد فشارهای روانی می گردند . تعارض معمولا ً باعث تداخل در ارتباطات بین افراد ، گروهها و بخشها می گردد؛ در این صورت موجب از بین رفتن هماهنگی بین آنها می شود

انرژی و توجه مورد نیاز برای انجام وظایف محوله را درجهت تحقق اهداف سازمانی صرف مسائل حاشیه ای ناشی از آن می کند . در تمام این موارد تعارض می تواند اثرات جدی بر روی اثر بخشی سازمان بگذارد

دیگر اثرات ناشی از تـعارض بعضی مواقع آن چنان ظریف می باشند که گاهی اوقات به آسانی مورد بی توجهی قرار می گیرند

یافته های تحقیقات نشان می دهند، که تعارض بین گروهها رهبران آنها را تشویق  می کند تا از سبک مدیریتی مشارکت جویانه به سبک مدیریتی دستوری تغییر روش دهند؛ زیرا، گروهی که فشار روانی را تجربه می کند به یک رهبری قاطـعانه نیازمند است . با توجـه به این امر رهـبران به هنـگام گستـرش تعـارض تاکتیک های کنترلی بیشتری بکار می برند . در نتیجه این تغییرات ، گروه هایی که تعارض را تجربه می کنند محیط کاری ناخوشایندتری را در مقایسه با زمانی که با این نوع فشارها مواجه نبودند، دارند

از طرفی دیگر، تعارض باعث افزایش تمایل دو طرف به باقـی ماندن در حـالات منـفی می شود . همان طور که قبلاً  اشاره کردیم، اعضاء گروهها یا واحدهای مخالف سعی دارند تا بر روی اختلافات یکدیگر تأکید کنند

 این اختلافات بسیار بدبینانه نگریسته می شود و باعث می گردد تا نگاهی ناپسند به یکدیگر داشته باشند . سرانجام ؛ اختلاف موجب می شود تا افراد گروه بر روی قسمت خود متمرکز شود و تنها نسبت به گروه خود احسـاس وفـاداری نماید و هر کـس، حتی من باب آزمـایش بگـوید که وضـعیت گروه مقابل برتری هایی دارد به او به چشم یک خائن نگریستـه می شود و قویا‌ً  مـورد سرزنش قرار می گیرد و این امر باعـث می شود تا دو طرف نتوانند یکدیگر را بخوبی درک کنند ( وضعیتی که احتمال راه حل موثر را برای حل اختلافات به حداقل می رساند و احتمال تفکر گروهی را افزایش می دهد )

نمای کلی تعارض ، تماماً منفی نمی باشد . اگر تعارض در بعضـی از سازمان ها موجب اثرات منفی می شود، می تواند تحت بعضی از شرایط خاص دارای اثرات مثبت نیز باشد . ابتدا تعارض باعث می شود تا مسائلی که قبلاً به رسمیت شناخته نشده اند ، دوباره مطرح گردند. با تشخیص چنین مشکلاتی اولین گام، تلاش برای حل آنهاست و از این حیث تعارض می تواند مفید باشد . دوم اینکه ، اختلاف گاه موجب توجه و رسیدگی به رویکردها و ایده های جدید می شود و  زمینه را برای خلاقیت ، ابتکار و تغییر در سـازمان مـهیا می کند . این امر بدین علت است که سازمان نمی تواند هنگامی که یک تعارض بوجود می آید، مانند همیشه به کار خود ادامه دهد . نیاز به تصمیم گیری در شرایط سخت ، سیاست های جدید ، تغییرات در پرسنل و حتی ساختار درونی جدید از اثرات موثر تعارض است و تغییرات مناسب در ادامه آن اتفاق می افتد . سوم اینکه ، چون تعارض باعث افزایش وفاداری گروهی می شود؛ می تواند، موجب افزایش انگیزش و عملکرد در درون گروه ها و یا واحدهای درگیر شود . تلاش برای کـسب سطـوح  بالاتری از موفقیـت هم باعـث پیش افــتادن از سازمان های رقـیب می شود و هم موجب تأیید نگرش نسبت به خود می گردد

در آخر تعارض هر دو طرف را تشویق می کند تا به عملکرد یکدیگر به دقت بنگرند و ببینند که حریف به دنبال چه اهدافی می باشد . که این موضوع خود موجب افزایش انگیزش و عملکرد می شود . از این منظر ، تعارض می تواند روی اثر بخشی سازمان تاثیر بسزایی داشته باشد . بسیار مهم است که اشاره کنیم سود  و فواید زمانی حـاصل مـی شود، که تعارض به خوبی مدیریت شود نه اینکه از کنـترل خارج شود (لوتهنز 1، 1991)

علل ایجاد تعارض در سازمان ها  

1-Conflict

2- Lefaum  and  Hedvieh

3- Getzels

1-Emotional  Intelligence

2-Goleman

3-Cooper

4-Katerine

1- Conflict  and  its  Nature

2- Baron  and  Greenberg

1- Dutch

2- Thompson

Gibson  and  Hutches 1-

2- Public versus private conflict

3- Gordon

4- Formal  versus  Informal  conflict

5- Rational Versus Nonrational conflict

6- Putnum

7- Relationship / task conflict

8- Sessa

9- Emotional/Rational conflict

10- Cooperative / Competitive conflict

11- Pinkly

1- Senford

1-Different  Perspectives  on  organizational  conflict

2- Gibson and Ivancievich

3- Traditional (unitary) Perspective

4- Haqthorne Studies

5- Fox

6- Buchanan and Huczynski

1- Pluralist  Perspective

2- Pondy.L

3- Interactionist Perspective

1- Junis . I

2- Andrews  and  Herschel

3- Institutionalized  conflict

4- Emergent  con  flict

5- Robbins

6- Functional

7- Gibson and Ivancevich

8- Dys functional conflict

1- Intrapersonal  conflict

2- Drive

1- Goal Conflict

2- Avordance-Avordance Conflict

3- Approach – Approach Conflict

4- Approach – Avoidance Conflict

5- Inter personal conflict

6- Role Conflict

7- Role Ambiqaity

1- Intergroup Conflict

2- Khan

3- Inter organization Conflict

4- Major Effects of Conflict

1- Luthenz

2- Causes  of  conflict  in  organization

برای مشاهده توضیحات کامل تر اینجا کلیک کنید

دانلود این فایل

اینک شما با جستجوی عبارت فایل ورد (Word)تحقیق رابطه هوش عاطفی و مهارت های ارتباطی با راهبردهای مدیریت تعارض بین مدیران آموزشی و اجرایی دانشکده های تربیت بدنی وارد این سایت شده اید جهت مشاهده توضیحات بیشتر در این خصوص روی لینک ادامه مطلب کلیک فرمایید.
فایل ورد (Word)تحقیق رابطه هوش عاطفی و مهارت های ارتباطی با راهبردهای مدیریت تعارض بین مدیران آموزشی و اجرایی دانشکده های تربیت بدنی
aaa

فایل ورد (Word)بررسی و شناسایی لجستیک جنگ کره

فایل ورد (Word)بررسی و شناسایی لجستیک جنگ کره

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 فایل ورد (Word)بررسی و شناسایی لجستیک جنگ کره دارای 73 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد فایل ورد (Word)بررسی و شناسایی لجستیک جنگ کره  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

لجستیك جنگ كره
در جنگ كره احتمال بروز مشكلات لجستیكی می رفت و از این روی درسهای لجستیكی فرا گرتفه شده از جنگ جهانی دوم در حل این مشكلات به كار گرفته شدند. در ابتدای جنگ چند مشكل لجستیكی از چشم طرح ریزان دور مانده بود:
1-    شبه جزیره كره پنج هزار مایل دریایی از آمریكا فاصله داشت.
2-    در كره بنادر و سیستم ترابری زمینی مناسبی وجود نداشت.
3-    نیروهای كمونیست اكثر مناطق صنعتی جنوب را تحت كنترل داشتند.
4-    نیروهای كره شمالی با وجود مهارت به جای مانده از نیروهای ژاپنی به مهارت زیادی دسترسی داشتند. از سوی دیگر آنها با تجهیزات آمریكایی به جای مانده از جنگ جهانی دوم نیز دسترسی داشتند و ارتش سرخ پوستان نیز جنگ افزارهای روسی را در اختیار آنها قرار می داد.
•    تجهیزات ضروری نیروهای آمریكایی در جزایر اقیانوسیه به جای مانده بود.
•    تنها در صورت ایجاد یك سیستم ترابری مناسب به شبه جزیره كره امكان استفاده از پایگاه های صنعتی ژاپن فیلیپین و سایر كشور های اقیانوسیه مسیر بود.
اكثر جاده های موجود در كره اصولا جاده نبودند وصرفاً معابری بودند كه خودروها از آنها تردد می كردند اكثر این معابر برای مدت طولانی غیر قابل استفاده بودند و بار ترافیكی آنها نیز بالا بود. این امر باعث شد تا ارتش آمریكا به ترابری انسانی اتكا كند و با استفاده از باربر های كره ای آمادها و تجهیزات ضروری را حمل كند. از آنجایی كه این سیستم به نیروی ماهیچه ای افراد متكی بود لازم بود تا افراد در طول مسیر چندین بار استراحت كنند ویا افراد خسته با نیروهای تازه تنفس تعویض شوند.
افراد برای اجتناب از گیر افتادن در گل و لای بیشتر ترجیح می دادند تا بدون پوتین راه بورند. پا برهنه حركت كردن افراد در میان گل و لای نیز مكشلات پزشكی زیادی را برای آنها به وجود می آورد.
باران به طور مداوم در ماه های بهار و تابستان (باران های موسمی) می بارید و حاكی از شدت یافتن محیط پر گل و لای منطقه بود. در طول زمستان نیز سرمای شدید باعث یخ زدن گل و لای می شد و تمام این شرایط تداركات رسانی به یگان های رزمی بسیار دشواری می كرد.
پشه، مگس و حشرات موزی در طول بهار و تابستان به وفور یافت می شد و اكثرا نیروها توسط این حشرات گزیده می شدند. این امر نگرانی های بهداشتی را افزایش داده بود. زیرا این حشرات اكثراً ناقل بیماری های ویروسی بودند. تروریست های كره شمالی باعث اختلال سیستم توزیع لجستیك شده بودند. این افراد از مردم كره جنوبی قابل تمیز دادن نبودند. و این خود باعث افزایش تلفات در مقابله باآنها می شد. این نیروها عمدتاً در پی پاتك زدن به كاروان ها، انهدام پل ها و زیرساختارها، پرتاب نارنجك از بلندی ها به نیروهای آمریكایی و صد معبر كردن در مسیر عبور خودروهای نظامی و غیره بودند. تمام این اقدامات موجب لجام گسیختگی و وقفه در سیستم توزیع شده بود. در اوایل جنگ نیروهای سازمان ملل و ارتش كره جنوبی مهمات كمی در اختیار داشتند و آنها برنامه ای برای نداشتند. اما نیروهای كره شمالی با برنامه وارد جنگ شده بودند و به خوبی به تانك ها و توپخانه شوروی دسترسی داشتند.
در طول جنگ كره، هشت ارتش مختلف با یك نوع سلاخ آمریكایی می جنگیدند. تجهیزات به جای مانده از جنگ جهانی دوم در جزایر اقیانوسیه خیلی زود سازماندهی شدند و در اختیار نیروهای چند ملیتی در كره جنوبی قرار گرفتند.
ژاپن در نزدیك كره قرار داشت و به سرعت در حال پیشرفت صنعتی بود. تجهیزات اوراقی بلااستفاده به جا مانده از جنگ جهانی دوم خیلی سریع در ژاپن تعمیر شدند. آمریكا از زمان پایان جنگ جهانی دوم پایگاه های نیروهای هوایی، زمینی و دریایی و تفنگداران دریایی یرا در اطراف ژاپن دایر كرده بود. كارگران ژاپنی ماهر، كاری و قابل دسترسی بودند. تسهیلات نصعتی غیر نظامی با استفاده از ماشین آلات و رویه های مدرن در حال بزسازی بودند. بخش تجاری ژاپن كشتی های آمریكایی كه پس از جنگ جهانی دوم به آنها فورخته شده بود را به آمریكا پس داد و این شناورها ناوگان اولیه نیروی دریایی آمریكا برای حمله به كره را شكل دادند. نیروهای زخمی شده نیز از طریق هوا یا دریا به بیمارستان های ژاپن منتقل می شدند.

برای مشاهده توضیحات کامل تر اینجا کلیک کنید

دانلود این فایل

پژوهشگر گرامی فایل کامل فایل ورد (Word)بررسی و شناسایی لجستیک جنگ کره با تنظیمات کامل و دقیق آماده مطالعه و بررسی شما می باشد شما با دانلود فایل فایل ورد (Word)بررسی و شناسایی لجستیک جنگ کره دیگر نیاز به ویرایش اساسی در داخل فایل را ندارید برای مشاهده بخشی از متن فایل بر روی دکمه “توضیحات بیشتر ” در پایین این متن کلیک کنید.aaa

فایل ورد (Word) مقاله بررسی اثر مشکلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد بر ارتباط ارزشی عایدی هر سهم و ارزش دفتری حق مالی هر سهم از طریق کاربرد مدل اولسو

فایل ورد (Word) مقاله بررسی اثر مشکلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد بر ارتباط ارزشی عایدی هر سهم و ارزش دفتری حق مالی هر سهم از طریق کاربرد مدل اولسو

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 فایل ورد (Word) مقاله بررسی اثر مشکلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد بر ارتباط ارزشی عایدی هر سهم و ارزش دفتری حق مالی هر سهم از طریق کاربرد مدل اولسو دارای 50 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد فایل ورد (Word) مقاله بررسی اثر مشکلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد بر ارتباط ارزشی عایدی هر سهم و ارزش دفتری حق مالی هر سهم از طریق کاربرد مدل اولسو  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي فایل ورد (Word) مقاله بررسی اثر مشکلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد بر ارتباط ارزشی عایدی هر سهم و ارزش دفتری حق مالی هر سهم از طریق کاربرد مدل اولسو،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن فایل ورد (Word) مقاله بررسی اثر مشکلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد بر ارتباط ارزشی عایدی هر سهم و ارزش دفتری حق مالی هر سهم از طریق کاربرد مدل اولسو :

چكیده:
تحقیقات قبلی جریان وجوه نقد آزاد را به عنوان یکی از منابع مشکلات نمایندگی بین مدیران و سهامداران تعریف می¬کند. مدیران واحدهای اقتصادی دارای جریان وجوه نقد آزاد بالا و فرصت رشد پایین اغلب تمایل دارند تا در پروژه¬های اضافی و یا حتی در پروژه¬های دارای خالص ارزش فعلی منفی (NPV منفی) سرمایه¬گذاری کنند و برای پوشش دادن اثرات سرمایه¬گذاری¬هایی که ثروت را بیشینه نمی¬کنند از اقلام تعهدی اختیاری افزایش¬دهنده سود استفاده می¬کنند.

بنابراین، هدف این تحقیق ارزیابی ارتباط ارزش عایدی هر سهم و ارزش دفتری حق مالی هر سهم و اثر مشکلات نمایندگی ناشی از جریان وجوه نقد آزاد بر ارتباط ارزشی عایدی هر سهم و ارزش دفتری حق مالی هر سهم می¬باشد. برخلاف آنچه پیش¬بینی شده بود و برخلاف فرضیه های مطرح شده در این تحقیق، جریان وجوه نقد آزاد به عنوان یک مشکل ناشی از تضاد منافع بین سهامداران و مدیران نتوانست بر ارتباط ارزشی عایدی هر سهم و ارزش دفتری حق مالی هر سهم (در تبیین رابطه با قیمت سهام) موثر واقع شود و این ارتباط ارزشی را تعدیل نماید.

مقدمه:
از دیدگاه اقتصادی با فرض منطقی بودن رفتار افراد، فرض بر این است که همه در وهله اول به دنبال حداکثر کردن منافع خویش هستند. مدیران نیز از این قاعده مستثنی نمی¬باشند. مدیران علاقمندند در راستای حداکثر کردن منافع شخصی، رفاه اجتماعی و تثبیت موقعیت شغلی خود، تصویر مطلوبی از وضعیت مالی واحد تجاری به سهامداران و سایر افراد ذینفع ارائه نمایند.
لیکن در برخی موارد الزاماً افزایش ثروت مدیران در راستای افزایش ثروت سایر گروه¬ها از جمله سهامداران نیست. این امر عدم همسویی میان منافع مدیران و سایر گروه¬های ذینفع در واحد تجاری را نشان می دهد.با در نظر گرفتن تئوری تضاد منافع میان مدیران و مالكان، مدیران واحدهای‌تجاری‌از انگیزه¬های لازم برای حداکثر کردن منافع خود برخوردار می¬باشند. در راستای تحلیل ارزش ایجاد شده برای سهامداران، جریان¬های وجوه نقد آزاد شرکت از اهمیت خاصی برخوردار است.
با توجه به تئوری تضاد منافع بین مدیران و مالکان، ممکن است برخی مدیران وادار شوند
جریان¬های وجوه نقد آزاد را در پروژه¬های با خالص ارزش فعلی منفی سرمایه¬گذاری تا در کوتاه¬مدت برخی از منافع شخصی خود را تأمین نمایند.

فصل اول
كلیات تحقیق

1-1 مقدمه
مدیران شرکت¬ها نمایندگان سهامداران می¬باشند، رابطه¬ای مملو از منافع متضاد. تئوری نمایندگی، تحلیل¬گر این قبیل تضادها، هم اکنون بخش با اهمیتی از ادبیات¬های اقتصادی و مالی است. پرداخت سود سهام نقدی به سهامداران ایجادکننده تضاد اصلی بین سهامداران و مدیران است که تا کنون به خوبی مورد توجه قرار نگرفته است. پرداخت سود سهام به سهامداران، منابع تحت کنترل مدیریت را، کاهش می¬دهد در نتیجه منجر به کاهش قدرت مدیران می¬شود.
جریان وجوه نقد آزاد، وجوه نقدی است که مازاد بر وجوه نقد مورد نیاز برای کلیه پروژه¬های دارای خالص ارزش فعلی مثبت، وجود دارد. تضاد منافع بین سهامداران و مدیران بر سر سیاست¬های پرداخت سود سهام زمانی افزایش پیدا می¬کند که سازمان جریانات وجوه نقد آزاد قابل توجهی ایجاد می¬کند و مشکل اصلی این است که چگونه به مدیران این انگیزه داده شود تا جریان وجوه نقد آزاد را تخلیه نمایند و از سرمایه¬گذاری آن در هزینه¬های سرمایه پایین یا تلف کردن آن در فعالیت¬های با بازده پایین جلوگیری شود (جنسن، 1986،ص 323) .

در این فصل از پژوهش، ابتدا مسأله تحقیق، اهمیت و ضرورت آن مورد بحث قرار می¬گیرد. سپس توضیحاتی راجع به اهداف و فرضیه های تحقیق و کاربرد نتایج آن ارائه شده و در نهایت، این فصل با شرح مختصری از روش تحقیق و تعریف واژگان عملیاتی به پایان خواهد رسید.

 

2-1 بیان مسأله
تحقیقات پیشین جریان وجوه نقد آزاد را به عنوان یکی از عوامل مشکلات نمایندگی بین مدیران و سهامداران تعریف می¬کنند.

جریان وجوه نقد آزاد همراه با فرصت¬های سرمایه¬گذاری پایین به عنوان یک مشکل نمایندگی اصلی مطرح می¬شود که در این حالت مدیران هزینه¬هایی را برای سهامداران ایجاد می¬کنند که ثروت سهامداران را کاهش می¬دهد.

مدیران واحدهای اقتصادی دارای جریان وجوه نقد آزاد بالا و فرصت رشد پایین، اغلب تمایل دارند تا در پروژه¬های اضافی و یا حتی در پروژه¬های دارای خالص ارزش فعلی منفی سرمایه¬گذاری کنند و برای پنهان کردن و پوشش دادن اثرات سرمایه¬گذاری¬هایی که ثروت سهامداران را بیشینه نمی¬کنند از اقلام تعهدی اختیاری افزایش¬دهنده سود استفاده می¬کنند.

جریان وجوه نقد آزاد منجر به تضاد منافع بالقوه¬ای بین مدیران و سهامداران می¬شود. سهامداران تمایل دارند که جریان وجوه نقد آزاد به صورت سود سهام نقدی بین آنها توزیع شود، در حالیکه مدیران تمایل دارند تا این جریان وجوه نقد مازاد را در پروژه¬های دارای خالص ارزش فعلی منفی سرمایه¬گذاری کنند ولذا برای پنهان کردن و پوشش دادن اثرات سرمایه¬گذاری¬هایی که ثروت سهامداران را بیشینه نمی¬کنند از اقلام تعهدی اختیاری افزایش¬دهنده سود استفاده می¬کنند.
سهامداران تمایل دارند که جریان وجوه نقد آزاد به صورت سود سهام نقدی بین آنها توزیع شود، در حالیکه مدیران تمایل دارند تا این جریان وجوه نقد مازاد را در پروژه¬های جدید سرمایه¬گذاری کنند. ممکن است مدیران در این اندیشه به سر ببرند که پرداخت سود سهام به سهامداران، منافع تحت کنترل آنها را کاهش خواهد داد و در نتیجه موجب کاهش قدرت آنها خواهد شد.
تمایل مدیران واحدهای اقتصادی دارای جریان وجوه نقد آزاد بالا و فرصت¬های رشد کم، به سرمایه-گذاری در پروژه¬های اضافی (نهایی) یا حتی پروژه¬های دارای خالص ارزش فعلی منفی
می¬تواند از طریق ایجاد سرمایه¬گذاری¬هایی که ثروت سهامداران را بیشینه نمی¬کند، مشکل نمایندگی را افزایش دهد. سرمایه¬گذاری¬هایی که ثروت سهامداران را بیشینه نمی¬کند سرانجام می¬تواند منجر به قیمت سهام پائین¬تر و تحریک سهامداران به بر کنار کردن هیأت مدیره و مدیران ارشد گردد.

همچنین مدیران به این دلیل که دارای انگیزه دریافت پاداش در عوض رشد واحد اقتصادی هستند، تمایل دارند تا جریان وجوه نقد آزاد خود را در پروژه¬های جدید سرمایه¬گذاری نمایند و رشد واحدهای اقتصادی قدرت مدیران را از طریق افزایش منابع تحت کنترل آنها افزایش می¬دهد. این قبیل پروژه-ها و فعالیت¬ها احتمالاً موجب خود خشنودی مدیران می¬شود و نیز ممکن است مزایای نقدی با سایر جوایز شخصی را برای مدیریت فراهم آورد و این وضعیت مشکلات نمایندگی را افزایش خواهد داد.

مشکل اصلی این است که چگونه به مدیران این انگیزه داده شود تا جریان وجوه نقد آزاد را در جهت بهینه و بیشینه نمودن ثروت سهامداران مصرف نمایند و از سرمایه¬گذاری آن در پروژه¬های بیهوده و تلف کردن آن در فعالیت¬هایی با بازده پائین جلوگیری شود. با این حال، با اینکه سهامداران خواستار افزایش ثروت و ارزش سهام خود هستند، مدیران ممکن است تمایلات شخصی خود را ترجیح داده و به فکر استفاده از مزایای جانبی باشد (وستفالن،2002،ص12). این رفتار در ادبیات تحقیق تحت عنوان ساختار امپراطوری یا مشکلات سرمایه¬گذاری افراطی (بیش از حد) شناخته می¬شود.
با توجه به مسائل توضیح داده شده و با توجه به اینکه مدیران واحدهای اقتصادی دارای فرصت رشد پائین و جریان وجوه نقد آزاد بالا تمایل به سرمایه¬گذاری در پروژه¬های اضافی (نهایی) و حتی پروژه¬های دارای خالص ارزش فعلی منفی، دارند و از اقلام تعهدی اختیاری افزاینده سود استفاده می¬کنند، پیش¬بینی شده است که سرمایه¬گذاران نسبت به مشکلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد عکس¬العمل نشان خواهند داد و این موضوع در قیمت سهام منعکس شده است (بازار کارا فرض شده است).

در این مفهوم پیش¬بینی شده است که مشکلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد وابسته
ارزشی (مربوط ارزشی) بوده و طریقه حسابداری سودها و ارزش دفتری هر سهم مورد استفاده در تصمیم¬گیری¬های اقتصادی را تحت تأثیر قرار خواهد داد، لذا در این تحقیق به ارزیابی ارتباط ارزشی عایدی هر سهم و ارزش دفتری حق مالی هر سهم و بررسی مشکلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد بر آنها پرداخته شده است.

 

3-1 پرسش های اصلی تحقیق:
الف): آیا عایدی هر سهم با قیمت هر سهم رابطه دارد؟
ب): آیا ارزش دفتری حق مالی هر سهم با قیمت هر سهم ارتباط دارد؟
ج): آیا مشكلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد رابطه بین عایدی هر سهم و قیمت هر سهم را ضعیف می نماید؟
د) : آیا مشكلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد رابطه ارزش دفتری حق مالی و قیمت هر سهم را ضعیف می نماید؟

4-1 اهداف تحقیق
با توجه به اینکه در موضوع تحقیق هدف اصلی بررسی اثر مشکلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد (به عنوان متغیر مستقل) بر ارتباط ارزشی عایدی هر سهم و ارزش دفتری حق مالی هر سهم
می¬باشد، لذا ابتداً نیازمند بیان وجود ارتباط ارزشی بین عایدی هر سهم و ارزش دفتری حق مالی هر سهم می¬باشد.

با توجه به توضیحات فوق اهداف علمی تحقیق به دو هدف اولیه و ثانویه تقسیم شده و به شرح زیر قابل ذکر است:
الف) هدف اولیه تحقیق ارزیابی ارتباط ارزشی عایدی هر سهم و ارزش دفتری حق مالی هر سهم می¬باشد.

ب) هدف ثانویه تحقیق عبارتست از بررسی اثر مشکلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد بر ارتباط ارزشی عایدی هر سهم و ارزش دفتری حق مالی هر سهم، با استفاده از مدل اولسون، می¬باشد.

 

5-1 فرضیه¬های تحقیق
با توجه به آنچه در اهداف تحقیق ذکر شده است، فرضیه¬های تحقیق به دو گروه اصلی و فرعی تقسیم شده¬اند:

فرضیه اصلی اول :
بین عایدی هر سهم و قیمت هر سهم ارتباط مثبتی وجود دارد.
فرضیه فرعی اول:
ارتباط بین عایدی هر سهم و قیمت هر سهم در واحدهای اقتصادی دارای مشکلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد، ضعیف¬تر است.
فرضیه اصلی دوم:
بین ارزش دفتری حق مالی هر سهم و قیمت هر سهم ارتباط مثبتی وجود دارد.
فرضیه فرعی دوم:
ارتباط بین ارزش دفتری حق مالی هر سهم و قیمت هر سهم در واحدهای اقتصادی دارای مشکلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد، ضعیف¬تر است.

6-1 قلمرو تحقیق
قلمرو مکانی تحقیق
قلمرو مکانی تحقیق شامل شرکت¬های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران می¬باشد.

قلمرو زمانی تحقیق
قلمرو زمانی و دوره مطالعاتی این پژوهش در خصوص شرکت¬های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران، بین سال¬های 1380 و 1386 (یک دوره هفت ساله) می¬باشد.

7-1 تعریف واژه¬ها
جریان وجوه نقد آزاد : جریان وجوه نقد آزاد وجوه نقدی است که مازاد بر وجوه نقد مورد نیاز برای کلیه پروژه¬های دارای خالص ارزش فعلی مثبت، وجود دارد (جنسن، 1986،ص323) .
لازم به ذکر است که جنسن جریان وجوه نقد آزاد را در تحقیقات خود، علاوه بر تعریف فوق، تحت عنوان خالص جریان نقدی تعریف نموده است که حاصل از عملیات واحد تجاری بوده و مازاد بر وجوه مورد نیاز جهت پرداخت مالیات، هزینه بهره و سود سهام می¬باشد.

فرصت رشد :
عبارتست از نسبت ارزش بازار سهام (قیمت سهام) به ارزش دفتری هر سهم. بالا بودن این نسبت بیانگر وجود فرصت¬های رشد و بهبود برای شرکت است، در حالی که پائین بودن آن نشان¬دهنده ثبات شرکت و محدود بودن فرصت¬های رشد می¬باشد (آیولیافؤاد رحمان و همکاران، 2009،ص80) .

 

ارزش دفتری هر سهم :
ارزش هر سهم از سهام طبق دفاتر شرکت، بر مبنای بهای تمام شده تاریخی آن. این ارزش از ارزش بازار آن متمایز است. ارزش دفتر هر سهم عادی می¬تواند به صورت زیر محاسبه شود:
مجموع حقوق صاحبان سهام منهای حاصل جمع ارزش تسویه (انحلال) هر سهم ممتاز و سود معوقه سهام ممتاز، تقسیم بر مجموع تعداد سهام عادی صادره و پذیره¬نویسی شده در پایان سال.
همچنین ارزش دفتری هر سهم ممتاز نیز به صورت زیر محاسبه می¬گردد:
ارزش تسویه سهام ممتاز به اضافه سود سهام ممتاز معوقه، تقسیم بر مجموع تعداد سهام ممتاز در پایان سال (نوروش،1377،ص259)6

مشکلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد :
با توجه به تحقیقات گذشته مبنی بر اینکه مدیران واحدهای اقتصادی دارای جریان وجوه نقد آزاد بالا و فرصت رشد کم، با احتمال بیشتری، وجوه نقد مازاد را در پروژه¬های اضافی (نهایی) و یا حتی پروژه¬های دارای خالص ارزش فعلی منفی سرمایه¬گذاری می¬کنند، لذا این چنین فرض می¬شود که در واحدهای اقتصادی دارای جریان وجوه نقد آزاد بالا و فرصت رشد کم تضاد منافع بین مدیریت و سهامداران، سرمایه¬گذاران و اعتباردهندگان بیشتر است (جنسن، 1986،ص323) .
ارتباط ارزشی :
یک رقم حسابداری زمانی وابسته ارزشی تلقی می¬گردد که دارای ارتباط پیش¬بینی شده¬ای با ارزش-های بازار حقوق صاحبان سهام داشته باشد. هاند ذکر نموده است که زمانی صورت¬های مالی وابسته ارزشی تلقی می¬گردند که به قیمت، ارزش یا بازده¬های حقوق صاحبان سهام وابسته باشد.
عایدی هر سهم :
درآمدی که بابت هر سهم تحت تملک سهامدار به وی تعلق می¬گیرد. در ساختار ساده سرمایه، «درآمد سهم» عبارتست از، سود ویژه منهای سود سهام ممتاز تقسیم بر مبنای میانگین موزون سهام عادی منتشر شده در دست سهامداران (سهام منتشره و بازخرید نشده). اما در ساختار پیچیده سرمایه، «درآمد هر سهم» به دو صورت «درآمد اولیه هر سهم» و «درآمد کاملاً رقیق شده هر سهم» ارائه می¬گردد (نوروش،1377،ص259)4
ارزش دفتری حق مالی هر سهم5:
عبارتست از نسبت حقوق صاحبان سهام به تعداد سهام منتشر شده در جریان (تعداد سهام منتشره پس از کسر تعداد سهام خزانه) (همان منبع،ص259) 6
بازار کارا7:
بازار کامل فرضی که در آن سرمایه¬گذاران کوچک فراوانی وجود دارند و هر کدام از آنها اطلاعات و انتظارات کسانی را از مدل اوراق بهادارند. در این بازار، هیچگونه محدودیتی برای سرمایه-گذاری و همچنین هیچگونه مالیات و هزینه معاملاتی وجود ندارد.
تمام سرمایه¬گذاران در این بازار به صورت منطقی عمل می¬کنند و دیدگاه آنان نسبت به اوراق بهادار، یکسان است، همه آنها از هزینه پذیرش ریسک اجتناب می¬نمایند و بازده بیشتر و ریسک کمتر را ترجیح می¬دهند. بنابراین، در این بازار وجوه به مطلوب¬ترین شکل بهره¬وری خود اختصاص داده
می¬شوند (همان منبع،ص259)1

مدل اولسون2:
مدل اولسون مدلی است که به طور گسترده¬ای به صورت چارچوبی درباره ارزشیابی ارقام حسابداری به کار رفته است و در این پژوهش برای آزمون مربوط بودن عایدی سهام در واحدهای اقتصادی دارای مشکلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد استفاده شده است. این مدل ارزش حقوق صاحبان سهام واحد اقتصادی را به صورت تابعی از عایدی سهام و ارزش¬های دفتری سهام آن بیان می¬کند. مدل قیمت به صورت زیر نوشته می¬شود.

که در این مدل داریم:
: قیمت حقوق صاحبان سهام واحد اقتصادی در زمان t.
: عبارتست از عایدی سهام دوره t.
: عبارتست از ارزش دفتری حقوق صاحبان سهام در زمان t.
مدل قیمت، به این دلیل که قیمت جاری سهام نشانگر اثر انباشته اطلاعات عایدی (سود) سهام است، به کار گرفته شده است.

فصل دوم
مروری بر ادبیات تحقیق

1-2 مقدمه
از دیدگاه اقتصادی با فرض منطقی بودن رفتار افراد، فرض بر این است که همه در وهله اول به دنبال حداکثر کردن منافع خویش هستند. مدیران نیز از این قاعده مستثنی نمی¬باشند. مدیران علاقمندند در راستای حداکثر کردن منافع شخصی، رفاه اجتماعی و تثبیت موقعیت شغلی خود، تصویر مطلوبی از وضعیت مالی واحد تجاری به سهامداران و سایر افراد ذینفع ارائه نمایند.
لیکن در برخی موارد الزاماً افزایش ثروت مدیران در راستای افزایش ثروت سایر گروه¬ها از جمله سهامداران نیست. این امر عدم همسویی میان منافع مدیران و سایر گروه¬های ذینفع در واحد تجاری را نشان می دهد.با در نظر گرفتن تئوری تضاد منافع میان مدیران و مالكان، مدیران واحدهای تجاری از انگیزه¬های لازم برای حداکثر کردن منافع خود برخوردار می¬باشند.
در راستای تحلیل ارزش ایجاد شده برای سهامداران، جریان¬های وجوه نقد آزاد شرکت از اهمیت خاصی برخوردار است. مدیران می¬توانند از طریق شناسایی فرصت¬های رشد مناسب، وجوه مذکور را در پروژه¬های با خالص ارزش فعلی مثبت سرمایه¬گذاری و به این ترتیب باعث افزایش ثروت سهامداران خود گردند. با توجه به تئوری تضاد منافع بین مدیران و مالکان، ممکن است برخی مدیران وادار شوند جریان¬های وجوه نقد آزاد را در پروژه¬های با خالص ارزش فعلی منفی سرمایه-گذاری تا در کوتاه¬مدت برخی از منافع شخصی خود را تأمین نمایند.
با اینکه گراس من و هارت این منافع متضاد را تشخیص داده و نقش ضمانتی بدهی را تعریف کرده¬اند، اما جنسن این ایده را عمومی نمود و پیشنهاد کرده است که بدهی¬ها و تعهدات چاره¬ای برای این نوع از هزینه¬های نمایندگی است، زیرا که پرداخت¬های کوپنی اوراق قرضه وجوه نقد در دسترس مدیران را کاهش می¬دهد.
جنسن هزینه¬های ناشی از جریان¬ها وجوه نقد آزاد را هزینه¬هایی دانست که در پروژه¬ها با خالص ارزش فعلی منفی سرمایه¬گذاری شده¬اند. از نظر جنسن، مدیران واحدهای تجاری با جریان¬های نقد آزاد زیاد و رشد کم، سود را مدیریت می¬نمایند تا سودهای کم و زیان¬های ناشی از سرمایه¬گذاری در چنین پروژه¬هایی را از بین برده و در کوتاه¬مدت منافع شخصی خود را تأمین نمایند(جنسن،1986، ص330) .
با توجه به مباحث مطرح شده پیش¬بینی می¬شود که سرمایه¬گذاران بالفعل و بالقوه نسبت به مشکلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد عکس¬العمل نشان خواهند داد و این موضوع در قیمت سهام منعکس شده است. لذا در این تحقیق به ارزیابی ارتباط ارزشی عایدی هر سهم و ارزش دفتری حق مالی هر سهم و بررسی اثر مشکلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد بر آنها پرداخته شده است.
در این فصل از پژوهش انجام شده، با توجه به مباحث مطرح شده، ابتدا فصل را به اهداف عمده حسابداری، گزارش¬های حسابداری، استفاده¬کنندگان گزارش¬های مالی و نیازهای آنها آغاز نموده و در خلال فصل به طور مفصل به اهداف گزارشگری مالی و موضوعات پیرامون آن، تئوری نمایندگی و حاکمیت شرکتی پرداخته شده است. در نهایت پس از شرح مشکلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد با بررسی سوابق تحقیقات انجام شده در خارج و داخل ایران فصل به پایان خواهد رسید.

2-2 اهداف عمده حسابداری
اهداف عمده حسابداری را می¬توان به شرح زیر خلاصه کرد:
– تأمین نیازهای اطلاعات مالی اداره¬کنندگان واحدهای اقتصادی
– ارائه خدمات مالی و اطلاعاتی به مدیریت اجرایی جهت اداره مؤثر و کارآمد واحدهای اقتصادی
– فراهم کردن اطلاعات مالی مورد نیاز سرمایه¬گذاران، اعطاکنندگان وام و اعتبار، مراجع قانونی، کارکنان و سایر اشخاص ذیحق، ذینفع و ذیعلاقه به واحدهای اقتصادی از طریق ارائه گزارش¬های مالی
– فراهم کردن اطلاعات لازم جهت محاسبه انواع مالیات¬ها، عوارض، بیمه¬های اجتماعی و سایر حقوق دولتی
– مستند کردن معاملات و آثار مالی رویدادهای مؤثر بر واحدهای اقتصادی و اقامه دلیل در قبال سایر اشخاص

3-2 گزارش¬های حسابداری
محصول پردازش اطلاعات مالی توسط هر سیستم حسابداری، گزارش¬های متعدد و متنوعی است که گزارش¬های حسابداری نامیده می¬شود. گزارش¬های حسابداری را می¬توان در دو گروه متمایز زیر
طبقه¬بندی کرد:

1-3-2- گزارش¬های درون سازمانی
به مجموعه گزارش¬هایی که توسط هر سیستم حسابداری در طول دوره مالی با هدف انجام خدمات مالی و ارائه اطلاعات تفصیلی تهیه می¬شود، گزارش¬های درون¬سازمانی می¬گویند. منظور از تهیه و ارائه این گونه گزارش¬ها عمدتاً رفع نیازهای اطلاعاتی مدیریت واحدهای اقتصادی در برنامه¬ریزی و کنترل است. اما برخی از آنها علاوه بر کمک به مدیریت، اطلاعاتی را به اشخاصی که با واحد اقتصادی داد و ستد یا ارتباط مستمر دارند، ارائه می¬دهد. ویژگی اصلی گزارش¬های درون¬سازمانی در این است که معمولاً به شکل تفصیلی و در فواصل زمانی کوتاه و حتی گاه روزانه تهیه می¬شود.

2-3-2 گزارش¬های برون¬سازمانی
به گزارش¬هایی که توسط سیستم حسابداری در پایان سال مالی یا مقاطع دیگری از زمان در جهت ارائه اطلاعات به طیف وسیعی از اشخاص ذیحق و ذیعلاقه به یک واحد اقتصادی تهیه می¬گردد، گزارش¬های برون¬سازمانی گفته می¬شود. صورت¬های مالی که محصول نهایی پردازش اطلاعات مالی توسط سیستم حسابداری است اصلی¬ترین بخش گزارش¬های برون¬سازمانی است. ویژگی اصلی
گزارش¬های برون¬سازمانی در این است که مجموع اطلاعات مالی مربوط به یک واحد اقتصادی را به شکل خلاصه و طبقه¬بندی شده همراه با توضیحات و تفاسیر لازم به طور یکجا ارائه می¬کند. بنابراین، سیستم¬های حسابداری از لحاظ گزارشگری غالباً دو جنبه متمایز دارد، یکی جنبه تأمین نیازهای اطلاعاتی درون سازمانی و دیگری جنبه تأمین نیازهای اطلاعاتی برون سازمانی.

4-2 استفاده¬کنندگان گزارش¬های مالی و نیازهای اطلاعاتی آنها
اشخاص و مراجع مختلفی با حقوق، منافع و علایق گوناگون و گاه متضاد، برای قضاوت و
تصمیم¬گیری درباره امورو وضعیت واحدهای انتفاعی، به اطلاعات مالی نیاز دارند. به منظور تأمین این نیازها، واحدهای انتفاعی مختلف بر حسب شرایط و اوضاع و احوال اقتصادی – اجتماعی، طبق الزامات قانونی، عرف جاری، قراردادهای دو یا چند جانبه و یا تصمیمات اداره¬کنندگان آنها، گزارش¬های مالی گوناگونی را كه اساساً جنبه استفاده های برون سازمانی دارد، تهیه و ارایه می كنند.این گونه گزارش¬ها، مهمترین منبع تأمین اطلاعات مالی برای اشخاص و مراجع ذیحق، ذینفع و ذیعلاقه به واحدهای انتفاعی است. از آنجا که صورت¬های مالی عمده¬ترین وسیله انتقال اطلاعات مالی به خارج از واحدهای انتفاعی و محور اصلی و عامل مشترک در کلیه گزارش¬های مالی است، انتظار می¬رود اطلاعات مالی منعکس در آن بتواند وضعیت مالی و نتایج عملیات واحدهای انتفاعی را به گونه¬ای ارائه کند که نیازهای اطلاعاتی طیف وسیعی از اشخاص و مراجع ذیحق، ذینفع و ذیعلاقه به واحدهای انتفاعی هر چه بیشتر و بهتر برآورده شود. کلیه اشخاص و مراجع ذیحق، ذینفع و ذیعلاقه که اختیار دسترسی به صورت¬های مالی واحدهای انتفاعی را دارند و انتظار می¬رود که در مورد اطلاعات مالی گزارش شده قضاوت یا بر مبنای آن اطلاعات تصمیم¬گیری کنند، استفاده¬کننده از صورت¬های مالی محسوب می¬شوند. استفاده¬کنندگان از صورت¬های مالی گروه¬های مختلفی را تشکیل می¬دهند که
هدف¬های متفاوت، متعارض و گاه متضادی دارند. تعدد، تنوع و هدف¬های گروه¬های استفاده¬کننده، به شکل حقوقی، نوع و دامنه فعالیت¬های هر واحد انتفاعی بستگی دارد. از آنجا که اصولاً اطلاعات مشخص و محدودی می¬تواند از طریق صورت¬های مالی گزارش شود، در تدوین هدف¬های گزارشگری مالی، از یک سو به رفع نیازهای گروه¬هایی از استفاده¬کنندگان اولویت داده می¬شود که با داشتن حقوق، منافع و علایق مستقیم، اساساً برای دستیابی به اطلاعات مورد نیاز به صورت¬های مالی واحدهای انتفاعی اتکا می¬کنند. از سوی دیگر، در چارچوب مناسبات حقوقی و الزامات قانونی حاکم بر فعالیت¬های تجاری و واحدهای انتفاعی و با توجه به اوضاع و احوال اقتصادی، ضمن در نظر گرفتن نیازهای اطلاعاتی کلیه گروه¬های استفاده¬کننده کوشش می¬شود در ترکیب اطلاعاتی که از طریق صورت¬های مالی گزارش می¬شود تعادلی منطقی برقرار گردد. بنابراین، در این پژوهش گروه¬های مختلف استفاده¬کننده از صورت¬های مالی و انواع تصمیماتی که اتخاذ آن به اطلاعات مالی نیاز دارد، به اختصار بیان می¬شود.

1-4-2 سرمایه¬گذاران
سرمایه¬گذاران از لحاظ نوع مالکیت و هدف¬های سرمایه¬گذاری به دو گروه عمده زیر طبقه¬بندی
می¬شوند:

الف) بخش عمومی: دولت و سایر نهادهای بخش عمومی به عنوان صاحب سرمایه یا سرمایه¬گذار در واحدهای انتفاعی اعم از آنکه تمام یا بخشی از سرمایه آنها را به طور مستقیم یا غیرمستقیم در مالکیت داشته باشند، ضمن توجه به سودآوری، عمدتاً و حسب مورد، هدف¬هایی چون ایجاد و کنترل تأسیسات و صنایع استراتژیک و زیربنایی، رشد و توسعه اقتصادی، حفظ و ایجاد اشتغال، توسعه ناحیه¬ای و رفاه اجتماعی، ایجاد تعادل در بازار و ثبات نسبی قیمت¬ها، دستیابی به تکنولوژی جدید و ایجاد صنایع پیشگام و توزیع عادلانه امکانات را دنبال می¬کنند. این هدف¬ها معمولاً بر تصمیمات کارگزاران دولت و سایر نهادهای بخش عمومی، در مجامع عمومی و مراجع تصمیم¬گیرنده واحدهای انتفاعی اعم از آنکه عمومی یا خصوصی تلقی شوند همواره مؤثر و گاه مسلط است.
ب) بخش خصوصی: صاحبان مؤسسات انفرادی انتفاعی، شرکای شرکت¬های غیرسهامی، شرکای مؤسسات انتفاعی غیرتجاری، سهامداران شرکت¬های سهامی عام یا خاص اعم از آنکه تمام یا قسمت عمده¬ای از سرمایه متعلق به بخش خصوصی باشد، اساساً هدف¬هایی چون تحصیل و توزیع سود، حفظ اصل سرمایه، افزایش ارزش سرمایه¬گذاری، بقاء مؤسسه و امکان گسترش دامنه فعالیت آن را در آینده دنبال می¬کنند. این هدف¬ها غالباً بر تصمیمات سرمایه¬گذاران خصوصی و یا نمایندگان آنها در ارکان و مجامع عمومی واحدهای انتفاعی مسلط است.

2-4-2 نیازهای اطلاعاتی سرمایه¬گذاران (بخش عمومی و بخش خصوصی)
با اینکه در هدف¬های سرمایه¬گذاری بخش عمومی و بخش خصوصی تفاوت¬هایی وجود دارد و این هدف¬ها در قضاوت و تصمیم¬گیری آنها نسبت به امور واحدهای انتفاعی مؤثر است؛ اما اموری که قضاوت و تصمیم¬گیری نسبت به آنها براساس اطلاعات مالی صورت می¬گیرد در کلیه واحدهای انتفاعی کمابیش یکسان است و به شرح زیر شمرده می¬شود:
1- ارزیابی نتایج عملیات واحد انتفاعی
2- ارزیابی میزان موفقیت واحد انتفاعی در دستیابی به هدف¬های عملیاتی پیش¬بینی شده
3- ارزیابی کارایی و نحوه ایفای مسئولیت¬های مباشرت مدیریت
4- ارزیابی بنیه اقتصادی و توان مالی واحد انتفاعی در ایفای به موقع تعهدات و اجرای برنامه¬های آتی
5- ارزیابی توان سودآوری آتی واحد انتفاعی
6- برآورد ارزش جاری سرمایه¬گذاری در واحد انتفاعی
7- حصول اطمینان از حسن جریان امور و حفاظت دارائی¬های واحد انتفاعی
8- حصول اطمینان از رعایت قوانین و مقررات حاکم بر فعالیت واحد انتفاعی

3-4-2 سرمایه¬گذاران بالقوه و نیازهای اطلاعاتی آنها
مؤسساتی نظیر شرکت¬های سرمایه¬گذاری، صندوق¬های بازنشستگی و پس¬انداز، شرکت¬های بیمه و سایر اشخاص حقوقی یا حقیقی که به سرمایه¬گذاری در اوراق بهادار می¬پردازند برای تصمیم¬گیری نسبت به معاملات اوراق بهادار نیازمند به کسب اطلاعات مالی از واحدهای انتفاعی صادرکننده اوراق بهادار هستند.
نیازهای اطلاعاتی این گروه در مقام سرمایه¬گذار بالقوه اساساً مشابه نیازهای اطلاعاتی صاحبان سرمایه است. با این وجود، این گروه حق دریافت اطلاعات شخصی را از واحدهای انتفاعی ندارند. از آنجا که سرمایه¬گذاران بالقوه در تصمیم¬گیری¬های خود به گزارش¬های مالی سالانه به عنوان مهمترین منبع اطلاعاتی اتکا می¬کنند، انتظار دارند که صورت¬های مالی واحدهای انتفاعی به ویژه شرکت¬های سهامی عام حاوی اطلاعاتی باشد که ارزیابی وضعیت موجود، سودآوری و بازده سرمایه را ممکن سازد.

4-4-2 اعطاءکنندگان وام، اعتبار و سایر تسهیلات مالی و نیازهای اطلاعاتی آنها
بانک¬ها، مؤسسات مالی و اعتباری و سایر اشخاص حقوقی و یا حقیقی که به واحدهای انتفاعی وام، اعتبار و سایر تسهیلات مالی کوتاه یا بلندمدت اعطاء و همچنین اشخاصی که اوراق مشارکت واحدهای انتفاعی را می¬خرند، اساساً به بازیافت اصل منابع و دریافت منافع مورد انتظار از آن و به کار گرفتن مؤثر وجوه اعطایی در انجام فعالیت¬های مقرر توجه دارند. اعطاءکنندگان تسهیلات مالی کوتاه¬مدت معمولاً موجودی نقد و سایر دارایی¬هایی که سریعاً قابل تبدیل به وجه نقد است، گردش وجوه نقد در آینده نزدیک و توان واحد انتفاعی در ایفای به موقع تعهدات کوتاه¬مدت را در نظر می-گیرند. حال آنکه اعطاءکنندگان وام، اعتبار و سایر تسهیلات مالی بلندمدت، بیشتر به دارایی¬های بلندمدت، میزان فزونی دارایی¬ها بر بدهی¬ها، تداوم فعالیت، سودآوری و قابلیت واحد انتفاعی در ایفای تعهدات بلندمدت توجه دارند.
با آنکه بانک¬ها و سایر مؤسسات مالی و اعتباری، هنگام تصمیم¬گیری نسبت به اعطاء وام، اعتبار و سایر تسهیلات مالی، اطلاعات تفصیلی مورد نیاز را در قالب گزارش¬های مالی خاص متکی بر آخرین صورت¬های مالی، از واحد انتفاعی دریافت می¬دارند و همچنین در قبال تسهیلات اعطاء شده به اقتضای نوعی قرارداد تضمین¬هایی را دریافت می¬نمایند و یا اموالی را به وثیقه می¬گیرند و ممکن است محدودیت¬هایی را در توزیع سود ایجاد کنند، اما برای حصول اطمینان از بازیافت اصل منابع و دریافت منافع مورد انتظار همواره به اطلاعات مالی به موقع و مستمر از واحدهای انتقاعی دریافت¬کننده تسهیلات مالی نیاز دارند. از این رو، اعطاءکنندگان تسهیلات مالی و دارندگان اوراق مشارکت نیز به عنوان گروهی عمده انتظار دارند که صورت¬های مالی، حاوی اطلاعاتی در جهت رفع نیازهای آنان باشد.

5-4-2 نیازهای اطلاعاتی فروشندگان کالاها و خدمات
اشخاص و مؤسساتی که به طور مستمر به یک واحد انتفاعی، کالا و خدمت عرضه می¬کنند، برای تصمیم¬گیری¬های خود در موارد زیر به اطلاعات مالی نیاز دارند:
1- در مورد فروش¬های نسیه، اطمینان از وصول به موقع مطالبات.
2- در مواردی که خریدار، مصرف¬کننده عمده یا انحصاری تولیدات یک یا چند عرضه¬کننده باشد، چون برنامه و ادامه فعالیت عرضه¬کنندگان به تداوم فعالیت واحد انتفاعی خریدار بستگی پیدا می¬کند، فروشندگان عمده کالا و خدمات، صرف¬نظر از آنکه معامله نقد یا نسیه باشد، به اطلاعاتی در مورد ادامه عملیات کنونی، حجم فروش و سودآوری واحدهای انتفاعی نیاز دارند.

6-4-2 مشتریان
اشخاص و مؤسساتی که از یک واحد انتفاعی کالا یا خدمت خریداری می¬کنند، معمولاً قیمت، شرایط فروش و کیفیت کالاها و خدمات را در نظر می¬گیرند. در اطلاعات مالی مورد نیاز مشتریان، اطمینان از تداوم عرضه کالاها و خدمات و انجام به موقع تعهدات، عامل اصلی در تصمیم¬گیری¬های آنهاست.

7-4-2 نیازهای اطلاعاتی مدیریت
مدیریت هر واحد انتفاعی، اگرچه به کلیه اطلاعات تفصیلی دسترسی دارد و مسئولیت نهایی تهیه و ارائه صورت¬های مالی را به عهده دارد، با این حال، خود یکی از استفاده¬کنندگان صورت¬های مالی محسوب می¬شود. زیرا، مدیریت، به کمک صورت¬های مالی تصویری کلی از وضعیت مالی و نتایج عملیات واحد تحت تصدی خود به دست می¬آورد و از آن به صورت ابزاری برای سنجش واکنش سایر اشخاص ذیحق، ذینفع و ذیعلاقه استفاده می¬کند.
علاوه بر این، مدیریت براساس الزامات قانونی یا قراردادی با تهیه و ارائه صورت¬های مالی چگونگی ایفای وظیفه مباشرت خود را گزارش می¬نماید و با تصویب این صورت¬ها توسط ارکان ذیصلاح واحد انتفاعی، مفاصاحساب دروه مورد گزارش را دریافت می¬دارد.

8-4-2 کارکنان
مسئولیت کارفرما در تأمین معیشت کارکنان و وابستگی استخدامی کارکنان به کارفرما، منشأ حق و نیاز آنان به کسب اطلاعاتی درباره وضعیت موجود و آینده فعالیت واحد انتفاعی است که این اطلاعات امکان ارزیابی امنیت شغلی، ارتقاء و بهره¬مندی کارکنان را از حقوق و مزایای بیشتر فراهم می¬نماید.
کارکنان هر واحد انتفاعی که معمولاً توسط تشکل¬هایی نظیر نمایندگان منتخب، انجمن صنفی یا شورای اسلامی کار نمایندگی می¬شوند، می¬توانند اطلاعاتی را در موارد زیر طلب نمایند:
– مبانی و چگونگی محاسبه پاداش افزایش تولید، بهره¬وری، مشارکت در سود و سایر حقوقی که به موجب قوانین و یا بنا بر قراردادهای دسته¬جمعی کار به آنان تعلق می¬گیرد.
– توانایی واحد انتفاعی در پرداخت حقوق و مزایا.
– تصمیمات مدیریت در مورد سطح اشتغال، مناطق اشتغال، طرح¬های بازخرید و برکناری، ایمنی و بهداشت کار، امکانات و تسهیلات رفاهی.

9-4-2 دولت و نیازهای آن
دولت در نقش حاکمیت، برای حفظ حقوق ملت و گروه¬های مختلف استفاده¬کننده و انجام امور زیر نیازمند به اطلاعات مالی درباره واحدهای انتفاعی است:
1- برنامه¬ریزی و هدایت اقتصاد کشور
2- اخذ مالیات بر درآمد، عوارض، مالیات¬های تکلیفی و سایر حقوق دولتی
3- اخذ حق بیمه و سایر حقوق مربوط به برنامه¬های تأمین اجتماعی
4- سنجش نتایج سیاست¬ها و تدابیر اقتصادی اتخاذ شده
5- اتخاذ تصمیمات اقتصادی به عنوان بزرگترین اعتباردهنده، تولیدکننده و مصرف¬کننده در کشور.

10-4-2 جامعه
نقشی که واحدهای انتفاعی، به ویژه واحدهای بزرگ، در اقتصاد، اشتغال، توسعه و رفاه کشور به طور اعم و در منطقه به طور اخص دارند، و آثار زیست¬محیطی و چگونگی میزان استفاده آنها از منابع طبیعی و امکانات ملی، منشأ نیاز و علاقه جوامع ملی و محلی به کسب اطلاعاتی در مورد بقاء و فعالیت¬های واحدهای مزبور است که می¬تواند توسط نهادها و تشکل¬های اجتماعی و رسانه¬های جمعی ابراز و درخواست شود. بنابراین فرض بر این است که جامعه می¬تواند از اطلاعاتی که برای بقیه گروه¬های استفاده¬کننده تهیه می¬شود استفاده نماید.
تفاوت ماهوی بین منافع و مضار اجتماعی یک واحد انتفاعی با سود یا زیان حسابداری که از طریق صورت¬های مالی ارائه می¬شود و همچنین کثرت و تنوع اطلاعات مورد نیاز جامعه موجب آن است که در حال حاضر جوامع محلی و ملی به عنوان یک گروه استفاده¬کننده که دارای منافع مستقیم و نیازمند اطلاعات مشخصی است، محسوب نشود.

5-2 اهداف گزاشگری مالی
هدف کلی گزارشگری مالی فراهم آوردن اطلاعاتی است که آثار مالی معاملات، عملیات و رویدادهای مالی مؤثر بر وضعیت مالی و نتایج عملیات یک واحد انتفاعی را بیان و از این طریق سرمایه¬گذاران، اعطاءکنندگان تسهیلات مالی و سایر استفاده¬کنندگان برون¬سازمانی را در قضاوت و تصمیم¬گیری نسبت به امور یک واحد انتفاعی یاری دهد. این هدف کلی به هدف¬های مشخصی که دستیابی به هر یک از آنها مستلزم فراهم آوردن اطلاعاتی معین است به شرح زیر تقسیم می¬شود:

1-5-2 فراهم آوردن اطلاعات لازم برای ارزیابی وضعیت مالی و بنیه اقتصادی
اطلاعاتی که در فرآیند گزارشگری مالی درباره منابع، تعهدات و حقوق مالی صاحبان سرمایه فراهم می¬شود باید وضعیت مالی واحد را نشان دهد و در ارزیابی بنیه اقتصادی آن مؤثر افتد. این اطلاعات باید به نحوی باشد که سرمایه¬گذاران، اعطاءکنندگان تسهیلات مالی و سایر گروه¬های استفاده¬کننده را در تشخیص نقاط قوت و ضعف مالی واحد انتفاعی یاری دهد و مبنایی را فراهم کند که بتوان براساس آن، اطلاعات مربوط به عملكرد واحد انتفاعی راطی یك دوره مالی ارزیابی كرد.علاوه براین اطلاعات مورد بحث می¬تواند تأثیر بالقوه برخی از منابع بر گردش وجوه نقد و همچنین وجوه نقد مورد نیاز برای ایفای تعهدات واحد انتفاعی را نشان دهد.
اگرچه حسابداری مالی به منظور اندازه¬گیری مستقیم ارزش واحدهای انتفاعی طراحی نشده است با این حال، اطلاعات مربوط به منافع و تعهدات می¬تواند به عنوان یکی از مبانی برآورد ارزش مورد استفاده قرار گیرد، به ویژه زمانی که آثار تورم در آنها ملحوظ شده باشد.

2-5-2 فراهم آوردن اطلاعات لازم برای ارزیابی عملکرد و توانایی سودآوری
اطلاعاتی که درباره عملکرد یک واحد انتفاعی فراهم می¬شود باید به نحوی باشد که ارزیابی عملکرد گذشته را ممکن سازد و در سنجش توان سودآوری و پیش¬بینی فعالیت¬های آتی آن واحد مؤثر افتد. استفاده¬کنندگان از اطلاعات مالی به ویژه سرمایه¬گذاران و اعطاءکنندگان اعتبار غالباً براساس
پیش¬بینی عملکرد آتی آن واحد، تصمیم¬گیری می¬کنند.
اما، ارزیابی عملکرد گذشته همواره یکی از مبانی شکل¬گیری انتظارات و پیش¬بینی آینده است.
سرمایه¬گذاران و اعتباردهندگان برای اتخاذ تصمیم معمولاً از یک سو به برآورد مبالغ، مقاطع زمانی و ابهامات مربوط به دریافت سود نقدی سرمایه و سود تسهیلات و از سوی دیگر به برآورد ارزش فروش سرمایه¬گذاری یا اصل تسهیلات در سر رسید اهمیت می¬دهند. اما، در گزارشگری مالی برای ارزیابی عملکرد یک واحد انتفاعی به محاسبه سود و اجزای متشکله آن بر مبنای تعهدی تأکید می-شود.
زیرا مهمترین منبع تأمین وجه نقد در بلند مدت عملیات مستمر یک واحد است و اندازه¬گیری نتایج عملیات یک واحد بر مبنای تعهدی که مستلزم شناسایی آثار معاملات، عملیات و رویدادها در زمان وقوع است، اطلاعات دقیق¬تری را در مقایسه با اطلاعات مربوط به دریافت¬ها و پرداخت¬های نقدی برای ارزیابی عملکرد فراهم می¬سازد. با این حال، در طول عمر یک واحد انتفاعی یا در بلند مدت، قاعدتاً مجموع سود با خالص وجوع نقد دریافتی، به استثنای تغییرات سرمایه، برابر است.
سرمایه¬گذاران، اعطاءکنندگان تسهیلات مالی و سایر استفاده¬کنندگان اطلاعات مالی غالباً سودهای گزارش شده و عوامل تعیین¬کننده آن را به طرق مختلف و برای مقاصد گوناگون مورد استفاده قرار

می¬دهند. برخی از این مقاصد عبارتست از:
1- ارزیابی عملکرد مدیریت
2- برآورد توان سودآوری واحد انتفاعی در کوتاه¬مدت و بلندمدت
3- ارزیابی مخاطره سرمایه¬گذاری در واحد انتفاعی یا اعطای تسهیلات مالی به آن
حسابداری مالی به جای ارزیابی عملکرد مدیریت، برآورد توان سودآوری، پیش¬بینی سود یا ارزیابی مخاطرات سرمایه¬گذاری و اعطای اعتبار، اطلاعاتی درباره میزان سود و اجزای متشکله آن را فراهم
می¬آورد و استفاده¬کنندگان اطلاعات مالی براساس این اطلاعات، خود نسبت به ارزیابی، برآورد،
پیش¬بینی و سنجش مخاطرات اقدام می¬کنند.
با این حال، حسابداری مالی می¬تواند از طریق ارائه اطلاعات تفصیلی درباره سود و عوامل تعیین-کننده آن و گزارش آثار تورم بر نتایج عملیات، تحلیل مالی را تسهیل کند.

3-5-2 فراهم آوردن اطلاعات لازم برای ارزیابی چگونگی تأمین و مصرف وجوه نقد
اطلاعاتی که درباره میزان و چگونگی تأمین و مصرف وجوه نقد یک واحد انتفاعی فراهم می¬شود، باید به نحوی باشد که درک عملیات را تسهیل و ارزیابی فعالیت¬های تأمین مالی و سرمایه¬گذاری را ممکن نماید و در سنجش توان نقدی واحد انتفاعی از لحاظ ایفای به موقع تعهدات و توزیع سود مؤثر افتد. وجوه نقد از منابع مهم و حیاتی در هر واحد انتفاعی است و ایجاد توازن بین وجوه نقد در دسترس و نیازهای نقدی، مهمترین عامل سلامت اقتصادی هر واحد انتفاعی است. وجه نقد از طرق عملیات عادی و سایر منابع تأمین مالی به واحد انتفاعی وارد می¬شود و برای اجرای عملیات، پرداخت سود، بازپرداخت بدهی¬ها و گسترش واحد انتفاعی به مصرف می¬رسد. جریان ورود و خروج وجه نقد در هر واحد انتفاعی بازتاب تصمیم¬گیری¬های مدیریت در مورد برنامه¬های کوتاه¬مدت و بلندمدت عملیاتی و طرح¬های سرمایه¬گذاری و تأمین مالی است.
توان و امکان دسترسی هر واحد انتفاعی به وجه نقد، مبنای بسیاری از تصمیمات و قضاوت¬ها درباره آن واحد است. به بیان دیگر، اطلاعات مربوط به ورود و خروج وجه نقد ناشی از تصمیم-گیری¬ها و مبنای بسیاری از قضاوت¬های سرمایه¬گذاران، اعتباردهندگان و برخی دیگر از گروه¬های استفاده¬کننده از اطلاعات مالی است.
اگرچه اطلاعات مربوط به گردش وجوه نقد در مقایسه با اطلاعات مربوط به سودآوری که براساس حسابداری تعهدی اندازه¬گیری و ارائه می¬شود از لحاظ ارزیابی عملکرد واحد انتفاعی و مدیریت آن سودمندی کمتری دارد اما می¬تواند در زمینه¬های زیر مفید واقع شود:
– سنجش نقدینگی و ارزیابی توان واحد انتفاعی در ایفای به موقع تعهدات، پرداخت سود و تأمین نیازمندی¬های نقدی.
– تسهیل درک عملیات از طریق شناسایی ارتباط بین نتایج و گردش وجوه نقد مربوط و کمک به تفسیر اطلاعات ارائه شده درباره نتایج عملیات.
– ارزیابی فعالیت¬هایی تأمین مالی و سرمایه¬گذاری واحد انتفاعی.

4-5-2 فراهم آوردن اطلاعات لازم برای ارزیابی چگونگی ایفای مسئولیت مباشرت مدیریت و انجام تکالیف قانونی
اطلاعاتی که در فرآیند گزارشگری مالی فراهم می¬شود باید به نحوی باشد که سرمایه¬گذاران را در ارزیابی عملکرد مدیریت، از لحاظ حفظ و بکارگیری منابعی که به آنها سپرده شده است، یاری دهد. این اطلاعات همچنین باید ارزیابی چگونگی ایفای مسئولیت¬ها و وظایف نمایندگی مدیریت را در انجام تعهدات و تکالیف قانونی واحد انتفاعی ممکن سازد.

مدیران هر واحد انتفاعی به عنوان وکیل و امین سرمایه¬گذاران، مسئول حفظ و استفاده کارآمد و سودآور از منابعی هستند که به آنان سپرده شده است. در عین حال، به نمایندگی از طرف واحد انتفاعی مکلف به ایفای تعهدات و انجام تکالیفی می¬باشند که به موجب قراردادهای دو یا چند جانبه، مقررات و الزامات قانونی و موارد مطرح در اساسنامه به عهده واحد انتفاعی است.

عوامل متعددی از جمله مدیریت، در موفقیت یا شکست یک واحد انتفاعی نقش دارند که به دلیل روابط متقابل و پیچیده بین آنها، اندازه¬گیری آثار هر یک به طور جداگانه و با دقتی معمول امکان-پذیر نیست. در نتیجه، برای ارزیابی چگونگی ایفای مسئولیت مباشرت مدیریت از اطلاعات مربوط به نتایج عملیات واحد انتفاعی به عنوان مهمترین شاخص استفاده می¬شود. از طرفی، گزارشگری مالی معمولاً نتایج عملیات یک دوره مالی واحد انتفاعی را ارائه می¬کند، حال آنکه عملیات مدیران پیشین بر نتایج عملیات جاری اثر گذاشته است و عملیات مدیران کنونی بر نتایج عملیات دوره¬های

بعد اثر می¬گذارد. از این رو استفاده¬کنندگان از اطلاعات مالی علاوه به اطلاعات مربوط به نتایج عملیات می¬توانند از اطلاعات مربوط به قدرت سودآوری نیز که معرف عملکرد بلندمدت واحد انتفاعی بوده به طور صریح یا ضمنی در گزارش¬های وضعیت مالی و نتایج عملیات آن واحد منعکس است، اما ارائه اطلاعات مربوط به مقایسه عملکرد جاری با پیش¬بینی¬ها و عملکرد گذشته می¬تواند در فراهم آوردن مبانی منطقی برای قضاوت سرمایه¬گذاری و دیگر اشخاص ذیحق ما، ذینفع و ذیعلاقه نسبت به چگونگی ایفای مسئولیت مباشرت مدیران مؤثر افتد.

اگرچه آثار مالی انجام تعهدات و تکالیفی که به موجب قراردادها، مقررات و الزامات قانونی به عهده واحد انتفاعی بوده به طور صریح یا ضمنی در گزارش¬های وضعیت مالی و نتایج عملیات آن واحد منعکس است، اما ارائه اطلاعات توصیفی درباره ایفای تعهدات و رعایت الزامات خاص می¬تواند
گروه¬های ذیربط را در ارزیابی چگونگی ایفای مسئولیتها و وظایف نمایندگی مدیریت یاری دهد.

 

5-5-2 فراهم آوردن اطلاعات مکمل برای درک بهتر اطلاعات مالی ارائه شده و پیش¬بینی وضعیت آتی
مدیریت واحد انتفاعی باید نسبت به اطلاعات مالی فراهم شده توضیحات و تفاسیری را ارائه نمایند که بتواند بر درک بهتر اطلاعات و تحلیل آثار تغییر در اوضاع و احوال اقتصادی بر واحد انتفاعی و پیش¬بینی وضعیت آتی واحد مؤثر افتد.
واحدهای انتفاعی از تغییر در اوضاع و احوال اقتصادی و تغییر در مقررات و ضوابط حاکم بر دامنه و حدود فعالیت¬های اقتصادی در کشور تأثیر می¬پذیرند. تغییرات عمده در وضعیت اقتصادی کشور نظیر بروز تورم حاد و یا تغییر در عوامل و مقررات مربوط به فعالیت¬های اقتصادی تورم نظیر ایجاد محدودیت¬های ارزی و تغییر شدید در نرخ ارز به انحای مختلف بر واحدهای انتفاعی اثر می¬گذارد و اطلاعات فراهم شدن در مورد وضعیت مالی، نتایج عملیات و گردش وجوه نقد را کمابیش با
نارسائی¬هایی مواجه می¬سازد. به منظور کمک به استفاده¬کنندگان در درک آثار وضعیت¬ها و تغییرات فوق و رفع نسبی نارسائی¬ها با ارائه اطلاعات مکمل می¬توان بر سودمندی اطلاعات برای
تصمیم¬گیری¬های مختلف افزود.
اهم اطلاعات مکملی که ممکن است ارائه آنها بر حسب شرایط و اوضاع و احوال ضروری شود به قرار زیر است:
– تهیه و ارائه صورت¬های مالی مکمل بر حسب ارزش جاری یا تغییرات قدرت خرید پول، به منظور انعکاس آثار تعیین قیمت¬ها در تورم حاد.
– تهیه ارائه اطلاعاتی درباره منابع و مصارف ارزی به منظور فراهم آوردن امکان سنجش میزان وابستگی واحد انتفاعی به واردات و ارزیابی توان واحد در تأمین ارز در شرایطی که محدودیت¬های ارزی و تغییرات شدید در نرخ ارز وجود دارد.

6-2 مقایس سهامداران (سرمایه¬گذاران) با گروه¬های ذینفع
منتقدان هیأت استانداردهای حسابداری مالی چنین استدلال می¬کنند که تأکید این هیأت بر مالکان، با پیچیدگی¬های سیستم نوین اقتصادی سازگاری کامل ندارد. آنها واقعیت¬های زیر را یادآور می¬شوند:

1- صندوق¬های بازنشتگی و سایر سازمان¬های بزرگ مالی مالک بیشتر سهام شرکت¬های سهامی هستند، به گونه¬ای که مالکیت فردی روز به روز کمتر می¬شود.

2- خریدهای استقراضی [با خریدن شرکت و گرو گذاردن دارایی¬های آن اقدام به پرداخت
بدهی¬های مربوطه می¬نمایند] باعث شده¬اند که بخش بدهی¬های ترازنامه افزایش یابد و بدانجا برسد که بستانکاران، در مقایسه با سهامداران، کنترل بیشتری بر شرکت اعمال کنند.
3- در بیشتر شرکت¬ها، سازمان¬های دولتی بر بخش¬های بزرگی از سیستم اقتصادی کنترل اعمال

می¬کنند.
آنها این پرسش را مطرح می¬کنند که آیا می¬توان کماکان براساس دیدگاه¬های اقتصاددانان سده نوزدهم، یعنی نخستین کسانی که بین سرمایه¬دار و کارگر (یا معادل آن بین مالک و کارکنان) فرق قائل شدند و کسانی که مدیران را نمایندگان حقوق¬بگیر مالکان می¬دانستند و از نظر آنها این افراد تفاوت عمده¬ای با کارکنان نداشتند و کسانی که فهرست بستانکاران آنها به بانک¬ها و شرکت¬های عرضه¬کنند محصول محدود می¬شد، تئوری¬ها را ارائه کرد؟
کسانی که دیدگاه گسترده¬تر دارند چنین استدلال می¬کنند که همه سازمان¬ها (نه فقط شرکت سهامی) نه تنها باید به «سهامداران» بلکه به هر کس که در شرکت «ذینفع» است گزارش بدهند. به بیان دیگر کلیساها، دانشگاه¬ها، سازمان¬های خیریه، شهرها، ایالت¬ها، شرکت¬های سهامی خصوصی و شرکت-های سهامی عمومی باید گزارشات خود را به همه کسانی که در آنها ذینفع هستند، بدهند. تصور بر این است که عموم مردم نسبت به اطلاعات مربوط به سازمان¬های اجتماعی منافع بنیادی دارند، زیرا آنها «با رضایت عمومی جامعه به حیات خود ادامه می¬دهند، از مزیت¬های حقوقی و عملیاتی ویژه برخوردار می¬شوند، برای جذب نیروی انسانی، مواد و انرژی با دیگران رقابت می¬کنند و از دارایی-های متعلق به عموم مردم مانند آزادراه¬ها و بندرها استفاده می¬کنند.
طرفداران این دیدگاه گزارشات مالی را به ارائه صورت¬های مالی سنتی محدود نمی¬کنند، بلکه آنها باید در برگیرنده گزارشات تفصیلی درباره کارکنان «برای آگاه ساختن آنان» و معامله¬هایی باشد که بین شرکت و سازمان¬های دولتی انجام می¬شود تا مردم بتوانند از نقش شرکت در صحنه اقتصاد آگاه شوند. حتی امکان دارد این اطلاعات شامل پرداخت¬هایی شود که بابت مبارزه¬های سیاسی پرداخت
می¬شود و همه شرکت¬ها (عمومی یا خصوصی، انتفاعی یا غیرانتفاعی) باید این اطلاعات را به آگاهی مردم برسانند.
درباره این دیدگاه نظرهای ضد و نقیض ارائه می¬شود. در اینجا مسئله تعیین موضع نیست، بلکه تأکید بر شیوه¬ای است که فعالیت¬های سیستم اقتصادی می¬تواند از نظر ماهیت اطلاعاتی که باید شرکت به گروه¬های ذینفع بدهد، اثر بگذارد. در عبارت¬هایی که در پی می¬آید به صورتی ژرف¬تر درباره سیستم اقتصاد خصوصی (آزاد) بحث می¬کنیم.
در هر مقطع از بحث ویژگی¬ها آن دسته از سیستم¬های حسابداری که با توجه به ویژگی¬های سیستم مطلوب هستند بر می¬شماریم.

7-2 تئوری نمایندگی
در تحقیقات حسابداری، تئوری نمایندگی که آن را «تئوری قراردادی» هم می¬نامند اهمیت بسیار زیادی پیدا کرده است. منشأ تفکیک منافع مدیریت و مالکیت (که در خارج از شرکت قرار داشته و درگیر تصمیمات مدیریت نمی¬باشد) منشأ پیدایش این تئوری گردید. تحقیق واتز و زیمرمن نخستین تئوری نمایندگی بود که در حسابداری انجام شد. امکان دارد تحقیقات در زمینه تئوری نمایندگی استنتاجی یا استقرایی می¬باشد و نمونه خاصی از تحقیق رفتاری است. اگر چه تئوری نمایندگی ریشه در علوم مالی و اقتصادی (و نه در روانشناسی و جامعه¬شناسی) دارد، مفروضات آن بر این

پایه قرار دارد که افراد همواره می¬کوشند بهترین منافع خود را تأمین نمایند. و همین امر باعث می¬شود که گاهی این منافع با بهترین منافع شرکت در تضاد باشد. فرض مهم دیگری که تئوری نمایندگی بر پایه آن قرار دارد این است که شرکت کانون یا محل تلاقی روابط قراردادهایی است که بین مدیریت، مالکان، بستانکاران و دولت وجود دارد. در نتیجه، در تئوری نمایندگی انواع هزینه¬های مختلف مربوط به نظارت و تقویت روابط بین این گروه¬های مختلف مطرح است. برای مثال، می¬توان حسابرسی را به صورت ابزاری دانست که اطمینان می¬دهد که صورت¬های مالی به وسیله نیروهای خارج از شرکت مورد بررسی دقیق قرار گرفته است. گذشته از این، اگر فرض کنیم در مورد صورت¬های مالی اظهار نظر مقبول ارائه شده است، تصور بر این خواهد بود که صورت¬های مالی طبق شاخصی به نام اصول پذیرفته شده حسابداری تهیه شده¬اند. از این رو، در حسابرسی سعی می¬شود به نیروهای خارج از شرکت مانند مالکان و بستانکاران اطمینان داده شود که مدیریت بر شرکت کنترل لازم اعمال نموده است. بدیهی است که رویدادهای جدید در دنیای شرکت¬ها موجب تزلزل اعتماد مردم به این نوع حسابرسی¬ها شده¬اند. بسیاری از روابط نمایندگی بین گروه¬ها براساس اعداد حسابداری تعریف می¬شوند. آنها عبارتند از مفاد قرار داد اوراق قرضه، قرارداد حقوق و پاداش مدیریت و اندازه یا بزرگی شرکت. اغلب در مفاد قرارداد اوراق قرضه بالاترین سطح نسبت¬ها مانند نسبت بدهی¬ها به خالص سرمایه مشخص می¬شود که نقض یک چنین بندی از مفاد قرارداد منجر به خلافکاری، از نظر فنی، خواهد شد. هر قدر نسبت بدهی¬ها به خالص سرمایه دقیق¬تر تعیین شود، احتمال بیشتری وجود دارد که مدیریت روشی از حسابداری را به اجرا در آورد که باعث افزایش سود شود. از دیدگاه قراردادهای مربوط به حقوق و پاداش مدیریت، احتمال دارد مدیریت در صدد بر آید روش¬هایی را به اجرا در آورد که موجب افزایش سود و در نتیجه پاداش¬های وی شود.
در بحث پیش درباره تحقیقات اثباتی حسابداری یادآور شدیم که حلقه مفروض بین اندازه یا بزرگی شرکت¬های بزرگ و مداخله¬گری¬های دولت می¬تواند منجر به کاربرد روش¬هایی از حسابداری شود که سود کاهش یابد. در نتیجه، انتخاب روش¬های حسابداری به وسیل شرکت¬ها تحت تأثیر قراردادهای نمایندگی قرار می¬گیرد.
یک فرضیه اثبات نشده تئوری نمایندگی این است که مدیریت می¬کوشد با کاهش دادن هزینه¬های مختلف نمایندگی ناشی از نظارت یا مبتنی بر قرارداد میزان رفاه خود را به حداکثر برساند. توجه کنید که چنین دیدگاهی درست همانند این نیست که بگوییم مدیریت می¬کوشد که ارزش شرکت را به حداکثر برساند. در حالی که مدیریت می¬کوشد حقوق و پاداش خود را به حداکثر برساند، آن باید چنین کاری را در چارچوب افزایش سود خالص، بازده سرمایه یا سایر شاخص¬های مشابه حسابداری انجام دهد و این در حالی است که همزمان می¬کوشد قیمت سهام شرکت در مسیر مثبت تغییر کنند.

از این رو، مقصود از کاهش دادن هزینه نمایندگی این است که بدون اینکه بر رابطه ظریف بین شاخص¬ها یا معیار سنجش عملکرد خدشه منفی وارد آید به گونه ای عمل شود که حسابرس اظهارنظر مشروط ننماید. و این در حالی است که تلاش اصلی مدیریت در راستای بهبود عملکرد خواهد بود. همچنین امکان دارد مدیریت مقرراتی از حسابداری را به اجرا در آورد که موجب به حداکثر رسیدن سود آنی (و نه سود بلندمدت) بشود، مانند بهره¬مند شدن از معافیت مالیاتی ناشی از سرمایه¬گذاری تا بدین وسیله حقوق و پاداش خود را به حداکثر برساند. برگ اختیار خرید سهام می¬تواند نمونه بسیار مهمی از منافع مدیریت ارائه نماید که با منافع سهامداران در تضاد است. گاهی این پدیده را «رفتار فرصت¬طلبانه» یا «خطر اخلاقی» می¬نامند. حسابرسی به عنوان نمونه¬ای از آنچه باعث می¬شود هزینه¬های نمایندگی به حداقل برسد می¬تواند نمونه¬ای از «قرارداد کارا» باشد. در مورد همبستگی بین روش منتخب حسابداری با نمونه¬هایی از آن روبرومی¬شویم و اغلب این نمونه¬ها می¬توانند گمراه¬کننده باشند.

سایر مفروضات مربوط به ماهیت شرکت به گونه¬ای هستند که با فرض تئوری نمایندگی (مبنی بر اینکه شرکت در کانون انواع مختلف روابط قراردادی قرار دارد) در رقابت هستند. برای مثال، چامبرز (1990) شرکت را به این گونه توصیف کرده است «یک ائتلاف موقت از نیروهای فعال در یک تعادل ناپایدار». از دیدگاه ائتلاف (متعلق به چامبرز) شرکت بدین گونه مشاهده می¬شود:
اگرچه آن یک واحد سازمانی مصنوعی است، با توجه به مشارکت¬کنندگان مختلف می¬تواند نقشی قوی¬تر ایفا نماید (در مقایسه با زمانی که از دیدگاه تئوری نمایندگی مورد توجه قرار گیرد، زیرا در چنان حالتی شرکت به خودی خود، نمی¬تواند هیچ نقشی داشته باشد).
از دیدگاه ائتلاف، سود به عنوان یک معیار سنجش عملکرد اقتصادی شرکت (و از دیدگاه اقتصادی یک معیار ارزنده دارایی¬ها و بدهی¬ها) می¬تواند در حسابداری نقش¬های مهمی ایفا کند و باید بیش از بقیه مورد توجه سازمان¬های تدوین¬کننده استانداردها قرار گیرد. در تئوری نمایندگی چنین دیدگاهی وجود دارد. در اینجا نکته اصلی این است که تئوری نمایندگی «درست» یا «نادرست» است. تئوری¬هایی مانند «تئوری نمایندگی» و «دیدگاه ائتلاف» هر دو می¬توانند کارکرد و روابط متقابل یا درون شرکت و نیروهای فعال و ذینفع را به صورت ناقص توصیف نمایند. سایر تئوری¬های مخالف (رقابتی) و دیدگاه¬ها می¬توانند نگرشی مهم¬تر به حسابداران، حسابرسان، استفاده¬کنندگان (از صورت-های مالی) و تدوین¬کنندگان استانداردها بدهند. نباید هیچ روش منحصر به فردی را نسبت به بقیه برتر دانست، زیرا امکان دارد نقش¬های مهم¬تر ناشی از یک، چند یا هم عوامل باشد. گذشته از این، اگرچه طرفداران سرسخت تئوری نمایندگی در تحقیقات خود اصرار دارند که نتیجه¬ها مثبت و توصیفی هستند و نباید برای سیاستگذاری¬ها از آنها استفاده کرد (بدون تردید دارای ارزش قضاوتی هستند) ولی هیچ دلیلی وجود ندارد که تدوین¬کنندگان استانداردها از نتیجه¬های حاصل از تحقیقات در زمینه تئوری نمایندگی استفاده نکنند (البته اگر تصور بر این باشد که نتیجه تحقیقات معتبر و سودمند می¬باشند). با استفاده از تئوری نمایندگی می¬توان رفتار گروه¬های مشغول یا درگیر در شرکت را پیش¬بینی کرد و آنها را توضیح داد (توجیه کرد). طبق قانون، نماینده شخصی است که استخدام می-شود (طبق قرارداد) تا به عنوان نماینده منافع موکل خود را تأمین نماید. دیدگاه اقتصادی تئوری نمایندگی بر پایه جنبه¬های قانونی این نمایندگی قرار دارد. از دیدگاه تئوری نمایندگی شرکت به عنوان محل، رابطه، محل برخورد (یا تلاقی) روابط نمایندگی عمل می¬نماید و با استفاده از این تئوری می¬توان رفتارهای سازمانی را درک کرد. البته از مجرای بررسی شیوه¬ای که طرف¬های قرارداد (در روابط نمایندگی) در درون شرکت می¬کوشند منافع خود را به حداکثر برسانند.
یکی از روابط اصلی نمایندگی بین گروه مدیریت و مالکان شرکت برقرار می¬شود. مالکان شرکت مدیران را (طبق قرارداد) استخدام می¬کنند تا فعالیتهای شرکت را اداره نمایند و بدین¬گونه یک رابطه نمایندگی به وجود می¬آید. امکان دارد هدف مدیران و مالکان، به طور کامل، هماهنگ نباشد. می-توان به راحتی مشاهده کرد که رفتار مدیر برای به حداکثر رساندن منافع خود می¬تواند با منافع مالکان در تضاد باشد.
مالکان خواستار این هستند که بازده سرمایه و قیمت سهام به حداکثر برسد، در حالی که مدیران دامنه گسترده¬تری از نیازهای اقتصادی و روانی دارند که از آن جمله است به حداکثر رساندن کل حقوق و پاداش خود که از طریق گنجاندن بندهای خاصی در قرارداد استخدام در صدد تأمین چنین هدف¬هایی بر می¬آیند.
با توجه به این تعارض یا تضاد بالقوه، مالکان شرکت دارای انگیزه هستند تا با مدیران به شیوه¬ای قرارداد ببندند که تضاد بین اهداف دو گروه به حداقل ممکن رسد. در نظارت بر قراردادهای نمایندگی (که با مدیریت بسته می¬شوند) هزینه¬هایی بر شرکت تحمیل می¬شود و بدان گونه که صاحبنظران استدلال می¬کنند این هزینه¬ها باعث می¬شوند که حقوق و پاداش مدیریت کاهش یابد. از این رو، مدیران دارای انگیزه¬هایی هستند که از طریق دوری جستن از تضاد و تعارض با مالکان این هزینه¬ها را کاهش دهند.
تئوری نمایندگی بین مالکان و مدیران نوعی تعارض و تضاد به وجود می¬آورد که با گزارشگری مالی، تا حدی، این تعارض یا تضادها کاهش می¬یابد. گزارشات پیاپی یا مستمر مالی یکی از راه-هایی است که مالکان می¬توانند بدان وسیله بر مفاد قراردادهایی که با مدیران بسته¬اند نظارت نمایند. حسابداران این نوع گزارشگری سنتی را نوعی «تصدی¬گری» یا «حسابدهی» در برابر مالکان شرکت می¬دانند.
نظریه¬پردازان تئوری نمایندگی همچنین برای توجیه تقاضا برای حسابرسی، از تئوری نمایندگی استفاده کرده¬اند. حسابرس به عنوان عامل مستقلی عمل می¬کند که گزارشات مالی را که مدیران به مالکان شرکت می¬دهند مورد بازبینی (و اثبات) قرار می¬دهد. سیر تکاملی تاریخی گزارشگری مالی و حسابرسی هر دو، بحث تئوری نمایندگی را تأئید می¬کنند.
به حداقل رساندن هزینه نظارت بر نمایندگی به صورت یک عامل ایجادکننده انگیزه (از نظر اقتصادی) برای مدیران در آمده است تا نتیجه¬های حسابداری را به شیوه¬ای برای مالکان گزارش کنند که قابل اعتماد باشد. انگیزه مزبور از این واقعیت سرچشمه می¬گیرد که، دست کم، تا حدی مدیران بر مبنای شیوه¬ای که گزارش می¬نمایند مورد قضاوت قرار می¬گیرند و به آنان پاداش داده می¬شود. ارائه گزارش خوب موجب افزایش شهرت یک مدیر می¬شود و حسن شهرت منجر به حقوق و پاداش بالاتر خواهد شد، زیرا اگر مالکان چنین بپندارند که گزارشات حسابرسی قابل اعتماد هستند هزینه¬های نظارت بر نمایندگی به حداقل خواهد رسید.

8-2- حاکمیت شرکتی راه حلی برای مشكلات ناشی از روابط نمایندگی
زیربنای حاکمیت شرکتی مبتنی بر تئوری نمایندگی است که مجموعه¬ای از قراردادها مابین ریسک¬پذیران (یعنی سهامداران) و مدیران بنگاه¬های اقتصادی می¬باشد. به عبارت بهتر تأمین بازده مطلوب و ارزش ماندگار برای بنگاه اقتصادی از وظایف مدیران و پرداخت پاداش و حق¬الزحمه از تعهدات سهامداران می¬باشد. در واقع زیربنای مذکور مبتنی بر یک دیدگاه محدود از تئوری نمایندگی می¬باشد در صورتی که در دیدگاهی گسترده¬تر علاوه بر سهامداران، طیف وسیعی از ذینفعان از جمله هیأت مدیره، مدیران ارشد اجرایی، کارکنان، فروشندگان، مشتریان، حسابرسان، حسابداران،
تحلیل¬گران مالی، کارگزاران بورس، بانکداران و اعتباردهندگان، نهادهای اجتماعی، وکلای حقوقی، قضات و جامعه را در بر می¬گیرد.
همچنین تعاریف گسترده¬تر از حاکمیت شرکتی بیانگر این موضوع است که شرکت¬ها در برابر کل جامعه؛ نسل¬های آینده و منابع طبیعی (محیط¬زیست) مسئولیت دارند. در این دیدگاه، سیستم حاکمیت شرکتی در حقیقت موانع و اهرم¬های تعادل¬های درون¬سازمانی و برون¬سازمانی برای شرکت¬هاست که تضمین می¬کند آنها مسئولیت خود را نسبت به تمام ذینفعان انجام دهند و در تمام زمینه¬های فعالیت تجاری، به صورت مسئولانه عمل کنند.
حاکمیت شرکتی در صدد ارتقای انصاف، شفافیت و پاسخگویی در بنگاه اقتصادی می¬باشد. عملکرد مالی شرکت¬ها با اعمال حق حاکمیت شرکتی آنها رابطه مستقیمی دارد و مدیران بهتر، موجب حاکمیت شرکتی مؤثرتر شده و به ذینفعان خود توجه می¬کنند، و در نهایت بازده مالی بیشتری را تولید می¬کنند.
در این بین از جمله انتظارات از مدیران عبارت است از توان ایجاد رشد، بازپرداخت به موقع تعهدات، ایجاد ارزش برای سهامداران، کارگروهی مدیریت و کنترل ریسک، ارتباط با محیط پیرامون و پیشبرد اهداف می¬باشد. شکل برخورد مدیران و استفاده متهورانه از بدهی¬ها موجب افزایش
بهره¬وری و ارزش بازار شرکت می¬شود چرا که هزینه بهره وام و اعتبارات دریافتی موجب کاهش مالیات می¬گردد در صورتی که سود سهام این چنین نیست، بنابراین تعادل بین تأمین مالی از طریق محدودیت در تقسیم سود (با در نظر گرفتن سودهای سهام ممتاز) و تأمین مالی از طریق بدهی در ارزش¬آفرینی بنگاه حایز اهمیت است.

1-8-2 طیف تعاریف حاکمیت شرکتی
بررسی متون متعدد و ادبیات موجود نشان می¬دهد که هیچ تعریف مورد توافقی در مورد حاکمیت شرکتی وجود ندارد. تفاوت¬های چشم¬گیری در تعریف براساس کشور موردنظر وجود دارد. حتی در آمریکا یا انگلستان نیز رسیدن به تعریف واحد کار چندان آسانی نبوده است. تعاریف مختلفی از حاکمیت شرکتی وجود دارد، از تعاریف محدود و متمرکز بر شرکت¬ها و سهامداران آنها گرفته تا تعاریف جامع و در بر گیرنده جهت پاسخگویی شرکت¬ها در قبال گروه کثیری از سهامداران، افراد یا ذینفعان.
تعریف¬های موجود از حاکمیت شرکتی در یک طیف وسیع قرار می¬گیرند. دیدگاه¬های محدود در یک سو و دیدگاه¬های گسترده در سوی دیگر طیف قرار دارند. در دیدگاه¬های محدود، حاکمیت شرکتی به رابطه شرکت و سهامداران محدود می¬شود. این، الگویی قدیمی است که در قالب نظریه نمایندگی بیان می¬شود. در آن سوی طیف، حاکمیت شرکتی را می¬توان به صورت شبکه¬ای از روابط در نظر گرفت که نه تنها میان شرکت¬ها و مالکان آنها (سهامداران) بلکه میان شرکت و تعداد زیادی از ذینفعان از جمله کارکنان، مشتریان، فروشندگان، دارندگان اوراق قرضه و; وجود دارد. چنین دیدگاهی در قالب نظریه ذینفعان دیده می¬شود.
تعریف¬های محدود، متمرکز بر قابلیت¬های سیستم قانونی یک کشور برای حفظ حقوق سهامداران اقلیت است.
طبق نظریه پارکینسون (1994) تعاریف محدود اساساً برای مقایسه میان کشوری مناسب هستند و قوانین هر کشور نقش تعیین¬کننده¬ای در سیستم حاکمیت شرکتی دارد.
تعاریف گسترده¬تر حاکمیت شرکتی در سطح پاسخگویی وسیع¬تری نسبت به سهامداران و دیگر ذینفعان تأکید دارند. تعریف¬های تری¬گر (1984) مگینسون (1994) و رابرت مانکز و نل مینو که به گروه بیشتری از ذینفعان تأکید دارند، از مقبولیت بیشتری نزد صاحبنظران برخوردارند، تعریف¬های گسترده¬تر نشان می¬دهند که شرکت¬ها در برابر کل جامعه، نسل¬های آینده و منابع طبیعی (محیط¬زیست) مسئولیت دارند.

2-8-2 تعاریف حاکمیت شرکتی
پارکینسون در سال 1994 حاکمیت شرکتی را این گونه تعریف کرده است :
«فرایند نظارت و کنترل برای تضمین عملکرد مدیریت شرکت مطابق با منافع سهامداران».
کتابچه حاکمیت شرکی بریتانیا (سال 1996) حاکمیت شرکتی را چنین تعریف می¬کند. رابطه بین سهامداران و شرکت¬های آنان و روشی که سهامداران به کمک آن، مدیران را به بهترین عملکرد تشویق می¬کنند، مثلاً با رأی¬گیری در مجامع عمومی و جلسات منظم با مدیر ارشد شرکت¬ها.
کاربری در سال 1992 حاکمیت را تحت عنوان «سیستمی که شرکت¬ها با آن هدایت و کنترل می-شوند» بیان می¬کند.
رابرت مانکز ونل مینو در سال 1995 حاکمیت شرکتی را این چنین تعریف می¬کنند: ابزاری که همه اجتماع به وسیل آن جهت شرکت را تعیین می¬کند و یا، حاکمیت شرکتی عبارتست از روابط میان گروه¬های مختلف در تعیین جهت¬گیری و عملکرد شرکت. گروه¬های اصلی عبارتند از: سهامداران، مدیرعامل و هیأت مدیره، سایر گروه¬ها، شامل کارکنان، مشتریان، فروشندگان، اعتباردهندگان و اجتماع.

3-8-2 اهداف حاکمیت شرکتی
بررسی تعاریف و مفاهیم حاکمیت شرکتی و مرور دیدگاه¬های صاحبنظران، حکایت از آن دارد که حاکمیت شرکتی یک مفهوم چند رشته¬ای (حوزه¬ای) است، و هدف نهایی حاکمیت شرکتی دستیابی به چهار مورد زیر در شرکت¬هاست:
1- پاسخگویی
2- شفافیت
3- عدالت (انصاف)
4- رعایت حقوق ذینفعان

4-8-2 طبقه¬بندی سیستم¬های حاکمیت شرکتی
تلاش¬هایی برای طبقه¬بندی سیستم¬های حاکمیت شرکتی صورت گرفته که با مشکلاتی نیز همراه بوده است، یکی از بهترین تلاش¬ها که از پذیرش بیشتری نزد صاحبنظران برخوردار است، طبقه¬بندی معروف به سیستم¬های درون¬سازمانی و برون¬سازمانی است.
الف) سیستم حاکمیت شرکتی درون¬سازمانی (محاطی): حاکمیت شرکتی درون¬سازمانی، سیستمی است که در آن شرکت¬های فهرست¬بندی شده یک کشور تحت مالکیت و کنترل تعداد کمی از سهامداران اصلی هستند. این سهامداران ممکن است اعضای خانواده مؤسس (بنیانگذار) یا گروه کوچکی از سهامداران مانند بانک¬های اعتباردهنده، شرکت¬های دیگر یا دولت باشند. به سیستم¬های درون¬سازمانی به دلیل روابط نزدیک رایج میان شرکت¬ها و سهامداران عمده آن¬ها، سیستم¬های رابطه¬ای نیز می¬گویند.
هرچند در مدل حاکمیت شرکتی درون¬سازمانی به واسطه روابط نزدیک میان مالکان و مدیران، مشکل نمایندگی کمتری وجود دارد، ولی مشکلات جدی دیگری پیش می¬آید. به واسطه سطح تفکیک ناچیز مالکیت و کنترل (مدیریت) در بسیاری از کشورها (مثلاً به دلیل مالکیت خانواده¬های مؤسس) از قدرت سوء استفاده می¬شود. سهامداران اقلیت نمی¬توانند از عملیات شرکت آگاه شوند، شفافیت کمی وجود دارد و وقوع سوء استفاده محتمل به نظر می¬رسد. معاملات مالی، مبهم و غیرشفاف است و افزایش سوء استفاده از منابع مالی، نمونه¬هایی از سوء جریان¬ها در این سیستم¬ها شمرده می¬شوند. در واقع، در بسیاری از کشورهای آسیایی شرقی، ساختارهای تمرکز افراطی مالکیت و نقاط ضعف مربوط به حاکمیت شرکتی به خاطر شدت بحران آسیایی در سال 1997 مورد انتقاد قرار گرفته¬اند. در زمان بحران آسیایی، سیستم¬های حاکمیت شرکتی در کشورهای آسیای شرقی به جای مدل
برون¬سازمانی بیشتر در گروه درون¬سازمانی قرار داشتند. حمایت قانونی ضعیف¬تر از سهامداران اقلیت در بسیاری از کشورهای آسیای شرقی به سهامداران اکثریت امکان داد تا هنگام بحران به اختلاس و سوء استفاده از ثروت سهامداران اقلیت بپردازند.
ب) سیستم حاکمیت شرکتی برون¬سازمانی (محیطی): شرکت¬های بزرگ توسط مدیران کنترل
می¬شوند و تحت مالکیت سهامداران برون¬سازمانی یا سهامداران خصوصی قرار دارند. این وضعیت منجر به جدایی مالکیت از کنترل (مدیریت) می¬شود که توسط برل و مینز (1932) مطرح شد. همانطور که بعدها جنسن و مک¬لینگ (1976) در نظریه نمایندگی مطرح کردند، مشکل نمایندگی مرتبط با هزینه¬های سنگین است که به سهامدار و مدیر تحمیل می¬شود. اگرچه در سیستم¬های برون-سازمانی، شرکت¬ها مستقیماً توسط مدیران کنترل می¬شوند، اما به طور غیرمستقیم نیز تحت کنترل اعضای برون¬سازمانی قرار دارند. اعضای مذکور نهادهای مالی و همچنین سهامداران خصوصی هستند.

5-8-2 مکانیزم های حاکمیت شرکتی
الف) مکانیزم¬های درون¬سازمانی (محاطی) عبارتند از:
1- هیأت مدیره: انتخاب و استقرار هیأت مدیره توانمند، خوشنام و بی¬طرف.
2- مدیریت اجرایی: تقسیم مسئولیت¬ها بین مدیریت اجرایی و استقرار نرم¬افزارهای مناسب.
3- مدیریت غیراجرایی: ایجاد کمیته¬های هیأت مدیره از مدیران مستقل و غیراجرایی (شامل کمیته حسابرسی، حقوق و;).
4- کنترل¬های داخلی: طراحی، تدوین و استقرار کنترل¬های داخلی مناسب (مالی، حقوقی، مدیریت ریسک، حسابرسی داخلی و;).
5- اخلاق سازمانی: تدوین و گسترش آیین رفتار حرفه¬ای و اخلاق سازمانی.
هر یک از مکانیزم¬های درون¬سازمانی و برون¬سازمانی، بر فرآیندها و فعالیت¬های شرکت¬ها نظارت دارند و موجب ارتقای پاسخگویی و دستیابی به سایر هدف¬های حاکمیت شرکتی می¬شوند. پس از فروپاشی شرکت¬های بزرگ (مانند انرون و ورلدگام) در اوایل هزاره جدید، قانون سربینز اکسلی در آمریکا 2002 و گزارش¬های هیگز و اسمیت (2003) در انگلستان موجب گسترش نقش
مکانیزم¬های مذکور در ارتقای سیستم حاکمیت شرکتی و پیش¬بینی حوزه¬های مسئولیت بیشتر و
سخت¬تری برای مدیریت غیراجرایی، حسابرسان مستقل و حسابرسان داخلی شده است.
ب) مکانیزم¬های برون¬سازمانی (محیطی) عبارتند از:
1- نظارت قانونی: تدوین، تصویب و استقرار قوانین نظارت مناسب.
2- کارایی بازار سرمایه: گسترش بازار سرمایه و تقویت کارایی آن.
3- نظارت سهامداران عمده: ایجاد انگیزه در سهامداران به فعالیت¬هایی از قبیل خرید سهام کنترلی.
4- نقش سرمایه¬گذاران نهادی: تشویق و گسترش سرمایه¬گذاری نهادی.
5- نظارت سهامداران اقلیت: احترام به حقوق سهامداران اقلیت و مجاز بودن نظارت اقلیت به فعالیت شرکت.
6- الزامی کردن حسابرسی مستقل: با توجه به نقش برجسته نظارتی آن.
7- فعالیت مؤسسات رتبه¬بندی: ایجاد تسهیلات برای فعالیت مؤسسات رتبه¬بندی.

6-8-2 ویژگی¬های آئین¬نامه نظام حاکمیت شرکتی (راهبری شرکتی) در ایران
به صورت مختصر این ویژگی¬ها عبارتست از:
1- در ترکیب اعضای هیأت مدیره شرکت¬های بورسی حتماً باید از سهامداران جزء حضور داشته باشند.
2- مدیران مستقل یعنی مدیرانی که منصوب سهامدار یا منصوب سهامداران بیش از 50 درصد نباشند، باید در مدیریت شرکت قرار گیرند. اکثریت اعضای هیأت مدیره غیرموظف باشند. حضور یک نفر عضو مالی غیرموظف که دارای مدرک حداقل کارشناسی در یکی از رشته¬های حسابداری مالی باشد الزامی است.
3- مضافاً بر آنکه همین شخص باید رئیس کمیته حسابرسی باشد. حداقل دو نفر از اعضای هیأت مدیره از مدیران مستقل باشند. تشکیل کمیته حسابرسی و کمیته انتصابات در شرکت¬های بورسی الزامی می¬باشد. مسئولیت اطلاع¬رسانی به موقع و یکسان برای همه سهامداران رسماً بر عهده هیأت مدیره قرار گرفته و برخی تصمیمات رأساً به هیأت مدیره واگذار شده که غیرقابل تفویض به مدیرعامل است. مسئولیت برقراری سیستم کنترل داخلی بر عهد هیأت مدیره است و هیأت مدیره باید سالانه گزارش مستقیم کنترل¬های داخلی را به اطلاع سهامداران برساند و در مورد شرکت¬های بزرگ بورسی بررسی این گزارش بر عهده حسابرسی مستقل واگذار شده است. وظایف خاصی برای کمیته حسابرسی در نظر گرفته شده است. در برگزاری مجامع، سهامدار عمده حداکثر یک نفر را در هیأت رئیسه
می¬تواند منصوب کند و یک نفر از سهامداران اقلیت هم باید در هیأت رئیسه قرار گیرد. پاداش هر یک از اعضای هیأت مدیره باید به تفکیک مورد تصویب مجمع قرار گیرد.
4- صورت¬های مالی اساسی شرکت باید حداکثر تا ده روز پس از تشکیل مجمع در یکی از روزنامه¬های کثیرالانتشار آگهی شود.
5- حضور اکثریت اعضای هیأت مدیره در روز تشکیل مجمع الزامی و دلایل عدم حضور هر یک از اعضای هیأت مدیره کتباً به اطلاع مجمع برسد.
6- اطلاعات مربوط به معاملات سهام متعلق به اعضای هیأت مدیره، مدیران اجرایی و وابستگان سببی و نسبی طبقه اول آنها (مطابق مواد 1031 تا 1033 قانون مدنی) در پایان هر ماه از طریق سایت اینترنتی و پایگاه اطلاع¬رسانی بورس افشاء شود. در گزارش سالانه نام و مشخصات کامل اعضای هیأت مدیره و مدیرعامل، موظف و غیرموظف بودن، مستقل یا غیرمستقل بودن، میزان مالکیت سهام آنها در شرکت، عضویت در هیأت مدیره سایر شرکت¬ها، ریز کلیه دریافت¬های اعضای هیأت مدیره و مدیرعامل شامل اضافه کاری، مأموریت داخل و خارج، وام و پاداش در صورت وجود باید در یک بند جداگانه افشاء شود.

7-8-2 ارکان نظام راهبری شرکتی
نظام راهبری شرکتی دارای ارکان خاصی است. کمیته¬های حسابرسی، کمیته مدیریت ریسک، انتصابات و جبران خدمات از جمله ارکان نظام راهبری شرکت¬هاست که با توجه به اهمیت روزافزون گزارشگری مالی و شفافیت اطلاعات در بازار سرمایه، کمیته حسابرسی می¬تواند نقش ویژه¬ای را در بهبود گزارشگری مالی و ارتقای شفافیت اطلاعات ایفا کند.
لذا با توجه به اهمیت کمیته¬های حسابرسی، اخیراً سازمان بورس و اوراق بهادار کتاب کمیته¬های حسابرسی را که توسط مؤسسه حسابرسی PWC تدوین شده بود، ترجمه و منتشر کرد تا شرکت¬ها با وظایف و مسئولیت¬های کمیته حسابرسی آشنا شوند و فرهنگ¬سازی لازم نیز در این خصوص صورت پذیرد. مطالعه تجربه سایر کشورها نشان می¬دهد فرهنگ¬سازی نقش مهمی در گسترش راهبری شرکتی ایفا کرده است.
در کشورهای مختلف بر اساس توصیه مقام ناظر بازار سرمایه کمیته¬هایی در رأس شرکت¬ها شکل گرفته و در نهایت تشکیل کمیته حسابرسی برای شرکت¬های پذیرفته شده در بورس¬های مختلف به یک الزام تبدیل شده و در ضمن باید به این نکته نیز توجه شود که برای فراهم کردن بستر مناسب در این راستا برخی از قوانین و مقررات نیاز به اصلاحاتی دارند. در حال حاضر سازمان¬ها در یک فضای پر التهاب سیر می¬کنند و با توجه به پیچیده شدن فعالیت¬های تجاری و روابط

اقتصادی و اجتماعی و سیاسی، لزوم نوآوری در اثر تغییرات در سلایق مشتریان و باز شدن فضا را در بر می-گیرد، بنابراین شرکت¬هایی در دستیابی به اهداف خود موفق خواهند بود که بتواند مخاطرات و ریسک¬ها را به نحو مطلوب مدیریت کنند و تهدیدهایی را که خود با آن مواجه هستند را به فرصتی برای موفقیت شرکت تبدیل کنند، لذا برای شرکت¬هایی که در چنین فضایی فعالیت می¬کنند، ایجاد کمیته ریسک به عنوان یکی از رکن¬های نظام راهبری شرکت¬ها یک الزام جدی و اساسی است. از سوی دیگر، مدیران و منابع انسانی، یا به عبارت دیگر سرمایه فکری امروزه در

سازمان¬ها، به خصوص سازمان¬های دانش بنیان، نقش اساسی دارند به ویژه این که با جدایی مالکیت از مدیریت و قرار گرفتن مدیران حرفه¬ای در رأس شرکت¬ها و سازمان¬ها، اهمیت این موضوع دو چندان شده و بنابراین شرکت¬ها برای حفظ و ارتقای موقعیت رقابتی خود باید برنامه¬های مشخصی برای جذب، انتصاب، ارزیابی و جبران خدمات کارکنان خود داشته باشند تا از این طریق بتوانند به رسالت¬ها و اهداف بنگاه¬ها نائل شوند و این وظایف،
نمونه¬ای از وظایفی است که بر عهده کمیته انتصابات و جبران خدمات است که به عنوان یکی از عناصر نظام راهبری شرکتی محسوب می¬شود.

9-2 جریان وجوه نقد آزاد و مشکلات نمایندگی ناشی از آن
در صورت جریان وجوه نقد معمولاً وجوه نقد حاصل از فعالیت¬های عملیاتی، بیانگر توانایی شرکت در ایجاد جریان¬های نقدی است. کیمل و همکاران معتقدند وجوه نقد حاصل از فعالیت¬های عملیاتی نه تنها باید در دارایی¬های ثابت جدیدی سرمایه¬گذاری شده تا شرکت بتواند سطح جاری فعالیت¬های عملیاتی خود را حفظ نماید بلکه بخشی از این وجوه نیز باید به منظور رضایت سهامداران تحت عنوان سود سهام و یا بازخرید آن بین آنها توزیع گردد. بنابراین وجوه نقد حاصل از فعالیت¬های عملیاتی به تنهایی نمی¬تواند به عنوان توانایی واحد تجاری برای ایجاد جریان¬های نقدی تلقی گردد. از این رو لازم است به منظور ارزیابی توانایی واحد تجاری، در کنار وجوه نقد حاصل از فعالیت¬های عملیاتی جریان¬های وجوه نقد آزاد آن نیز محاسبه و مورد ارزیابی قرار گیرد(مارتین و پتی،2000،ص42) .

همچنین از نظر مارتین و پتی معیارهای قدیمی حسابداری از قبیل سود هر سهم و بازده دارایی¬ها به تنهایی نمی¬توانند بیانگر عملکرد واحد تجاری باشند بلکه این معیارها باید در کنار معیارهایی از قبیل جریان¬های وجوه نقد آزاد واحد تجاری به کار برده شوند. چون در حالی که سود مکرراً توسط مدیران واحدهای تجاری دستکاری می¬گردد، کتمان و دستکاری جریان¬های نقدی آزاد بسیار دشوار است. بررسی مطالعات انجام شده حاکی از وجود دیدگاه¬های متفاوت درباره جریان¬های وجوه نقد آزاد و روش محاسبه آن می¬باشد. جنسن جزو اولین کسانی بود که تئوری جریان¬های وجوه نقد آزاد را تبیین و از آن تعریفی ارائه نمود.

 

1-9-2تعریف جریان وجوه نقد آزاد
از نظر جنسن جریان¬های وجوه نقد آزاد واحد تجاری وجوه نقدی است که مازاد بر وجوه نقد مورد نیاز برای کلیه پروژه¬های دارای خالص ارزش فعلی مثبت (بر مبنای تنزیل نرخ هزینه سرمایه قابل اتکا)، وجود دارد.

2-9-2 محاسبه جریان وجوه نقد آزاد
طبق تعریف جنسن از جریان وجوه نقد آزاد لازم است پروژه¬ها از نظر ارزش فعلی خالص از طریق کاربرد نرخ هزینه سرمای قابل اتکایی، ارزیابی و در صورت مثبت بودن آن، وجوه لازم برای
سرمایه¬گذاری در چنین پروژه¬هایی از جریان¬های نقد در دسترسی واحد تجاری کسر گردد، آنچه که می¬ماند به عنوان جریان وجوه نقد آزاد تلقی خواهد شد.
جاگی و گیول معتقدند که محاسبه جریان وجوه نقد آزاد براساس مدل جنسن بسیار مشکل است زیرا که نمی¬توان به طور سریع تمام پروژه¬های با ارزش فعلی خالص مثبت مورد انتظار واحد تجاری را شناسایی نمود. علاوه بر این معمولاً اطلاعات در خصوص تعیین نرخ هزینه سرمایه قابل اتکا در دسترس نیست. از این رو سعی شده است تا از مدل¬های دیگری که به نوعی مدل¬های جایگزین مدل جنسن هستند، برای محاسبه جریان¬های وجوه نقد آزاد واحد تجاری استفاده شود.
از مهمترین این مدل¬ها می¬توان به مدل لهن و پولسن (1989) و مدل کاپلند اشاره نمود. از نظر لن و پلسن جریان¬های وجوه نقد آزاد شرکت عبارتست از سود عملیاتی قبل از هزین استهلاک پس از کسر وجوه پرداختی بابت مالیات، هزینه بهره، سود سهامداران ممتاز و سود سهامداران عادی. کاپلند نیز تعریف زیر را از جریان¬های وجوه نقد آزاد ارائه می¬نماید:
«جریان¬های وجوه نقد آزاد واحد تجاری عبارتست از سود عملیاتی پس از مالیات به اضافه
هزینه¬های غیرنقدی پس از کسر سرمایه¬گذاری (افزایش در تغییرات) در سرمایه در گردش، اموال، ماشین¬آلات، تجهیزات و سایر دارایی¬ها.

3-9-2 مشکلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد
با اینکه گراس من و هارت در سال 1982 مشکلات تضاد منافع ناشی از جریان وجوه نقد آزاد را تشخیص داده و نقش ضمانتی و مراقبتی بدهی¬ها و تعهدات را تعریف کرده¬اند، اما جنسن در سال 1986 این ایده را عمومی نمود.
جنسن در مطالعات خود این چنین مطرح می¬کند؛ مدیران شرکت¬ها نمایندگان سهامداران می¬باشند، رابطه¬ای مملو از منافع متضاد. تئوری نمایندگی، تحلیل¬گر این قبیل تضادها، هم اکنون بخش با اهمیتی از ادبیات¬های اقتصادی و مالی ست.
پرداخت سود سهام نقدی به سهامداران ایجادکننده تضاد اصلی بین سهامداران و مدیران است که تاکنون به خوبی مورد توجه قرار نگرفته است. پرداخت سود سهام به سهامداران، منابع تحت کنترل مدیریت را کاهش می¬دهد در نتیجه منجر به کاهش قدرت مدیران می¬شود. مدیران دارای انگیزه¬ای برای رشد واحدهای اقتصادی تا به میزان اندازه بهینه می¬باشند. رشد شرکت¬ها از طریق افزایش منابع تحت کنترل مدیران، قدرت مدیران را افزایش می¬دهد. همچنین این موضوع با پاداش مدیریت در ارتباط می¬باشد، زیرا که تغییرات در پاداش به طور مثبتی به رشد در درآمدهای شرکت وابسته می¬باشد. تمایل شرکت¬ها به اعطای پاداش به مدیران سطح میانی در خلال پیشرفت شرکت نسبت به جایزه¬های سال به سال منجر به یک جانبداری سازمانی قوی از طرف مدیران خواهد شد.
جریان وجوه نقد آزاد وجوه نقدی است که مازاد بر وجوه نقد مورد نیاز برای کلیه پروژه¬های دارای خالص ارزش فعلی مثبت، وجود دارد. تضاد منافع بین سهامداران و مدیران بر سر سیاست¬های پرداخت سود سهام زمانی افزایش پیدا می¬کند که سازمان جریانات وجوه نقد آزاد قابل توجهی ایجاد
می¬کند. مشکل اصلی این است که چگونه به مدیران این انگیزه داده شود تا جریان وجوه نقد آزاد را تخلیه نمایند و از سرمایه¬گذاری آن در هزینه¬های سرمایه پایین یا تلف کردن آن در فعالیت¬هایی با بازده پائین جلوگیری شود.
هزینه¬های نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد ناشی از یک تضاد منافع بین مدیران و سهامداران
می¬باشد. با اینکه سهامداران خواستار افزایش ثروت و ارزش سهام خود هستند، مدیران ممکن است تمایلات شخصی خود را ترجیح داده و به فکر استفاده از مزایایی جانبی باشند. این رفتار در ادبیات تحقیق تحت عنوان ساختار امپراطوری یا مشکل سرمایه¬گذاری افراطی (بیش از حد) شناخته می¬شود (وستفالن،2002،ص78) .
ریچارد چیونگ و همکاران در تحقیق خود این چنین مطرح می¬کنند؛ شرکت¬های دارای رشد اندک و جریان وجوه نقد آزاد بالا برای جبران سود کم و یا منفی خود، که به ناچار همراه با NPV منفی
می¬باشند، از اقلام تعهدی اختیاری افزایش¬دهنده سود استفاده می¬کنند. جریان وجوه نقد آزاد همراه با فرصت¬های سرمایه¬گذاری پائین به عنوان یک مشکل نمایندگی اصلی مطرح می¬شود که در این حالت مدیران برای سهامداران هزینه¬هایی را ایجاد می¬کنند که ثروت سهامداران را کاهش می¬دهد. مدیران برای پوشش اثرات سرمایه¬گذاری¬هایی که ثروت سهامداران را بیشینه نمی¬کند از اختیارهای حسابداری افزایش¬دهنده سود گزارش شده استفاده می¬کنند.
تمایل مدیران واحدهای اقصادی دارای جریان وجوه نقد آزاد و فرصت¬های رشد کم، به
سرمایه¬گذاری در پروژه¬های اضافی (نهایی) یا حتی پروژه¬های دارای خالص ارزش فعلی منفی
می¬تواند از طریق ایجاد سرمایه¬گذاری¬هایی که ثروت سهامداران را بیشینه نمی¬کند، مشکلات نمایندگی و تضاد منافع را افزایش دهد. سرمایه¬گذاری¬هایی که ثروت سهامداران را بیشینه نمی¬کند. سرانجام
می¬تواند منجر به قیمت سهام پائین¬تر و تحریک سهامداران به برکنار کردن هیأت مدیره و مدیران ارشد اجرایی گردد. لذا به منظور پنهان کردن و پوشش دادن این نوع سرمایه¬گذاری¬ها، مدیران از اقلام تعهدی اختیاری حسابداری برای افزایش سود استفاده می¬کنند و از آنجا که مدیران سود گزارش شده را به منظور مبهم و نامفهوم ساختن آن دستکاری و به اصطلاح مدیریت می¬نمایند، زمانی که
سرمایه¬گذاران در نتیجه سود گزارش شده تصمیمات سرمایه¬گذاری غیربهینه¬ای اتخاذ می¬کنند، مدیریت سود منجر به تضاد منافع و سرانجام هزینه نمایندگی می¬گردد. این وضعیت در شرکت¬های دارای جریان وجوه نقد آزاد بالا افزایش خواهد یافت.

4-9-2 مکانیزم¬های مؤثر بر مشکلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد
برخی محققین از جمله جنسن، گیول، مایکل و ست فالن، حجاکوب، چیونگ، انوار ابومصلح، دکتر ساسان مهرانی،تحقیقاتی را در خصوص اینکه چه مکانیزم¬هایی در برطرف نمودن مشکلات نمایندگی ناشی از جریان وجوه نقد آزاد می¬تواند مؤثر واقع گردد، انجام داده¬اند:
از جمله راه¬حل¬های پیشنهادی برای همسو نمودن منافع مدیران (نمایندگان) و سهامداران می¬توان به موارد زیر اشاره کرد:
1- افزایش بدهی¬ها، تعهدات و دیون (به طور کلی اهرم¬های مالی)
2- سیاست¬های پرداخت سود سهام.
3- نظارت¬های برون¬سازمانی مانند به کارگیری حسابرسان مستقل با کیفیت بالا، افزایش سهامداران نهادی و تعداد سهام در تملک آنها.
4- استفاده از حق اختیارهای خرید مدیرانه سهام.
5- واگذاری حق اختیار خرید سهام به مدیران تحت عنوان پاداش¬های انگیزشی.

10-2 عایدی (سود) هر سهم و ارزش دفتری حق مالی هر سهم
شاید نسبت¬های مربوط به سود هر سهم از نوع اطلاعاتی است که بیش از بقیه مورد توجه قرار گرفته و بیشتر ارائه می¬گردد. یکی از دلایل شهرت داده¬های مزبور این است که افراد تصور می¬کنند که آنها برای پیش¬بینی سود تقسیمی آینده و قیمت سهام آینده شرکت¬ها می¬توانند اطلاعات مفیدی ارائه نمایند. همچنین تصور بر این است که از نظر قضاوت درباره اثربخشی مدیریت و سیاست تقسیم سود آنها اطلاعات مهم و اثرگذاری ارائه می¬نمایند. ولی در این مورد که آیا داده¬های متعلق به سود هر سهم باید فقط منعکس¬کننده اطلاعات تاریخی باشند و یا اینکه باید دارای اطلاعات مربوط به آینده (و توان پیش¬بینی) باشند یا خیر، توافق¬نظر وجود ندارد. هیأت اصول حسابداری در بیانیه شماره 15 دیدگاه مبتنی بر صورت¬های مالی پیش¬بینی شده تأکید کرد، زیرا تصور بر این بود که اطلاعات مزبور
می¬توانند برای تصمیمات مربوط به سرمایه¬گذاری¬ها و قضاوت یا ارزیابی درباره تمام شرکت برای بازپرداخت بدهی¬ها اطلاعات مفید ارائه کنند.
از همین دیدگاه، بیانیه مزبور مقرر کرد که دو نوع سود هر سهم، محاسبه شود که هر دوی آنها از نظر ماهیت، بر اساس صورت¬های مالی پیش¬بینی شده قرار دارند و تصور بر این است که دارای توان پیش¬بینی می¬باشند (این دو دسته از سود هر سهم مربوط به زمانی است که امکان رقیق شدن آنها وجود دارد).
داده¬های مربوط به جریانات نقدی و سایر اطلاعاتی که توان پیش¬بینی سود تقسیمی دارند برای تصمیمات سرمایه¬گذاری (در مقایسه با داده¬های متعلق به سود خالص و سود هر سهم) اهمیت بیشتری دارند. اگر وضع چنین باشد، باید بر شیوه محاسبه سود تقسیمی متعلق به هر سهم و شرایط محاسبه سود تقسیمی متعلق به صورت¬های مالی پیش¬بینی شده توجه بیشتری کرد (در مقایسه با محاسبه و گزارش کردن سود هر سهم).

11-2 بررسی اثر مشکلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد بر ارتباط ارزشی عایدی هر سهم و ارزش دفتری حق مالی هر سهم
همانطور که قبلاً ذکر شد تمایل مدیران واحدهای اقتصادی دارای جریان وجوه نقد آزاد بالا و فرصت رشد کم، به سرمایه¬گذاری در پروژه¬های اضافی (نهایی) یا حتی پروژه¬های دارای NPV منفی
می¬تواند از طریق ایجاد سرمایه¬گذاری¬هایی که ثروت سهامداران را بیشینه نمی¬کند، مشکل نمایندگی را افزایش می¬دهد. با توجه به مسائل و مفاهیم مربوط به تضاد منافع ناشی از روابط نمایندگی و نیز مفاهیم مربوط به مشکلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد این موضوع پیش¬بینی می¬شود که سرمایه-گذاران نسبت به مشکلات جریان وجوه نقد آزاد عکس¬العمل نشان خواهند داد و این موضوع در قیمت سهام منعکس شده است (بازار کارا فرض شده است).
در این مفهوم همچنین پیش¬بینی شده است که مشکل نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد از لحاظ اطلاعاتی مرتبط تلقی گردیده و بر ارتباط عایدی هر سهم و ارزش دفتری حق مالی هر سهم با قیمت سهام تاثیرگذار بوده و لذا بر تصمیمات سرمایه¬گذاران بالفعل و بالقوه موثر واقع شده و همانطور که گفته شد این موضوع در قیمت سهام منعکس گردیده است.

12-2 پیشینه تحقیق
1-12-2 تحقیقات انجام شده در خارج از کشور
علیرغم اینکه گراس من و هارت در سال 1982 برای اولین بار این منافع متضاد (منافع متضاد بین سهامداران و مدیران) را تشخیص داده و نقش ضمانتی بدهی را تعریف کرده¬اند، اما جنسن در سال 1986 این ایده را عمومی نمود.
جنسن در کار تحقیقاتی خود تحت عنوان «هزینه¬های نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد، تأمین مالی شرکت، قبضه مالکیت» در سال 1986 برای اولین بار مشکلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد و اثر تأمین مالی¬های شرکت بر روی آن را مورد بررسی قرار داده است.
جنسن در کار تحقیقاتی خود به بررسی نقش بدهی¬ها و تعهدات در تحریک کارایی و بهره¬وری سازمانی پرداخته است.
جنسن این چنین پیش¬بینی کرده بود که وقتی مدیران جریان¬های نقدی آزاد بیشتری داشته باشند، رفتارهای فرصت¬طلبانه¬ای از جمله سرمایه¬گذاری در پروژه¬ها با خالص جریان¬های نقدی کمتر، تلاش برای ایجاد درآمد، انجام هزینه¬های اضافی، تلف کردن عایدی¬ها و مواردی از این قبیل را از خود نشان می¬دهند. به عنوان مثال، خرید دارایی¬هایی که درآمد تولید نمی¬کنند، ایجاد فرصت¬های شغلی افراطی و استفاده مفرط از دارایی¬ها، موجب تلف کردن عایدی¬های شرکت می¬شود. وی پیش-بینی نمود که افزایش اهرم، مدیران را منضبط نموده و رفتارهای فرصت¬طلبانه آنها را کمتر می-نماید. به این دلیل که بازپرداخت بدهی، وجوه نقد اضافی کمتری را در دسترس مدیران باقی خواهد گذاشت.
فردنیاند گیول و ستوای در تحقیق خود در سال 2001 به بررسی «ارتباط بین جریان وجوه نقد آزاد، نقش نظارتی دیون و حق¬الزحمه حسابرسی» پرداخته است. گیول و همکاران در این تحقیق به این نتیجه رسیده¬اند که ارتباط مثبت بین جریان وجوه نقد آزاد و حق¬الزحمه حسابرسی در شرکت¬های دارای سطوح پائین / بالای مالکیت سرمایه مدیرانه به ترتیب قوی¬تر و ضعیف¬تر می¬باشد. آنها همچنین به این نتیجه رسیدند که اثر متقابل بین جریان وجوه نقد آزاد و مالکیت سرمایه مدیرانه در شرکت¬های دارای سطوح بالا / پائین دیون به ترتیب کمتر و بیشتر است.
فردنیاند گیول (2001) در تحقیق دیگر خود به بررسی «رابطه بین جریان وجوه نقد آزاد، نقش نظارتی دیون و سیاست انتخابی مدیران در خصوص روش LIFO و FIFO» پرداخته است. وی این چنین مطرح می¬کند که رابطه بین جریان وجوه نقد آزاد و انتخاب روش¬های ارزیابی موجودی کالا بر پایه این فرض است که علیرغم اینکه روش LIFO یک روش مفید برای فرار از مالیات است اما مدیران واحدهای اقتصادی دارای جریان وجوه نقد آزاد به منظور افزایش مزایای پایان خدمت خود از روش FIFO به عنوان یک روش افزایش¬دهنده سود استفاده می¬کنند. از این رو بدهی¬ها و دیون به عنوان یک تصمیم نظارتی می¬تواند در کاهش تضاد منافع ناشی از جریان وجوه نقد آزاد مؤثر واقع شود. وی در این تحقیق به این نتیجه رسیده است که احتمال اینکه مدیران واحدهای اقتصادی دارای جریان وجوه نقد آزاد بالا و دیون بالا روش FIFO را انتخاب نمایند از مدیران واحدهای اقتصادی دارای جریان وجوه نقد آزاد بالا و دیون کم بیشتر است.
جونز و شارما رابطه بین مدیریت سود و جریان¬های نقدی آزاد را در کشور استرالیا و در
شرکت¬های با رشد کم و زیاد مورد بررسی قرار دادند و به این نتیجه رسیدند که در شرکت¬های با رشد کم رابطه معنادار مستقیمی بین اقلام تعهدی اختیاری و جریان¬های نقد آزاد وجود دارد به این دلیل که در این نوع شرکت¬ها مدیران سعی می¬کنند از طریق اقلام تعهدی اختیاری عملکرد ضعیف واحد تجاری خود را بهبود بخشند. اما در شرکت¬های با رشد زیاد به چنین رابطه معناداری دست پیدا نکردند.
مایکل و ست فالن در سال 2005 در تحقیق خود تحت عنوان «ساختار بهینه سرمایه و هزینه¬های نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد» به این نتیجه رسیده است که بدهی، و تعهدات برای هزینه¬های نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد به منزله پوشش و محافظی می¬باشند مشابه با اثر سپر مالیاتی خود.
جی کوب در سال 2005 تحقیقی در خصوص «سیاست پرداخت سود سهام، انعطاف¬پذیری مالی و هزینه¬های نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد» انجام داده است. وی در این تحقیق سیاست پرداخت سود سهام را تحت عنوان یک مکانیزم حاکمیت شرکتی در نظر گرفته است و به این نتیجه رسیده است که سود سهام، هزینه¬های نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد را به وسیله توزیع وجوه نقد در دسترس محدود می¬سازد.
چیونگ و همکاران در سال 2005 در تحقیق خود تحت عنوان «مدیریت سود، جریان وجوه نقد آزاد، نظارت¬های برون¬سازمانی» ذکر می¬کند که مدیران شرکت¬های دارای رشد اندک و جریان وجوه نقد آزاد بالا برای جبران سود کم و یا منفی خود، که به ناچار همراه با پروژه¬های منفی دارای خالص ارزش فعلی منفی است، از اقلام تعهدی اختیاری افزاینده سود استفاده می¬کنند. وی در این تحقیق نقش حسابرسان مستقل با کیفیت بالا و سهامداران نهادی را در کم کردن ارتباط جریان وجوه نقد آزاد مازاد و اقلام تعهدی اختیار مورد آزمون داده است. وی به این نتیجه رسیده است که حسابرسان با کیفیت بالا و سرمایه¬گذاران نهادی، که دارای سهام قابل توجهی می¬باشند ارتباط بین جریان وجوه نقد آزاد و اقلام تعهدی را تعدیل می¬کنند. وی می¬گوید که جریان وجوه نقد آزاد، همراه با فرصت¬های سرمایه¬گذاری پائین به عنوان یکی از مشکلات نمایندگی اصلی مطرح می¬شود و مدیران در این حالت هزینه¬هایی را برای سهامداران ایجاد می¬کنند که ثروت سهامداران را کاهش می¬دهد، و اگر نظارت برون¬سازمانی و خارجی سهامداران برون¬سازمانی مؤثر و کارا باشد، این رفتار فرصت-طلبانه محدود خواهد شد.
لی¬زیا اوجیون در سال 2008 در تحقیق خود در خصوص «عکس¬العمل بازار درباره ارائه اوراق قرضه قابل تبدیل به سهام: با تمرکز بر هزینه¬های نمایندگی جریان وجوه آزاد» در کشور چین به ارزیابی و بررسی اثرات پذیره¬نویسی 48 اوراق قرض تبدیل و 439 پذیره نویسی سهام در
شرکت¬های بورسی چین پرداخته است. وی در این تحقیق مشاهده کرده است شرکت¬هایی که از وجوه نقد توزیع شده کمتر و فرصت¬های رشد بیشتری برخوردارند، نسبت به شرکت¬هایی که از وجوه نقد توزیع نشده بیشتر و فرصت¬های رشد کمتری برخوردارند، قیمت سهام آنها بیشتر است.
انوار ابومصلح در کنفرانس بین¬المللی آکادمی¬های متحد در سال 2009 موضوع هزینه¬ نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد و حق اختیار خرید سهام مدیر را بررسی و مطرح کرده است. وی در این تحقیق نقش حق اختیار خرید سهام مدیر را در کاهش مشکلات نمایندگی¬ جریان وجوه نقد آزاد مورد بررسی قرار داده است و مشاهده نموده است که پاداش به صورت اختیار خرید سهام با انباشتگی وجوه نقد آزاد مازاد در ارتباط می¬باشد و حق اختیارهای خرید سهام منافع مدیران و سهامداران را همسو می¬سازد که این خود بیانگر نظارت بهتر بر مدیریت می¬باشد.
لی¬ژانگ در سال 2009 تحقیق درباره «نقش تبادلی دیون و پاداش¬های انگیزشی در کنترل مشکلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد» انجام داده است. وی در تحقیق خود به ارزیابی نقش حاکمیت شرکتی ساختار سرمایه و پاداش¬های انگیزشی مدیرانه در کنترل مشکلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد
می¬پردازد. وی به این نتیجه رسیده است که دیون و حق اختیار سهام هیأت مدیره نقش مؤثری در کاهش مشکلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد دارند.

2-12-2 تحقیقات انجام شده در داخل کشور
احسان کمالی در کار تحقیقاتی خود در سال 1387 به بررسی «تأثیر افزایش اهرم مالی، میزان جریان نقدی آزاد و رشد شرکت بر مدیریت سود شرکت¬های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران» پرداخته است. دوره زمانی تحقیق مذکور بین سال¬های 1379 تا 1386 بوده است.
وی در تحقیق خود به این نتیجه رسیده است که میزان مدیریت سود در شرکت¬هایی که همواره درجه اهرم مالی بالایی دارند با شرکت¬هایی که به تدریج درگیر افزایش اهرم مالی می¬گردند تفاوت¬ معناداری ندارند. سایر نتایج تحقیقات وی حاکی از این موضوع است که جریان نقدی آزاد و رشد شرکت عواملی تأثیرگذار بر میزان رفتارهای فرصت¬طلبانه مدیران هستند که با توجه به نقش این گونه رفتارها در مدیریت سود بر میزان مدیریت سود مؤثر بوده¬اند. وی این چنین مطرح می¬کند که میزان زیاد جریان نقدی آزاد و همچنین وجود فرصت¬های رشد و سرمایه¬گذاری کم، مدیران را به سمت
سرمایه¬گذاری¬های پرخطری رهنمون می¬کند که سود را دچار نوسان می¬کند و بنابراین با استفاده از تکنیک¬های مدیریت سود آن را هموار می¬¬نمایند ولی زمانی که این شرکت¬ها به تدریج درگیر افزایش اهرم مالی می¬شوند، بدهی¬ها به عنوان عاملی محدود کننده در رفتارهای فرصت¬طلبانه مدیران عمل کرده¬ و میزان آن را کاهش می¬دهد که باعث کاهش نوسانات سود ناشی از این رفتارها شده و به کاهش مدیریت سود می¬انجامد.
دکتر ساسان مهرانی و بهروز باقری اثر جریان¬های نقد آزاد و سهامداران نهادی بر مدیریت سود را در شرکت¬های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران مورد آزمون قرار داده¬اند. آنها در کار تحقیقات خود به بررسی اطلاعات شرکت¬های بورسی مربوط به سال 1378 الی 1384 را مورد بررسی قرار داده که در نهایت تعداد شرکت¬های مورد آزمون تعداد 90 شرکت بورسی بوده است.
آنها در تحقیق خود به بررسی چهار فرضیه پرداخته¬اند که فرضیه های مربوط به شرح زیر می¬باشد:
1- بین اقلام تعهدی اختیاری و جریان¬های نقدی آزاد رابط معناداری وجود دارد.
2- بین اقلام تعهدی اختیاری و سهامداران نهادی رابطه معناداری وجود داد.
3- بین اقلام تعهدی اختیاری و جریان¬های نقد آزاد زیاد در شرکت¬های با رشد کم رابطه معناداری وجود دارد.
4- بین اقلام تعهدی اختیاری و سهامداران نهادی در شرکت¬های با جریان نقدی آزاد زیاد و رشد کم رابطه معناداری وجود دارد.
آنها در تحقیق خود به این نتیجه رسیدند که به طور کلی جریان¬های نقد آزاد شرکت¬ها می¬تواند به عنوان محرکی برای مدیریت سود تلقی گردد و نیز مدیران شرکت¬های با جریان¬های نقدی آزاد و رشد کم، به احتمال زیاد اقدام به مدیریت سود می¬نمایند تا در کوتاه¬مدت برخی منافع شخصی خود را تأمین کنند.
با توجه به فرضیه های دوم و چهارم، نتایج نشان داد که بین مدیریت سود و سهامداران نهادی در شرکت¬های با جریان¬های نقد آزاد زیاد و رشد کم، رابطه معناداری وجود ندارد و این موضوع بیانگر این مطلب است که حضور سهامداران نهادی نتوانسته¬ است از مدیریت سود اعمال شده توسط مدیران، در شرکت¬¬های با جریان¬های نقد آزاد و رشد کم، جلوگیری به عمل آورد.
دكتر رضا تهرانی و رضا حصارزاده در سال 1388 تحقیقی‌ در خصوص «تأثیر جریان های وجوه نقد آزاد و محدودیت های مالی بر بیش سرمایه گذاری و كم سرمایه گذاری» انجام داده اند.آنها در این تحقیق با استفاده از اطلاعات مالی سال 1379تا 1385 شركتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران به بررسی تجربی رابطه بین جریان نقدی آزاد و بیش سرمایه گذاری و كم سرمایه گذاری و همچنین رابطه بین محدودیت در تأمین مالی و كم سرمایه گذاری پرداخته اند.
آنها در تحقیق خود به بررسی فرضیه های زیر پرداخته اند:
1- بین محدودیت در تأمین مالی و كم سرمایه گذاری رابطه معنادار ومستقیمی و جود دارد.
2- بین جریان وجوه نقد آزاد وبیش سرمایه گذاری رابطه معنا دار ومستقیم وجود دارد.
آنها در نهایت با بررسی120 شركت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران به این نتیجه رسیدند كه رابطه بین جریان های وجوه نقد آزاد و بیش سرمایه گذاری مستقیم و به لحاظ آماری معنادار
می¬باشد و نیز اینكه رابطه بین محدودیت در تأمین مالی و كم سرمایه گذاری دراین شركتها معنادار
نمی¬باشد.

فصل سوم
روش‌ اجرای تحقیق

1-3 مقدمه
در این فصل از پژوهش ابتدا به شرح روش پژوهش پرداخته می¬شود و در ادامه جامعه آماری، نمونه آماری تحقیق و روش جمع¬آوری نمونه توضیح داده می¬شود. پس از توضیح ابزارهای جمع-آوری
داده¬های مورد نیاز تحقیق به طور تفصیلی به شرح روش¬های آزمون فرضیه¬های تحقیق پرداخته
می¬شود و در نهایت این فصل از پژوهش با یک مثال عددی در خصوص نحوه محاسبه جریان وجوه نقد آزاد و فرصت رشد به پایان خواهد رسید.

2-3 جامعه آماری و نمونه آماری
1-2-3 جامعه آماری
جامعه آماری شامل شرکت¬های تولیدی پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران بین سال¬های 1380 الی 1386 می¬باشند که در این سال¬ها صورت¬های مالی خود را به سازمان بورس اوراق بهادار ارائه نموده¬اند.

2-3-3 نمونه آماری تحقیق و روش نمونه¬گیری
روش نمونه¬گیری در این پژوهش به صورت حذف سیستماتیک است (مهرانی و باقری،1388،ص82)1 شرکت¬هایی به عنوان نمونه انتخاب می¬گردند که علاوه بر دارا بودن شرایط گروه¬های آزمایش و کنترل، واجد شرایط ذیل نیزمی¬باشند:
1- جهت یکنواخت¬سازی متغیرها، فعالیت آن شرکت تولیدی باشد، و نیز به دلیل اینکه شرکت¬های سرمایه¬گذاری و واسطه¬گری مالی دارای عملیات و موضوع فعالیت متفاوت با سایر شرکت¬های تولیدی می¬باشند و مکانیزم¬های نظارتی آنها با سایر شرکت¬ها متفاوت است، لذا این شرکت¬ها از جامعه آماری این تحقیق حذف گردیده¬اند.

2- سال مالی شرکت منتهی به 29 اسفند ماه هر سال باشد.
3- شرکت¬های نمونه طی سال¬های 1380 الی 1386 تغییر سال مالی نداشته باشند.
4- شرکت تا پایان سال مالی 1379 در بورس اوراق بهادار تهران پذیرفته شده و طی سال¬های 1380 الی 1386 از بورس اوراق بهادار تهران نیز خارج نشده باشند.
5- از آنجا که در خصوص مدل تحقیق نیاز به قیمت سهام در سه ماه پس از پایان هر سال مالی
(سال¬های مالی دوره زمانی مطالعه تحقیق) وجود دارد، و نیز برای تعیین رشد شرکت نیاز به تعیین ارزش بازار حقوق صاحبان سهام است لذا سهام شرکت در پایان اسفند ماه هر سال و نیز 3 ماه پس از پایان هر سال مالی، بایستی معامله شده باشد.
6- اطلاعات مالی مورد نیاز به خصوص یادداشت¬های همراه صورت¬های مالی در دسترس باشد.
در پایان سال 1379 کل شرکت¬های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران 306 شرکت بوده که از این تعداد 219 شرکت از آنها، شرکت¬هایی بوده¬اند که تولیدی بوده و دارای سال مالی منتهی به 29 اسفند ماه هر سال بودند. از تعداد 219 شرکت، 188 شرکت طی سال¬های 1379 الی 1386 به فعالیت خود ادامه داده و از بورس اوراق بهادار تهران خارج نشده¬اند. اما از تعداد 188 شرکت مذکور تنها 79 شرکت بودند که سهام آنها به ترتیب در پایان اسفند هر سال و در سه ماه پس از پایان هر سال مالی حداقل یک بار در بورس معامله شده و اطلاعات آنها نیز در دسترس بوده است. بنابراین با اعمال شرایط مذکور تعداد اعضای جامعه این تحقیق 79 شرکت تعیین گردید که تمامی آنها مورد آزمون قرار گرفتند.

3-3 ابزار گردآوری داده¬ها
در این تحقیق اطلاعات به دو روش زیر گردآوری شده¬اند:
الف) برای مطالع ادبیات موضوع و بررسی پیشینه تحقیق از روش مطالعات کتابخانه¬ای استفاده شده است.
ب) اطلاعات مربوط به متغیرهای تحقیق از طریق بانک¬های اطلاعاتی تدبیرپرداز، ره¬آورد نوین،
لوح¬های فشرده منتشر شده توسط سازمان بورس اوراق بهادار و نیز از طریق سایت متعلق به سازمان بورس اوراق بهادار جمع¬آوری گردیده است.

4-3 ابزار تجزیه و تحلیل
برای تجزیه و تحلیل داده¬های پژوهش از آمار توصیفی و استنباطی استفاده خواهد شد. جهت تشریح و تلخیص داده¬های جمع¬آوری شده از آمار توصیفی (میانگین، میانه، چارک¬ها، واریانس و غیره) و برای تحلیل آزمون فرضیه¬های تحقیق از آمار استنباطی (تحلیل رگرسیون، آزمون t و آزمون f) بهره گرفته خواهد شد. همچنین برای تجزیه و تحلیل داده¬ها و استخراج نتایج پژوهش از نرم¬افزار Excel و spss استفاده خواهد شد.

5-3 متغیر های مستقل و وابسته
در فرضیه های اصلی، قیمت هر سهم تحت عنوان متغیر وابسته وعایدی هر سهم و ارزش دفتری حق مالی هر سهم به صورت مجزا به عنوان متغیرهای مستقل تحقیق در نظر گرفته شده اند. در این فرضیه های هدف اصلی برسی اثر متغیرهای عایدی هر سهم و ارزش دفتری حق مالی هر سهم (به عنوان متغیرهای مستقل) بر قیمت هر سهم (به عنوان متغیر وابسته) میباشد . در فرضیه های فرعی، علاوه بر متغیرهای مستقل فرضیه های اصلی، متغیر مستقل دیگری تحت عنوان مشكلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد در نظر گرفته میشود.

برای مشاهده توضیحات کامل تر اینجا کلیک کنید

دانلود این فایل

اینک شما با جستجوی عبارت فایل ورد (Word) مقاله بررسی اثر مشکلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد بر ارتباط ارزشی عایدی هر سهم و ارزش دفتری حق مالی هر سهم از طریق کاربرد مدل اولسو وارد این سایت شده اید جهت مشاهده توضیحات بیشتر در این خصوص روی لینک ادامه مطلب کلیک فرمایید.
فایل ورد (Word) مقاله بررسی اثر مشکلات نمایندگی جریان وجوه نقد آزاد بر ارتباط ارزشی عایدی هر سهم و ارزش دفتری حق مالی هر سهم از طریق کاربرد مدل اولسو
aaa

فایل ورد (Word)گزیده ایی از زندگینامه و خاطرات فروغ فرخزاد

فایل ورد (Word)گزیده ایی از زندگینامه و خاطرات فروغ فرخزاد

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 فایل ورد (Word)گزیده ایی از زندگینامه و خاطرات فروغ فرخزاد دارای 46 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد فایل ورد (Word)گزیده ایی از زندگینامه و خاطرات فروغ فرخزاد  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

گزیده أی از زندگی و خاطرات فروغ:
فروغ فرخزاد 12 سال پیش از درگذشتش اولین شعرش را به مجله روشنفكر سپرد و همان هفته بود كه صدها هزار نفر با خواندن شعر بی پروای او با شاعره أی آشنا شدند كه چندی بعد به اوج شهرت رسید و آثارش هواخواهان بسیار یافت، و در همان روزها بود كه یكی از شاعران معروف، او را در بی پروائی و دریدن پرده ریاكاران به حافظ تشبیه كرد و نوشت:« كه اگر در قدرت كلام هم به پای لسان الغیب برسد، حافظ دیگری خواهیم داشت.»1
فروغ با آن موهای طلائی فرفری، با چشمهای درشتی كه سپیدیش زیادتر از تیرگیش بود، و با آن لبهای درشتی كه زیبائی خاصی داشت، در واقع همیشه دو نفر بود.
فروغ شیطانی كه از در و دیوار بالا می رفت. مثل پسرها روی نوك درختها می نشست و مثل شیطانك ها با كارهایش دیگران را به خنده می انداخت.2
فروغ بسیار پر حركت و شیطان و بی آرام بود، عجیب آزار می داد.
در مدرسه هم كه بود با بچه ها نمی جوشید. اغلب بچه ها با او بد بودند و می زدندش و او در مقابل، فریاد می كشید.
فضول بود و همه جا را باز می كرد. حتی توی كاغذها و كتابهای بابا هم سرك می كشید و جستجو می كرد و برای این كار كتك می خورد.
. . . آن روزهای جذبه و حیرت
آن روزهای خواب و بیداری
آن روزها هر سایه رازی داشت
هر جعبه سربسته گنجی را نهان می كرد
هر گوشه صندوقخانه، در سكوت ظهر
گوئی جهانی بود.
                                            تولدی دیگر، « آن روزها»، ص 12
فروغ یك چهره دیگر هم داشت: فروغ غم زده. بهانه گیر، لجوج و حساسی كه با كمترین بهانه، ساعتها با صدای بلند گریه می كرد و به قول مادر بزرگ، خانه را روی سرش می گذاشت.
عاشق قصه بود، مادر بزرگ فصه های قشنگی می دانست و فروغ یك لحظه مادر بزرگ را آرام نمی گذاشت، به قصه ها گوش می داد. دچار مالیخولیائی خاصی می شد.
این شخصیتهای دوگانه؛ درست مثل مهمانی كه از در خانه وارد می شود؛ یك یا چند روز در آنجا می ماند و باز از همان در بیرون می رود؛ خودشان را نشان می دادند و بعد می رفتند.
اصلاً بهتر است همه چیز را از پدرم شروع كنم، چرا كه او واقعاً همان نقطه اصلی و مبداءتمام پرسش ها است.
چهره اش همیشه از یك خشونت عجیب مردانه پر بود. او تلخ تلخ، سرد سرد و خشن خشن بود. یك سرباز واقعی با یك چهره قراردادی یا بهتر بگویم با یك ماسك فرار دهنده و همیشه همینطور بود. یادم می آید به محض اینكه صدای مهمیز چكمه هایش بلند می شد. همه ما از حالی كه بودیم بیرون می آمدیم و مثل موشهایی كه بوی گربه را شنیده باشند، خودمان را از دیدرس و دسترس او دور می كردیم. ولی همین پدر خشنی كه ما را حتی با صدای پاهایش فراری می داد، گاه گاهی كه به خود می آمد و ماسك از چهره اش فرو می افتاد، با شدیدترین احساسات ما را در آغوش می گرفت و زیباترین اشكها از گوشه چشمش سرازیر می شد.
چرا او نمی توانست همیشه خودش باشد، سؤالی است كه ما خواهرها و برادرها بارها از هم كرده ایم و شاید هم این بزرگترین سؤال زندگی فروغ بود كه برای همیشه بی جواب ماند.     
و از همین جا است كه تا اندازه زیادی حالات مختلف روحی فروغ، آشفتگی ها، اضطراب ها، تهدیدها، شك ها و سرانجام بی قراری های او به تجزیه و تحلیل گرفته می شود. و جواب همه چراها به آسانی به دست می آید، زیرا كه بچه ها همیشه دنباله رو پدرهای خود هستند و فروغ نیز دنباله رو پدر، و حاصل همه اندیشه ها، افكار و احساسات او بود.
پدر عاشق شعر بود و هست. پدر جز مطالعه هیچ سرگرمی دیگری نداشت و ندارد. پدر همه عمر به دنبال كشف و تحقیق بود و هست.
تمام خانه را به كتابخانه تبدیل كرده بود و هنوز هم تعدادی از آن كتابها با بی نظمی در اطاق خاك گرفته اش انباشته شده است. شاید اگر دنبال دانسته ها و استعدادهایش را می گرفت چیزی می شد، اما كاری را كه او نكرد فروغ كرد.1
و فروغ اگرچه احساس تند، قدرت مطالعه و تحقیق و استعدادهای شعری خود را از پدر گرفت، از مادر هم صفا و مهربانی و ساده دلی را گرفت و آن كه دلش حتی برای باغچه هم می سوخت در واقع مادر بود كه در فروغ تجلی می كرد.
این پدر نظامی خلق و خوی عجیبی داشت.
فكر می كرد بچه ها باید به سختی های زندگی عادت كنند تا در آینده سرسخت و مقاوم بار بیایند. این است كه بچه ها را گاه گداری لای پتوی زبر و خشن سربازی می خواباند، با اینكه در خانه تشك و لحاف نرم و گرم بود.
برای اینكه وقت بچه ها در تعطیلات تابستانی به بطالت نگذرد، بچه ها را وا می داشت تا از كاغذهای باطله دفترچه های مشقشان، پاكت درست كنند. آنوقت مصدر، پاكت ها را می برد و به بقال محل می فروخت و پولش را به بچه ها می داد كه هر طور كه دلشان می خواهد؛ خرج كنند!
پدر از بچه ها فاصله می گرفت، با آنها زیاد حرف نمی زد. مگر وقتی كه نصیحتش گل می كرد آنوقت آنها را از رختخواب بیرون می كشید، و نصیحتشان می كرد.
طبیعی است كه بچه ها هم ـ كه حال و حوصله نصیحت نداشتند ـ گوششان بدهكار این نصیحت نبود.
به نظر می آید كه فروغ، با همه خشونت های پدر، بیش از دیگر بچه ها به او احترام می گذاشت؛ چرا كه مردی بود اهل مطالعه. شعر می خواند و فروغ با كنجكاوی در كتابهای پدرش بود كه با ادبیات اخت و آشنا شد.
میان پدر و دختر تفاهمی در عالم شعر برقرار شده بود، اینكه فروغ نوجوان با شوق و شور اولین شعرش را به پدر نشان می دهد، نشانه همین تفاهم است:
هیچ فراموش نمی كنم وقتی كه فروغ برای اولین بار، شعر كوچكی گفت و آن را به من نشان داد. من هنوز آن شعر را با خط فروغ دارم كه با سبك نو سروده بود و با مصرع:
« دور از اینجا، دور از اینجا»
شروع می شد.
وقتی شروع به شعرگفتن كرد، تشویقش كردم.1
استعداد ادبی فروغ در نوجوانی به حدی بود كه معلم انشایش باور نمی كرد انشاهایی كه می نویسد، نوشته اوست!
مادر بزرگ، فروغ كوچولو را به دنیای قصه ها و افسانه ها می برد و مادر بزرگ با زبان بچه گانه، برایش از دنیای ناشناخته حرف می زد: از خدا، واز كسی كه می آید و دیا را پر از روشنی و مهربانی می كند. كسی كه همه چیز را عادلانه میان همه قسمت می كند.
مادر بزرگ، با ایمان ساده و روشنش، به پرسش های آن دخترك كنجكاو، جوابهایی می داد كه آرزوی همه مردم ساده دل است. این حرفهای صادقانه، در ذهن كودك می نشست.
أی بسا كه زمینه ذهنی شعر« كسی می آید» دنیای پاك و مؤمنانه مادر بزرگ باشد. فروغ با همان زبان و از همان آرزو سخن می گوید. هر چند دراین شعر طنزی عمیق هست و بینشی آگاهانه، بی آنكه شعار بدهد و فلسفه ببافد. با آرزوهای مردم ساده همدلی می كند. ببینید زبان این شعر چفدر با زبان مردم عامی اخت و آشناست، و چطور باورها و خواستهای آنها را به راحتی در شعر می آورد:
من خواب دیده ام كه كسی می آید
من خواب یك ستاره قرمز دیده ام
و پلك چشمم هی می پرد
و كفشهایم هی جفت می شود
و كور شوم
اگر دروغ بگویم
 . . . . . . . . .   . . .  . . .
من پله های پشت بام را جارو كرده ام
و شیشه های پنجره را شسته ام
                        ایمان بیاوریم . . . « كسی كه مثل هیچكس نیست»ص80
شعر از زبان یك دختر جوان دم بخت بیان می شود، كه آرزومند است كار و بار شوهر آینده اش رونقی بگیرد.
فروغ با تعمیم آرزوهای ساده این دختر جوان، از رنجها و محرومیت های مردم ساده سخن می گوید:
و نان را قسمت می كند
. . . . . . . . . . .
و شربت سیاه سرفه را قسمت می كند
و روز اسم نویسی را قسمت می كند
و نمره مریضخانه را قسمت می كند
. . . . .. . . . .
و هر چه را كه باد كرده است قسمت می كند
                          ایمان بیاوریم . . . « كسی كه مثل هیچكس نیست» ص87
طنز این شعر متوجه ابتذال فرهنگ جامعه هم هست: فرهنگ سینمای فردین
« پری دریائی كوچكی كه شب از یك بوسه می میرد و صبح با یك بوسه به دنیا می آید»، خواب و خیالهای دختركی است كه « سالهای آغاز زندگی را . . . در فضای مه آلود شمال . . . » چشم به دریا باز می كند.
نخستین بازی هایش با « گوشواره های صدف بود . . . با گوش ماهی ها، با اجساد مرغان ساحلی و سنگ پشت های تنبل كنار رودخانه.1
حتی دریا با خون و خاطره او در آمیخته است. دریا در شعرش ظهوری زنده و ملموس دارد.
افسانه « پری دریائی كوچكی كه شب از یك بوسه می میرد و صبح با یك بوسه به دنیا می آید» و « دلش را در نی لبك چوبی می نوازد» أی بسا كه پرداخته تصورات شاعر با خواندن شعرهای رمانتیك شاعران اروپائی نیز باشد.
اما حس سنگین و خشنی كه از دریا دارد، گوئی از اعماق خاطرات دخترك حساسی می جوشد كه هیبت دریا را احساس كرده و تصور اجساد مرغان دریائی، ماهی ها و خرچنگ های مرده در ذهنش ریشه دوانده:
نگاه كن كه در اینجا
زمان چه وزنی دارد
و ماهیان چگونه گوشت مرا می جوند
چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه می داری؟
. . . . . . . . .
من سرد است و از گوشواره های صدف بیزارم
                                     ایمان بیاوریم . . . « ایمان بیاوریم . . . » ص29
فروغ گفته است كه تصور می كنم از « پری دریائی غمگینی كه دلش را در نی لبك چوبی می نوازد. . . » می تواند، كاری تازه را شروع كند1 ؛ می بینیم كه این تصور لطیف رمانتیك، چگونه به بیانی خشن وهولناك از حس زوال و تباهی بدل می شود.
فروغ همیشه از سالهای كودكی با حسرت یاد می كند: عطر اقاقی در فضای شعرش پراكنده است؛ و صدای گنجشك ها كه « حس جاری طبیعت اند» و غم كودكانه او، وقتی گنجشك مرده أی را خاك می كند. فضای شعر، خانه و محله قدیمی آنهاست.
آن خانه های تكیه داده در حفاظ سبز پیچكها به یكدیگر
آن بام های بادبادكهای بازیگوش
آن كوچه های گیج از عطر اقاقی ها
                                                   تولدی دیگر،« آن روزها»، ص9
سالهای شاد و بی خیال كودكی، و دوران خیالبافی های نوجوانی دخترك، در آن خانه قدیمی گذشت، خانه أی با ایوان بلند و هشتی تاریك و حیاط پر از گل و گلدان، حوض های ماهی رنگارنگ و عطر اقاقی ها در كوچه می پیچید و غرایز خفته را در دلهای جوان بیدار می كرد. این است آن دنیای پاك، زیبا و خیال گونه أی كه خاطره اش روح افسرده شاعر را تازه می كرد.
فروغ كودك بود. كودك زیست و كودك ماند. شعر و زندگی او، شعر معصومیت است و پاكی و پاكدلی:
« فروغ حتی وقتی 30 ساله شده بود، باز هم عین بچه ها رفتار می كرد. روی دوش مادر سوار می شد. كاغذ پاره می كرد. او در تمام عمرش یك بچه بود.»
او بعضی وقتها جدی بود و بعضی وقتها مثل یك بچه پنج ساله.
در لحظه های عشق . . . شاد بود. هیجان زده بود، شلوغ می كرد. سر و صدا راه می انداخت و . . .  اما همیشه این حالتها، كوتاه بود.1
شعر فروغ، شعر حسرت كودكی است؛ در وحشتناك ترین و ظالمانه ترین لحظه های زندگیش؛ به لحظه های پاك و روشن كودكی باز می گشت. در « آینده» جز زوال و تباهی نمی دید. چنان شیفته سادگی و معصومیت كودكی بود، كه نوستالژی سالهای خیال انگیز نوجوانی هم دیگر جاذبه گذشته را نداشت؛ هفت سالگی دیگر لحظه شگفت عزیمت است و غرقه شدن در انبوهی از جنون و جهالت. گوئی این فرخی سیستانی است، كه به زبان امروز، حدیث درد می كند. فرخی بر جوانی دریغ می خورد، كه جلوه جوانی را ندید و نشناخت:« جوانی من از كودكی یاد دارم/ دریغا جوانی، دریغا جوانی . . . » اما فروغ گذار از كودكی به بلوغ و آگاهی را جهل و جنون می داند. از همان سال كه به مدرسه می رود. عصمت كودكی بر باد می رود، و دنیای خشك، خشن و بی رحم« خودآگاهی» به تنهائی، بی خیالی و حضور پری وار در عالم قصه ها امان نمی دهد.
این فراز هایی است از سالهای كودكی و نوجوانی فروغ فرخزاد.
روحیه متضاد فروغ در همین سالها شكل می گیرد. بارزترین خصیصه روحی او، سرسختی و سرناترسی اوست.
آن دخترك ضعیف، اراده أی قوی دارد. با بچه های بزرگتر از خودش در می افتد، كتك می خورد، اما از حرفش در نمی گذرد.
در تحربه های زندگی هم از شكست و سرخوردی باكی ندارد. خودش می گوید:« من از آن آدمها نیستم كه از دیدن كسی كه سرش به سنگ می خورد. عبرت بگیرم. من باید خودم زندگی را تجربه كنم و آنقدر سرم به سنگ بخورد تا درست هر چیز را درك كنم.1 »
پدر فروغ هم این روحیه دخترش را ستایش می كند:« اخلاق و رفتار فروغ خاص خودش بود، در عین آنكه بی نهایت مهربان و رئوف و حساس بود، افكار مخصوص به خودش را داشت. هیچ چیز و هیچكس نمی توانست او را از فكری كه داشت  و از تصمیمی كه می گرفت، منصرف كند. با آنكه نفوذ پدرانه أی روی او داشتم. اما وقتی او تصمیم می گرفت. بهیچ.جه نمی توانستم در او نفوذ كنم، اراده او قابل تحسین بود. هیچ چیز نمی توانست او را از راهی كه می رفت، جدا كند.2 »
اگر این اراده و سرسختی نبود، فروغ در همان نخستین برخوردها واداده بود؛ می گوید:
« برای من كه یك زن هستم، خیلی مشكل است كه بتوانم در این محیط فاسد، در عین حال روحیه خودم را حفظ كنم. من زندگی ام را وقف هنرم و حتی می توانم بگویم فدای هنرم كرده ام. من زندگی را برای هنرم می خواهم. می دانم این راهی كه من می روم، در محیط فعلی و اجتماع فعلی، خیلی سروصدا كرده و مخالفین زیادی برای خودم درست كرده ام؛ ولی من عقیده دارم كه بالاخره یك نفر باید این راه را می رفت و من چون در خودم این شهامت و گذشت را می بینم، پیشقدم شدم . . .
من از میدان بدر نمی روم. من شكست نمی خورم و همه چیز را در نهایت خونسردی تحمل می كنم، همانطور كه تا به حال تحمل كرده ام.1
همین روحیه بود كه فروغ را درگیر تجربه های سخت زندگی كرد. می خواست شاعر بزرگی شود، و این آرمان، انگیزه خطر كردنهای او بود. آیدین آغداشلو این سؤال منطقی را از سر همدردی مطرح كرده است كه:« آیا نمی شد فروغ بدون تحمل آنهمه رنج و مصیبت، به خواست كمال دست یابد؟ تحمل دربه دری و بی سامانی، اضطراب و تشویش دائم، احساس خلاء و تنهایی وحشتناكی كه نزدیك بود كارش را به جنون بكشد؟»
فروغ جوان
زیباترین لحظه های زندگی در چشم فروغ شاعر، لحظه های شاد و بی خیال كودكی است. عجیب است، فروغ در شعر « آن روزها رفتند» از دوران نوجوانی، در آستانه جوانی، با حسرت یاد می كند: اما در آخرین شعرش از جوانی هم در می گذرد و به هفت سالگی می رسد؛ می گوید:
ـ أی هفت سالگی
أی لحظه ی شگفت عزیمت
بعد از تو هر چه رفت، در انبوهی از جنون و جهالت رفت.
بعد از تو پنجره كه رابطه أی بود سخت زنده و روشن
میان ما و پرنده
میان ما و نسیم
شكست . . .
                             ایمان بیاوریم . . . « بعد از تو» ص46
روزهای كودكی. تنها روزهایی است كه بر آن كودك پر شور و شر، به شادی و بی خبری گذشت. سالهای نوجوانی، سالهای شگفت و رویائی كشف راز های بلوغ، آغاز رنج و تنهائی دختر نوجوانی بود كه در خانه احساس تنهائی و غربت می كرد، و در مدرسه، بجای تشویق، استعداد نویسندگیش را به جد نمی گرفتند.
بازگشت شاعر به كودكی و آن یادهای شادمانه، معنایی جز أین ندارد كه زندگی سالهای بعد، سالهایی كه زندگی، چهره درنده خویش را به او نشان داد؛ تلخ و رنجبار بود. اما یاد كرد از سالهای كودكی یك معنای ضمنی اجتماعی هم دارد:« درونمایه شعر آن روزها و أی هفت سالگی» دریغ بر معصومیت است. شكست معصومیت، درونمایه مسلط شعر و داستان زمانه ماست. در جامعه مدرن و فرا مدرن صنعتی، آدم پیچ و مهره (Cog) ماشین بزرگ است. هویتی ندارد. از خود بیگانه است. درونمایه رمان خشم و هیاهوی فاكنر، سرود عاشقانه آلفرد پروفراك الیوت و ناتوردشت سالینجر، حدیث از دست شدن معصومیت و بیگانگی انسان در جامعه أی از خود بیگانه است. شعر« ایمان بیاوریم به آ‎غاز فصل سرد» پیام زوال و تباهی ارزشهای انسانی است؛ آینده در چشم شاعر، تیره و تار است و دهشتناك. و اكنون دلهره و اضطراب انهدام است. در جامعه درنده خوئی كه « آدم گرگ آدمی است» جائی برای مهرورزی و شادی نیست. شاعر، از این وحشت، به سالهای شاد و بی خیال كودكی پناه می برد.
فروغ در آستانه بلوغ، ناگهان آرام و تودار می شود. به « درون» پناه می برد. غم زده است و گوشه گیر.
این فروغ واقعی است، كودكی با روحیه أی دوگانه: عاصی و آرام، پرخاشگر و تودار، خشن و ظریف، سرسخت و زودشكن؛ و عجیب مهربان.
فروغ از سالهای نوجوانی با آدمهایی تنها و بی كس وكار، این دل شكستگان نومید، با همه وجود، همدلی می كرد. داستان « گوژپشت» نمونه ایست از فداكاری دختركی كه پول توجیبی اش را خرج سیگار پیرزنی فقیر می كرد كه همه از او فرار می كردند و اسمش را گوژپشت گذاشته بودند. فروغ پیرزن بیمار را به بیمارستان می برد و زمانی دراز بر بالین بیمار می نشیند و در لحظه های احتضار هم او را تنها نمی گذارد. فروغ تنها كسی است كه جنازه پیرزن را تا گورستان همراهی می كند و بر گورش می گرید.
این روحیه « رمانتیك» است؟ سوزناك است؟ هر چه هست این فروغ است. فروغی كه بی هراس از جذام، بی آنكه جذامی را زشت و چندش آور ببیند؛ با آنها زندگی می كند و چنان رابطه أی با آنها برقرار می كند كه گویی تنها كس و كار آنهاست. سرانجام فروغ پسربچه یك جذامی را به فرزندی انتخاب می كند. من فكر می كنم با از دست شدن فروغ، كسی كه به راستی احساس تنهائی و بی كسی كرد، فرزندخوانده او بود كه مادری مهربان را از دست داد. پسرك كه در سایه محبت ها و مواظبت های فروغ پر و بالی گرفت: فروغ برایش بهترین لباس ها را می خرید. به درس ومشقش می رسید و با كتابخوانی و نقاشی، به زندگی پسرك معنایی داد.
درباره زندگی خصوصی فروغ داوریها كرده اند. داوری هایی كه از سر مهر یا كین. یكی پدر را محكوم كرده است، یكی همسر را، و یكی « آن یگانه ترین یار» را . . . این، استخوان لای  زخم گذاشتن است. راست است كه فروغ در زندگی كوتاهش رنجها برد و سختی ها كشید، اما اینها ربطی به این و آن ندارد، فروغ آگاهانه و به دلخواه خود، راهی را انتخاب كرد كه باید انتخاب می كرد. فراموش نكنیم این سخن دردمندانه نیما را: هنر، شهادت است و آنكس كه به كار هنری می پردازد، مقامی چون شهادت می پذیرد.
فروغ می نویسد:
نیما كه تقریباً شاعرترین شاعر امروز است، می گوید:
تا نه داغی بیند
كس به دوران نه چراغی بیند
یا:
باید از چیزی كاست
تا به چیزی افزود
مسأله همین است. یعنی اگر بخواهی شاعر باشی، باید خودت را قربانی شعر كنی.
زندگی نیما به سختی می گذشت. جوكی وار، با ریاضت. حقوق ناچیز معلمی حتی نیازهای ساده شخصی او را برآورده نمی كرد. نیما زندگیش را وقف شعر كرده بود.
شب و روز می خواند و می نوشت. اگر همسرش كار نمی كرد، زندگی روزمره شان فلج می شد. بر سر همین مسائل، گاهی بگومگوها در می گرفت و خشونت ها و تلخكامی ها. بحث بر سر اینكه آیا نیما « مقصر» بود یا همسرش، بی معناست. این راهی بود كه نیما اختیار كرده بود.
فروغ خود، آگاهانه، راه بی برگشت شعر را برگزید. و برای اینكه زندگیش را وقف شعر كند، تهی دستی، سرشكستگی و دوری از خان و مان و فرزند را به ناچار تحمل كرد، اما تسلیم سرنوشت كور نشد. كوشید تا از « من » محدود خود رها شود و شعرش فراتر از بیان غرائز و احساسهای فردی باشد.
فروغ، اما، همه عمر« كودك» ماند؛ همان كودك عاصی ناسازگار، كه در سی سالگی از سر و كول مادر بالا می رفت، قاه قاه می خندید و خانه را سرشار از شور می كرد؛ و ناگهان توی لاك خودش می رفت و درها را می بست.
این دوگانگی را در شعر فروغ هم می بینیم؛ شعری كه لحظه هایی از شوق و شور، جان می گیرد. شعری پر از نیروی زندگی، كه ناگهان« فرو می رود»؛ و سرد و تاریك می شود.
تضادی كه در شعر فروغ هست: شور مرگ و عشق، در همه شعرهایش پراكنده است. حس زوال در شعر فروغ از همین تضاد برمی خیزد. شعر فروغ فردی ـ اجتماعی است.
فروغ فرخ زاد زمانی نخستین شعرهایش را به چاپ سپرد كه دوران رونق« صفحه ادبی » بود. او كه تجربه سیاسی ـ اجتماعی نداشت، به ورطه این ژورنالیزیم بی هویت درغلتید. حتی برای گذران زندگی داستان و سفرنامه هم می نوشت و به مجله ها می سپرد. اما از همین مجله ها ضربه های سختی خورد و زخم خورده و نومید و خشمگین از آنها برید.
فروغ فرخ زاد زنی هوشمند و جوینده بود، و برای گریز از هیاهوی ژورنالیزم و زندگی بسته و یكنواخت روابط شخصی و محفلی، به سفر رفت؛ و دراین سفر كوشید تا با فرهنگ غنی اروپا در حد توان ذهنی خود آشنا شود. با آنكه زندگی روزانه اش به سختی می گذشت، به تئاتر و اپرا و موزه می رفت. زبان ایتالیائی را با شوق و پیگیری آموخت، همچنین زبان فرانسه و آلمانی را.
دست به ترجمه چند كتاب نمایشنامه و داستان زد.
فروغ فرخ زاد با عشق و كنجكاوی دائم مطالعه می كرد. در سالهای نوجوانی كتابخانه پدرش برای او گنجینه أی غنی از متن های ادبی، بخصوص دیوان های شعر بود. مطالعه پیگیرش در شعر، انگیزه أی شد تا در 14 سالگی در غزال سرایی طبعی بیازماید.1
فروغ جوینده وكمال طلب بود؛ سفرهای او به اروپا، آشنائی اش با فرهنگ هنری و ادبی اروپائی، ذهن او را باز كرد و زمینه أی شد برای تحول فكری او.
فروغ فرخ زاد پس از این سفرها، از ژورنالیزیم برید و مدتی سكوت كرد. آنگاه است كه می كوشد تا محیط كار و زندگیش را تغییر دهد. او حاضر بود حتی یك كارمعمولی، مثل منشیگری، داشته باشد تا نیازی به كار ژورنالیستی نداشته باشد. دوستی او را برای پیدا كردن كار، به گلستان معرفی كرد تا به كارهای دفتری بپردازد. اما گلستان استعداد فوق العاده فروغ را دریافت.
فروغ در مدت زمانی كوتاه، توانائی های خود را در كار نشان داد و گلستان او را برای كارآموزی به اروپا فرستاد. فروغ با شور و شوق، كنجكاوی و پیگیری، دو ماهه كارهای فنی ادیت فیلم را یاد گرفت. به ایران كه برگشت در همه كارهای سینمائی، گلستان را یاری می كرد.
در گلستان فیلم بود كه فروغ یا شاعران، نویسندگان و روشنفكران برجسته أی آشنا شد كه هر كدام در زمینه كار ادبی و فعالیت فكری و فنی خود، نخبه بودند ـ گفت و گو با آنها در ساعات كار و فراغت برای شاعر كنجكاو و هوشمند ما، آموزنده و سازنده بود.
فروغ فرخ زاد همیشه تشنه یاد گرفتن بود. از هر فرصتی برای آموختن بهره می برد؛ در خانه، سركار و در مهمانی های دوستانه، خانه اش پاتوق شاعران و نویسندگان شده بود. در محفل كوچك آنها در هر زمینه أی بحث و گفتگو می شد. در همین ایام بود كه فروغ با ترجمه شعر برجسته ترین شاعران غرب آشنا شد. فروغ خودش هم دستی در ترجمه داشت.
در واقع فروغ فرخ زاد در مدت زمان بسیار كوتاه با كنجكاوی پایان ناپذیر و عطش آموختن، دانش ادبی و شناخت هنریش را وسعت داد.
یك خاطره از فروغ1
                                            گوژپشت
او را از نخستین سالهای كودكی در منزلمان دیده بودم. زنی بود زشت رو: با پوستی سرخ و خشن و موهائی كه مثل موی اسب سیاه وكلفت بود، تندخو و خشن بود و با نیروی ده اسب كار می كرد.
در خانه بزرگ ما، او از همه محرومتر و بی نصیب تر و بدبخت تر بود، بچه ها دائماً سربسرش می گذاشتند و بزرگترها با چشم تحقیر و نفرت نگاهش می كردند. همیشه یكی از كت های كهنه افسری پدرم را می پوشید و با دماغ بزرگ عقابی و چشمهای ریز، و چانه ریش دار خود، آنچنان مضحك بود كه دوستان برادرم همیشه عصرها جلوی در خانه جمع می شدند تا یربسر او بگذارند و تفریح كنند.
او خیلی صبور و خوددار بود، فقط وقتی كه آزار بچه ها به نهایت می رسید، مثل حیوانی وحشی به دنبال آنها می دوید و فریادكنان دشنام می داد…

برای مشاهده توضیحات کامل تر اینجا کلیک کنید

دانلود این فایل

از حضور شما عزیزان در سایت بسیار خوشحالیم و آرزو داریم محصولات ما رضایت شما را فراهم آورد
اینک شما با جستجوی فایل ورد (Word)گزیده ایی از زندگینامه و خاطرات فروغ فرخزاد وارد صفحه فروش فایل دانلودی فایل ورد (Word)گزیده ایی از زندگینامه و خاطرات فروغ فرخزاد شده اید.
توضیحات کامل و اطلاع از ریز مطالب این فایل با کلیک روی دکمه ی ادامه ی مطلب

فایل ورد (Word)گزیده ایی از زندگینامه و خاطرات فروغ فرخزاد
aaa

فایل ورد (Word)بررسی سـایـه هـُمـا در غـزلـیـات مولوی

فایل ورد (Word)بررسی سـایـه هـُمـا در غـزلـیـات مولوی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 فایل ورد (Word)بررسی سـایـه هـُمـا در غـزلـیـات مولوی دارای 151 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد فایل ورد (Word)بررسی سـایـه هـُمـا در غـزلـیـات مولوی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

« مـولـوی وسـایـه هـُمـا ، درغـزلـیـاتـش »
« جُستاریکم »

مرا سـایه هُـما ، چـندان نـوازد
که گوئی ، سایه او و، من، هـُمـایم
مولوی

چرا ، ُهما ، سایه ِمولوی  میشود ؟
چرا،سیمرغ،سایه هرانسانیست؟
ایستادن سیمرغ برتارک سررُسـتم
یا انـداختن سـایه برسررسـتم
برای پیروزشدن براهورامزدا

برای درک مفهوم « سایه » درغزلیات مولوی
باید داستان جنگ اسفندیارورستم درشاهنامه رابررسی کرد
این جنگ، جنگ« ا هورامزدا» با « سیمرغ » است
این اهورامزداست که ، « جهاد دینی » را به ایران میآورد
وسیمرغ ، که فرهنگ اصیل ایرانست، برضد ، جهاد دینی است. بهره ای ازاندیشه فرهنگ سیمرغی ، درمنشور کوروش کبیر، بازتابیده شده است
پس ازشکست رستم ازاسفندیار
سیمرغ ، بیاری رستم میشتابد
و پرخودرا ، برفرق سر رستم میمالد
وسپس « برفرق سر رستم، می ایستد »
این همان پدیده ایست که سپس بنام « سایه انداختن هما » مشهور شده است.  ازاین رو باید این بخش داستان را درشاهنامه ، دقیقا بررسی کرد
« سایه افکندن » ، به معنای آنست که
«  سیمرغ ،  جُفت رستم میشود»
واین سیمرغست که درشاهنامه
بفرمـود، تا رفـت رُسـتـم، به پیش
بمالید برتارکش ، پرّ خویش
تارک سر، بهمن است

 

پیشگفتار
درک آنچه را مولوی « سـایـه » میخواند،  نه تنها برای شناخت اندیشه های او، بلکه برای شناخت دبیات ایران، وجنبش عرفان درایران ، ضروریست ، چون « سایه» ، یکی از « مفاهیم کلیدی» غزلیات او، وفرهنگ سیاسی ایران است . با درک داستان جنگ رستم و اسفندیار، و بیاری رستم شتافتن سیمرغ، و مالیدن پرخود بر تارک سر رستم ، وسپس ، ایستادن فرازسررستم، میتوان معنای « سایه » را در ژرفایش فهمید . چون « سایه افکندن» برسر رستم ، به معنای « جفت شدن و یارشدن و اینهمانی یافتن سیمرغ با رستم » بوده است . مالیدن پربرتارک سر، که اینهمانی با بهمن ، بُن جهان وانسان دارد ، و ایستادن « هُما براین تارک » که « جفت شدن هما با بهمن » است، بیان اینهمانی یافتن رستم با« بُن کیهان و بُن زمان » است . اینکه هما یا سیمرغ، برسر کسی سایه میافکند، به معنای آنست که هما یا سیمرغ ، به او « حقانیت به حکومت کردن میدهد » . درپس این تصویر، چه اندیشه بنیادی سیاسی موجود بوده است ؟ این تصویر، بیان آنست که ملت ایران ، چگونه حکومتی را می پسندیده است، و سزاواروشایسته حاکمیت برخود میدانسته است ، و ازچه حکومتی و حاکمی، سلب حقانیت میکرده است ، وازحکومتی که حقانیت خودرا نزد ملت ، از دست بدهد ، ولو « مشروعیت » هم داشته باشد، باید سرکشی کرد .
 سیمرغ ، خدای مهر، یا به عبارت دیگر، اصل آمیزش با انسان است ، و با هرانسانی بدون استثناء ، جفت و یارمیگردد . سیمرغ ، فرقی میان موءمن وکافر، نمیگذارد، چون او همه را، به کردار« جان» می بیند، و او ، مجموعه همه جانهاست ، او « جانان» است. درفرهنگ ایران ، «جان یا زندگی» ، بر« ایمان» اولویت دارد . « یـارشـدن »هم ، معنای « جفت شدن » را دارد، و ما آنرا دیگر به معنای اصلیش بکارنمی بریم . .درفرهنگ ایران، خدا، یـارانسان میشود ، نه به معنای « تشبیهی» امروزه آن ، بلکه به معنای « آمیختن و جفت شدن واقعی خدا با انسان » است . این پدیده ، بنام « سایه افکندن ُهما یا سیمرغ » برسر انسان ، مشهورشده ، ودر درازای زمان، که معنای اصلی اش، سرکوبی شده ، هم این تصویر و هم عبارت سایه افکنی ، شکلی افسانه ای وخرافه آمیزپیدا کرده است .
سیمرغ یا خدا،« خوشه تخمها ی جان » بوده است ، و سایه، چنانکه دراین بررسیها دیده خواهد شد، دراصل، به معنای « تخم سیمرغ » است . سیمرغ ، تخمهایش را فرو میافشاند، و در« تن هرانسانی» که به معنای « زهدان » است ، تخم سیمرغ ، کاشته میشود، وبدینسان ، سیمرغ درسایه افکندن ، « انسان راِ آبستن به خود که خداست » میکند، و این اصل آبستنی ، یا دوگیان ، دوجانه بودن را، « بهمن»مینامیده اند ، که به معنای « تخم درون تخم ، مینوی مینو » هست .
خدا، سایه هرانسانی میشود . تخم خدا درانسان میروید و میشکوفد، و اصل روشنی و بینش میگردد . بدینسان ، سایه افکندن سیمرغ ، به معنای آنست که خود ِ انسان را ، سرچشمه بینش و روشنی میکند .سیمرغ هرکجا که سایه افکند ، آنجا آباد میگردد، و روشنی و بینش، درآنجا پیدایش مییابد .
این « جفت بودن خدا و انسان باهم » ، یا « یاربودن خدا و انسان باهم » ، «پـری » هم نامیده میشده است ، که همان واژه « paire انگلیسی و « پارPaar آلمانی است . دراین پیوند، درتن انسان ، سیمرغ که مرغ چهارپـرباشد( چهارنیروی ضمیرانسان ) با آرمئتی ، زنخدای زمین که تن انسان است ، باهم جفت میشوند و زناشوئی میکنند (   sich paaren).
بدینسان انسان، موجودیست که فطرتا ، جفت است ، به همین علت به  انسان ، « مردم = مـر+ تخم » گفته میشود، و سپس الهیات زرتشتی آنرا « َمرَتَ+ تخم » کرده است  . پیشوند « مر+ مار» در واژه « مردم » ، به معنای « جفت » است .. چنانکه در انگلیسی « ماری to marry» و درکردی « ماره »، به معنای زناشوئی کردن است .« مردم » که انسان باشد ، به معنای « تخم آفریننده ، تخم نو آفرین ، اصل شادی merry » است ، چون جفت بودن ، هم اصل آفرینندگی، و هم اصل شادی، شمرده میشده است . دراین جستارها این موضوع بیشتر ، گسترده خواهد شد . خدای ایران ، « مرسپنتا + مار سپنتا » هم خوانده میشده است . این واژه، به « مار» هم اطلاق میشده است ، چون ازدید آنها ،« مار» ، جانوری بوده است که نیروی نوآفرینی و رستاخیزنده درخود دارد، و بدین علت ، پوست میاندازد . ما امروزه « مار» را از دیدی که الهیات زرتشتی به ما القاء کرده است ، می بینیم . و درقرآن ، شیطان ، همان ماراست که درالهیات زرتشتی ، اینهمانی با اهریمن یافته بود . کردها به انسان « مه ری = مه رو» میگویند، و این بهترین گواه برآنست که « مردم » ، « مر+ تخم » است ، نه « مرت + تخم » . انسان را « تخم میرنده » خواندن ، برای گرفتن اصالت وارج  ازانسان بوده است .

انسان ، وجودیست ، « جُـفـت »
به عبارت دیگر، فطرت انسان، «عشق» است

هم « خــدا » وهم « انـسـان » ، در نخستین تجربه های ایرانیان ، « گوهر ِجفتی » داشتتند . تصویر« جفت بودن »، و برآیندهائی را که این تصویر، هزاره ها در ذهن ها داشته است، ما فراموش ساخته ایم ، و طبعا بدون یاد آوری ازاین  تصویر، و بسیج سازی برآیندهای آن ، نمیتوانیم فرهنگ اصیل ایران، وهمچنین غزلیات مولوی را درک کنیم . این تصویر« جفت بودن » را نباید به یک تصویر« جنسی+ شهوانی» کاست ، بلکه این تصویر، یک تصویر انتزاعی و کیهانی و کلی است . جم که « بُن انسانها » شمرده میشد ، « ییما » نامیده میشد، که به معنای « تواءمان» هست، که سپس به مفهوم « دوقلوو همزاد » ، کاسته شده است . نه آنکه جم و جما ، « دو انسان جدا ازهم باشند، که فقط هنگام زاده شدن ، دوقلوبوده اند » ، بلکه خودِ جم ، و خودِ جما ، در گوهرخودشان هردو ، « تواءمان یا جفت » بودند. گوهر وسرشت انسان یا خدا ، جفت است . « مردم » که انسان باشد « =مر+ تخم » ، یک تخمست ، و چنانکه هرتخمی ، دارای سپیده و زرده است ، او هم در درونش وگوهرش ، تواءمان است . اساسا واژه « همزاد» نیز معنای دوقلوی مارا نداشته است ، بلکه معنای « جفت » را داشته است . تصویر « تواءمان » از دید این فرهنگ ، « آمیزش دونیروباهمست، که بیان « اصل عشق » میباشد ، و طبعا، چنین گوهری ، « اصل آفرینندگی ، و پیدایش نیرو، وآفرینش ِ روشنائی و بینش وزیبائی وشادی شمرده میشد ه است» . البته چنین تصویری ، اصالت را درخودِ گوهر هرجانی درگیتی میدانست ، وطبعا ناسازگار با « تصویر الاه ِ خالقی بود » که گیتی را فراسوی وجود خودش ، خلق میکند . دراین صورت ، هیچ چیزی، غیر از او، اصل خلافیت نیست .
به عبارت دیگر با پیدایش چنین تصویری  از« خلاقیت انحصاری» ، تصویر جفت بودن هرجانی و هرانسانی ، سرکوبی شده ، وازمتون ومعنای واژه ها ، حذف و تبعید گردیده، و زشت ساخته شده ، و به تصویر شهوانی و جنسی ناب ، کاسته گردیده است . درحالیکه ، فرهنگ ایران ، هرجانی را ، دراثر قبول اندیشه « جفت بودن گوهرش» ، اصل آفرینندگی میدانست . هرجانی و هرانسانی را ، اصیل وسرچشمه ِ « خود آفرینی و خود زائی و خود روئی » میدانست .
« جم = ییما » ، دراصل، به معنای « دوچیزجدا نـاپذیـرازهـمند » ، فرد ِ انسان درگوهرش ، « یوغ = جفت = یوگا= وصال و عشق وجشن » هست . به عبارت آنها ، خدا (= سیمرغ )، سایه هرانسانی بود. واژه ِ« سایه » ، که درپهلوی ودراوستا « سایاک و سی ور»  باشد ( ودرجستارهای آینده، بطورگسترده، بررسی و بازنموده خواهدشد) به معنای « تخم سیمرغ یا تخم ماه » است، که ازدرخت همه تخمه، افشانده میشود ، و در« زمین تن انسان » ، کاشته ، و « گوهرپنهان انسان» میشود . به این علت ، هرانسانی ، سایه دارد . هرانسانی ، آبستن است و خدا که جنین درشکم اوست ، سایه اوست . سپس که این جهان بینی و تصاویرش، سرکوبی وفراموش ساخته شد ، این اصطلاحات ، شکل خرافی پیدا کردند . اینست که هرانسانی ، جفت، یا یوغ یا یار ِ خدا ( = سیمرغ = هما ) است . دریک اصطلاح ، انسان همیشه به خدا، یا به حقیقت، یا به بینش، ویا به حق ،« آبستن » است . دراصطلاح دیگر، هما ، سایه هرانسانی است، و این سایه ، هیچگاه ازاو جدا نمیشود، و انسان نمیتواند از سایه اش بگریزد . این سایه یا تخم، که درانسان بروید ،انسان ، خودش ، اصل روشنی وبینش میگردد . او میتواند با نورخودش و با چشم خودش ببیند . خوب دیده میشود که « سایه» دراین فرهنگ ، یک پدیده گوهری هرانسانی شمرده میشد . درحالیکه در ذهن ما، دراثر نوری که ازخارج ما ( ازخورشید … ) به ما میتابد ، ما، « سایه پیدا میکنیم » ، وسایه ، عرضی و فرع بروجود ماست ، و « به خود خودش، وجودی ندارد » . برای ما ، سایه ، دراثر تابش نورخورشید ازبیرون، یا سرچشمه روشنائی دیگر، در پس یا پیش یا کنارما، پیدایش می یابد، و جزو گوهر ما نیست، و هنگامی ، خورشید ، یا نورافکنی نباشد، سایه ای هم ازما وجود ندارد . همانسان که افکارو عقاید ما ، سایه هائی هستند که دراثر تابش نورمحمد یا عیسی یا موسی یا اهورامزدا یا افلاطون و ارسطو ویا هگل و مارکس … به ما، درکناروجود ما، پیدایش می یابند ، و هنگامیکه این گونه سرچشمه های نور، به عقل و تجربه ما نـتـابـنـد ، ما بی سایه ( بی دین و بی فکر) میشویم ! 
اینست که مفهوم ما ازسایه ، با مفهوم  سایه دراین فرهنگ ، بکلی باهم فرق دارند . دراین فرهنگ، هرانسانی ، سایه دارد. سایه، جفتِ وجود انسانست.این بود که بُن انسانها که جم باشد، درگوهرش « جفت = ییما = تواءمان » بود . مثلا ، نام سیمرغ ، « خواجه » بود . خدا ، خواجه بود . چون خواجه ، پیکریابی همین اندیشه « جفت » است . « خوا»، تخم یا نطفه نرینه است، و « جه = زه » ، زن و زهدان است . خواجه بودن ، بیان « نرماده بودن » ، هم نر وهم ماده بودن است . اصل خود زا ، هم خودش ویس است وهم خودش رامین ، هم خودش ، لیلی است و هم خودش مجنون . هم خودش گلچهره است، و هم خودش ، اورنگ است ، هم خودش صنم(= پـیـروز) است، و هم خودش بهروز.
« خواجه بودن » ، معنای « اصالت و مستقل بودن ذات » را داشته است . همین اندیشه است که بارها در غزلیات مولوی میآید، و درهمین راستا نیز، فهمیده میشود . وقتی تو، این هردوباهم هستی ، آنگاه خودت ، میزان و معیار خودت هستی . خودت ، هم ترازو، وهم واحد سنجش خودت هستی ،  و نگاه به این و آن نمیکنی، که ترا کافر میخوانند یا موءمن میدانند .
عاشقا درخویش بنگر، سخره مردم مشو
تا فلان گوید چنان و آن فلان گوید چنین
من غلام « آن گل بینا » که فارغ باشد او
کان فلانم خارخواند و آن فلانم یاسمین
دیده بگشا زین سپس ، با دیده مردم مرو
کان فلانت گبر گوید و آن فلانت مرد دین
به همین علت ، « خواجه »، لقب و صفت متعالی و خداوندانه شمرده میشده است، وبه هیچ روی ، معنای « مخنث » را که « نه زن و نه مرد » است ، نداشته است .  کسیکه « خواجه » است ، وجودی « آزاد » است . « تهمتن = تخم + تن » هم همین معنارا داشته است . رستم ، هم « تخم ونطفه » است، و هم زهدان ( = تن ) است، پس « آزاده » است .
همانسان ، خدا را که « دیـو » می نامیدند ، همان واژه « دوا dva » است ، که هم به معنای جفت( =هردو باهم ) ، و هم به معنای « خدا » هست . ما « یک » را برترمیدانیم، چون خدا دراین اثناء ، توحیدی شده است . ولی دراین فرهنگ،« یک» ، پیکریابی عشق نبود ونمیتوانست ، آفریننده باشد . چون الهیات زرتشتی، برضد این اندیشه« جفت» بود ، خدا، بدین مفهوم که « دیو » نامیده میشد ، زشت و پلشت ساخته شد .این یک تصویر انتزاعی بسیار ژرفی است که کاستنی، به « مفاهیم روشن » ما نیست ، که در بُن ، برضد ابهام ambiguity است (پیشوند ambos درواژهambiguity  همان «انباز»و «همبغ » ایرانی است که « هردوباهم» باشد، واین دوتائی در نظرما، که اولویت به روشنی ناب میدهیم ،  ما را دچار اشتباه میکند . ازجمله این گوهر جفتی انسان که ، پیدایش گوهر خدا دراو بود ،  « جفت بودن  هر تجربه ای ، هراندیشه ای ، هرکاری ، هر بینشی ، هرخواستی درانسان» است. این ویژگی انسان ، یکراست به پدیده « تراژدی انسانی » میکشد که فقط در چنین فرهنگی ، قابل فهم و احساس است . همچنین « تفکر دیالکتیکی » ، درست درفضای این فرهنگست که اندیشیدن طبیعیست.
سراندیشه « جفت بودن»، دراین فرهنگ ، درهمه پدیده ها گسترش می یافت . ازجمله پدیده ها ئی که فوق العاده اهمیت دارد ، دو پدیده « روشنی» و « بینش » هستند، که دراین فرهنگ ، باهم « جفت یا یوغ » بودند( نه دو پدیده دشمن باهم ). « چشم » ، تنها چیزها را نمیدید ، بلکه آنهارا « روشن هم میکرد » .
ما تجربه کاملا متضاد با این فرهنگ داریم . برای ما ، خورشید یا سرچشمه نوری، باید این چیز را روشن کند ، تا چشم ما، بتواند آنرا ببیند . این اندیشه با الهیات زرتشتی آمد . برای فرهنگ زنخدائی ، درست ، بینش ، پس از روشن سازی نمی آمد ، بلکه این دوپدیده، درگوهر، باهم جفت بودند .  ازاینرو آنها به ماه وخورشید هم، « چشم» میگفتند( نه به معنای تشبیهی ) . ماه وخورشید ، هم روشن میکردند و هم میدیدند . هم سرچشمه روشنی، و هم سرچشمه بینش بودند. ازآنجا که برای چشم انسان هم چنین میاندیشیدند ، بدین اندیشه میرسیدند ، که هرانسانی خودش باید با نورخودش ، پدیده هارا ببیند ، نه با نور دیگری . واین اندیشه ای بی نهایت بزرگ ، و اصل آزادی فردی است .
ما این حرفها را، فوری زیر مقوله « تشبیهات شاعرانه » میبریم ، و راه خود را به درک روش تجربه آنها می بندیم . برای آنها ، آب ، هم روشن بود، و هم اصل بینش بود . ازاین رو هست که « چشم » و « چشمه » یک واژه اند . درپهلوی « اش» چشم است و « اشه » حقیقت یا شیرابه هرجانیست . چشم ، شیره یا شیرابه هرچیزی را میمزد . یک تخم وقتی میروئید ، همان لحظه که پیدایش می یافت ، هم روشن میشد و هم دیده میشد .  این بود که « نور وچشم » برای آنها ، پدیده های جفت بودند . این جفت بودن « روشنی » و« بینش » ، ریشه درمفهوم «اصالت انسان» داشت . ودرست ادیان نوری ، نور را از چشم، جدا میساختند .
« یکی» ، نور را به پدیده و تجربه ، می تابد، و آنگاه انسان، میتواند آن پدیده یا تجربه را با چشمش ببیند . درهمه تئوریهای روشنفکری ، کنونی نیز این « پیش فرض » ، به طور پوشیده موجود است ، و بدیهی گرفته میشود . با افلاطون و تئوری غارش ، این اندیشه ، درفلسفه نیز رایج در بازار فکر شده است . فیلسوف ، مانند رسول ونبی درادیان نوری ، رسالت روشن کردن دارد ، تا زندانیان درغارو ظلمت ، بتوانند پدیده هارا ببینند . این ادعاها ، درفرهنگ ایران ، دراثر همان « جفت گرفتن نوروچشم » ، پوچ و بی اعتبارو بی معنا بود .
همین اندیشه « جفت بودن نور و چشم» بود که گوهر تفکرات عرفا را درایران، معین میساخت ، هرچند که این جفت بودن ، دیگر، به کردار ِ پیشفرض، بازشناخته نمیشد .  در غزلی مولوی ، این اندیشه جفت بودن نور و چشم ، و« شناخت خدا یا حقیقت را بدون واسطه » نشان میدهد. 
درآغاز « خدا » را « معنای جهان هستی » میداند، و اسما ، فقط بهانه شناخت اوهستند .ولی بلافاصله میگوید که هارون، برادرش ، بدون آنکه موسی (= کلیم ) معجزه عصا یا ید بیضا را بکند ( بدون اسم ها ) موسی را میشناخت . چشم ، نور را مستقیم می بیند . اینست که مولوی درغزلیاتش بسیار دم ازآن میزند که باید ، پیش خورشید ، برهنه شد ( واسطه ها و آموخته ها و منقولات را دورانداخت) تا انسان بتواند در دریای نور شنا کند ، وتنش مانند تخم، آب را بنوشد و بمکد .
چو اوست « معنی عالم » به  اتفاق همه
بجز به خدمت « معنی» ،  کجا روند  اسما
شد ، اسم ، مظهر ِ معنی که « اردت ان اعرف »
و زاسم یافت فراغت ، بصیرت عرفا
ولی عارف برای شناخت معنای جهان، نیازبه اسم و واسطه ندارد
کلیم را بشناسد به معرفت ، هارون
اگر عصاش نباشد ، و گر ید  بیضا
چو « نور» گفت خداوند خویشتن را « نام »
غلام « چشم » شو ، ایرا زنور کرد چرا
ازاین عبارت قرآن که « الله نورالسموات والارض » باشد، بهره میبرد و درست ازهمین آیه که الله ، نوراست ، نتیجه برپایه « جفت بودن چشم ونور» و برضد « واسطه و پیامبری » میگیرد .
تو خواهی که مرا مستور داری
منم روز و ، همیشه روز ، رسواست
معیار قرار دادن چشم درشناخت حقیقت در عرفان ، ریشه درهمین تصویر « جفت بودن یا یوغ = یوگا = جوک » قرار داشت . درمیان ِ چشم و بینش، هیچ شکافی وفاصله ای و خلاء ای نیست . این اندیشه ، بنیاد آزادیخواهی و اصالت انسانیست که درجنبشهای سیاسی و اجتماعی ازآن بهره برده نشده است .  اینست که مسئله عرفان ، « دیدن ُحسن یا زیبائی، یا روی محبوب » ، اساس شناخت است ، نه « ایمان به قرآن و به محمد و به …. که با گوش و با منقولا ت، سروکار دارد» .
گوشم شنید قصه ایمان و مست شد
کو قسم چشم ؟ صورت ایمانم آرزوست
یکدست،جام باده( سیمرغ) ویکدست،جعد یار( مووگیس=سیمرغ)
رقصی چنین ، میانه میدانم آرزوست
این تجربه جفت بودن نور وچشم ، بینش و روشنی، یک تجربه استثنائی و تنها نبود، بلکه درهمه گستره ها ، پراکنده وپخش بود .
انسان درهرتجربه ای ، درواقع ، دوتجربه جداناپذیر و جفت باهم دارد ، و درهیچکدام ازتجربیاتش نمیتواند، این دو بخش را ازهم پاره کند و یکی را نابود کند و دیگری را نگاه دارد . 1- یکی تجربه از« آنچه هست » و 2- دیگری ، تجربه ای دوپهلو از  الف =« آنچه ، هست می نماید ، ولی نیست  » ، و ب = « ازآنچه نیست می نماید ، ولی هست » . این تجربه دوپهلو و دو رویه ، همان « سایه » میباشد که جفت ویا یوغ، با تجربه از« آنچه هست » میباشد . به عبارت دیگردراین جهان بینی ، هرچیزی ، سایه ای دارد، و سایه اش ، جفت جداناپذیر ازآنچیزهست .
این یک اندیشه انتزاعی ِکلی بود که به این شکل بیان میشد . ما امروزه با مفهومی که از سایه داریم ، و درست درجهان نگری که ِ ضد این جهان نگری است ، پیدایش یافته ، این اندیشه را مخدوش و مشکوک میشماریم .   جهان نگریهائی که ازاولویت روشنائی ، پیدایش یافتند ، این « جفت بودن گوهری تجربه را درانسان » نمی پیذیرند . آنها میکوشند که تجربیات انسان را « بی سایه » سازند . آنها میکوشند که « آنچه سایه است» ، بی ارزش و بی اعتبار سازند . برای مثال ، مسئله سکولاریته امروز، با همین تجربه سایه ای کاردارد . دربرخورد با همین تجربیات سایه ایست ، که « آنچه از یکسو، به کردار-   گــذر – تجربه میگردد ، ازسوی دیگر، به کردار – تحول و افزایش و رویش – تجربه میگردد . ازیکسو، تجربه ازدست دادن و ربوده شدن درکاراست ، و ازسوی دیگر، تجربه رویش و افزایش و شکوفائی درکاراست . یکی، گذر می بیند ، دیگری تحول . یکی « فنا» می بیند ، دیگری « نوشوی وفرشگرد ». درحالیکه درانسان ، همزمان باهم ، « این تجربه گذر، با تحول » ، جفت « تجربه واقعیت =آنچه هست » میباشد . با اولویت یافتن اندیشه روشنائی ، این جفت، که درواقع « سه گوشه ایست » ، ازهم پاره ساخته میشوند . آنگاه یکی ازاین تجربیات، وجود مارا فرامیگیرد . مثلا آنچه« زمان گذرا یا فانی ، خوشی گذرا ، سعادت گذرا ..و بالاخره آنچه دنیوی خوانده میشود »، گرانیگاه تجربیات ما میگردد. ما درهرخوشی، فقط گذرش وفنایش را درمی یابیم ، نه تحول و دیگرگونه شدگی و افزایش را .هنوزشیرینش را نچشیده ، تلخی فنا، خوشی را زهرآلود میکند .
دراینصورت نیاز به سعادت اخروی داریم ، تا چنین غایتی ، ارزش  و معنای به زندگی گذرا بدهد . کاهش زندگی، به « درک گذرها و گذشتنی ها » ، بی ارزش ساختن زندگی در گیتی است . دراین صورت ، بقا  درفراسوی گیتی است که معنا و ارزش، به این زندگی گذرا میدهد . درست ، آنچه میگذرد ،« هستِ نیست » است . آنچه میگذرد ، چیزیست که درظاهر، بسیار ارزش دارد ، ولی درباطن ، بی ارزش است . آنچه  در ظاهرهست، درباطن ، نیست . اینها ، نیستند ، ولی هست مینمایند .  وجودی هستند، که عدمند . مهری هستند که کینه اند . نعیمی هستند که جنت اند. شیرینی درظاهرهستند که درباطن ، تلخند . درظاهر زندگی، و درباطن ، مرگند .درظاهر، زیبا و درباطن ، زشتند .  آنچه میگذرد ، هستی است که بخودی خودش ، بی ارزش و بی معناست، تحول وافزایش نیست ، بلکه فقط فناست .  چیزیست که انسان دوست میدارد ، ولی باید به آن پشت کند . گیتی ، فانی، یعنی گذراست . آنچه هست ، ازخودش بقا و دوام ندارد ، و آنچه بی دوام است ، بی ارزش است . درحالیکه ، همین تجربیات سایه ای ، پهلوی دیگری هم دارد . و آن پهلو، تجربه چیزهائی است که هرچند به ظاهر نیست، مینمایند ، ولی  هستند .  امیدهائی و آرمانهائی و روءیاهائی ازچیزهائی که امروز نیستند ، ولی فردا یا پس فردا ، واقعیت میشوند . و واقعیت هائی که امروز برکرسی قدرت نشسته اند ، همین واقعیتها وهست ها ، فردا ، جزو افسانه ها و گذشته ها و فراموش شدنیها میگردند .
ازسوئی دیگر، « خوشیهای در آنی که میگذرد» ، مانند تجربه آبیست که درخت وجود انسان را شکوفا و رویا میسازد ، با آنکه محووناپیدا میشود . « گذرو گشت ، فنا نیست » ، بلکه « تحول » هم هست . یکی دراثردیدن یک پهلو ازتجربیات سایه ای ، درگذر، فنا می بیند ، و دیگری دراثر دیدن پهلوی دیگر از تجربیات سایه ای ، تحول و امید پیشرفت و روءیای نوآفرینی دارد .درغزلیات مولوی ،  برعکس جهان نگریهائی که بر اولویت روشنی ، استوارند ، این تجربه « سایه » ، ژرفائی گسترده می یابد .  پدیده « خیال » در غزلیات مولوی، درست بیانگر این تجربه « سایه » است .  هم « آنچه هست می نماید ، ولی نیست » ، سایه است، و هم « آنچه نیست می نماید ، ولی هست » ، سایه است .  اینست که « خیال » ، در گوهرش دوپهلو است . مثلا برای مولوی ، آنچه دردهان مردم ، « خود » ، نامیده میشود « چیزی است که خود می نماید ، ولی خود نیست » . و درست « بیخود » ، « آنچیزی که نیست می نماید ، ولی درست همان خود هست » . 
برای مولوی ، آنچه را« دین و شریعت و عقل » می نامند ، آنچیزهائیست که «هست گرفته اند »،  «به حقیقت گرفته اند» ، ولی نیستند، و « ضدحقیقیت یا بی حقیقت اند» . و « عشق » و جان ، چیزهائی  که نیست مینماید ، ولی هستند .  اینست که پدیده « سایه » یا « خیال » ، در غزلیات مولوی ، نقش فوق العاده بنیادی را بازی میکند .
گرانیگاه زندگی انسان، در مسائل اجتماعی و سیاسی و اخلاقی و دینی ، درست درهمین « تجربیات سایه ایش » میباشند  .  این تجربیات سایه ای هستند که « همه را به خود میکشند » . انسان همیشه گرداگرد این تجربیات سایه ایش ، طواف میکند ، ولو آنها را هم مسخره کند، و بی ارزش بشمارد، وحتی انکارکند . سیاست و اجتماع و اخلاق و دین ، درست گرداگرد همین « تجربیات سایه ای» میچرخند .  روءیا ها ، امیدها ، غایات و هدفها ، و آرمانهای او، آینده نگریهای او ، همه جزو « تجربیات سایه ای او » هستند . انسان امروزه ، با اولویت  دادن به روشنی در دین و فلسفه اش ، ازسایه خودش ، از سایه حقیقت خودش ، ازسایه خدای خودش هم میگریزد . انسان ، میخواهد فقط « خودِ روشن ، حقیقتِ روشن ، خدای ِروشن ، دین ِروشن ، عقل ِ روشن، اندیشه روشن ، معیار ِ روشن ، روش روشن … » داشته باشد . انسان، ارزش واعتبار به آگاهبود ، به خود ، به برونسو ، به واقعیت ، به قدرت میدهد ، و پشت به « بخش بیخود ، به درونسو ، به آرمان و روءیا وخیال میکند، وآنهارا فرعی و حاشیه ای و بی اعتبارمیشمارد .
در غزلیات گوناگونی ازمولوی دیده میشود ( درمقالات آینده خواهد آمد ) که مولوی سایه را درهمان راستای فرهنگ ایران ، «جفت گوهری وجود انسان » میداند .  بدون دانستن این زمینه فکری درفرهنگ ایران ، غزلیات مولوی ، کژ ومژفهمیده میشود . خدا یا معشوقه یا سلطان عشق، یا پری وپریزاده ، جفت جداناپذیر انسانند ، ولو آنکه بیرون ازاو یا در درون او پنهان باشند . بازی این جفت با انسان ، مانند رقص سایه است که گاهی درپس و گاهی درپیش و گاهی ناپیدا یا کم پیدا و گاهی در زیر پا، یا خفته در زیرماست . « جفت ها »، در دورشدن ازهم ، به هم نیز کشیده میشوند، ولی هرگز ازهم پاره وگسسته نمیشوند . « دوری » و« کشش »باهمند . جفت ، اشتیاق ببازگشت به اصلش که جفتش هست، دارد. اصل انسان ، جفت انسانست . رابطه انسان با ارزشها و شناخت حقیقت ، رابطه جفتی است .
مولوی  درغزلی ، این اندیشه را درتصویر جفت بودن « پا و کفش » ، نشان میدهد . هرجانی، نیکی وبدی را، دراثر اینکه جان با شناخت نیک وبد ، جفت است ، درهمان تاریکی، ازهم بازمیشناسد ، وپا برای یافتن کفش خود، نیاز به نور هم ندارد .
جان چون نداند نقش خود ، یا عالم جان بخش خود
پا می نداند کفش خود ،  کان لایق است و بابتی
پارا زکفش دیگری ، هرلحظه تنگی و شری
وزکفش خود شد خوشتری ، پارا درآنجا راحتی
جان نیز داند جفت خود ، وزغیب داند نیک وبد
کز غیب هرجان را بود ، درخورد هرجان، ساحتی
  پیوند خدا یا حقیقت با ما ، چیزی جز همین بازی جفت گریزنده و پنهان شونده  ما ، با ما نیست . البته این اندیشه، نفی هرواسطه ایست .جان انسان، درگوهرخودش درکورمالی، حقیقت ونیک وبد را که جفتش هستند، می یابد و میشناسد .
هم آگه و هم ناگه ، مهمان من آمد او
دل گفت که : کی آمد ؟  جان گفت که : مه مه رو
او آمد درخانه ،  ما جمله چو دیوانه
اندرطلب آن مه ، رفته به میان کو
او ، نعره  زنان گشته ازخانه که ،  اینجایم
ما غافل ازاین نعره ، هم نعره زنان هر دو
در نیمشبی جسته  جمعی که چه ؟   دزد آمد
و آن دزد همی گوید : دزد آمد و ، آن دزد ، او
آمیخته شد با نگش ،  با بانگ همه ، زانسان
پیدا نشود بانگش ، درغلغله اشان یک مو
این بازی طلب ، با اندیشه جفت بودن طالب و مطلوب درانسان ، همراهست . ازاین رو هست که مولوی میگوید که :
گدا رو مباش و مزن هر دری را   که هرچیزرا که بجوئی توآنی
دلا خیمه خود برین آسمان زن      مگو که نتانم ، بلی میتوانی
این اندیشه جفت بودن گوهری ، درفرهنگ ایران ، سرچشمه جنبش و رقص و حرکت است . گوهر جفتی درانسانست که سرچشمه آفرینندگی و نوزائی و رقص است .اینست که با پدیده جفت بودن انسان با سایه اش خدا ، حرکت، طلب، بازی، رقص آغازمیشود.
معشوق ، غیر ما، نی ، می، جز که خون ما ، نی
هم جان کند رئیسی ، هم جان کند غلامی
این پریزاد درون ما ، که جفت ماست ، مارا به رقص وشور و نوشوی میانگیزد :
هرروز پریزادی ، ازسوی سرا پرده
مارا و حریفان را ، درچرخ درآورده
دی رفت سوی گوری ، در مرده زد او، شوری
معذورم آخرمن ،  کمتر نیم (به معنای نیستم )  ازمرده
هرروز برون آید، ساغر به کف و گوید
والله که  بنگذارم درشهر، یک افسرده
درست خود واژه « پـری »، که در اذهان ما و درادبیات ، معانی دست دومش زنده مانده است ، به معنای « جفت » است . به همین علت « پر» به به بال هرمرغی بطورکلی، وبه بال سیمرغ خصوصا اطلاق شده است ، چون « پر» به معنای جفت است . اینست که سیمرغ ،  یا با دوتا ، یا با چهارتا، یا با شش تا پرنشان داده میشوند . دوتا و تنه مرغ ، سه تایند . چهارتا پر و تنه مرغ ، پنج تایند . و شش تا پر و تنه سیمرغ ، هفت تایند .  در انگلیسی واژه  pair و درآلمانی Paar  به معنای دوچیز همسرشت و هم صفت که همدم و انبار همدیگر باشند، یا دوصفت بهم چسبیده یا متمم ، داشته باشند ، گفته میشود . رابطه زناشوئی و همبستری و جفت گیری sich paaren با این واژه بیان میشود .این واژه درلاتین هم (  +paris par) هست . از این ریشه ، واژه های بسیارمهمی درزبانهای غربی پیدایشش یافته است که ازجمله   party(Partei)+  Partner +     +    Paritaet +paradox + parasitمیباشند . در کردی، معانی از ترکیبات « پر، پری » باقیمانده است که نشان میدهد که « پر وپری » معنای جفت داشته است .  چنانچه « په ری » و« په رده » به معنای « حجله » است . « په راندن » ، به معنای جفت کردن نر برماده است .« په ره ک » ، به معنای بسیارجماع کننده است .
« پرگار» ، برای آن « پرگار» است ، چون دو سر، یا دوانتهایش ، باهم جفتند ، هرچند ، یکی، ساکن ، ودیگری درگشت و گذاراست، ولی ازهم جداناپذیرند. این  جفت سکون مرکز پرگاروگردش نقطه پیرامونی پرگار، یکی از تصاویر مهمیست که عرفا بکار میبرند  . مولوی گوید :
نگردد نقش جز برکلک نقاش   بگرد نقطه گردد پای پرگار
مرا مپرس عزیزا که چند میگردی
که هیچ نقطه نپرسدزگردش پرگار
 سکون و جنبش باهم جفتند .  یکی از واژه های بسیارمهم ، که به غلط ترجمه شده است ، واژه « فردوس یا پردیس daeza+ paeri» است که دراوستا به شکل pairi- daeza میباشد . معمولا این واژه را چنین ترجمه میکنند « جائی که پیرامونش دیوارکشیده شده » . ولی پردیس یا فردوس ، به معنای « جایگاه و وطن ِ عشق ورزی و همآغوشی و جفت شدن وطبعا جای آفرینندگی وجشن» است . پردیس ، «میهن عشق» است .ازجمله واژه ها، خود واژه ِ « پرنده » است که به معنای ( پر+ انده ) تخم یا اصل جفت است . پرنده ، بیان آنست که با داشتن یک جفت بال، میتوان جنبید و پروازکرد. جفت شدن ، سرچشمه حرکت و پیدایش و آفرینندگیست .  و واژه « پرویز» هم که «vej +apar » باشد به معنای « تخم جفت » است، وچون پرویز، تخم جفتی است ، بُنی است که نمیتوان هرگزآن را نابودساخت ، ازاین رو ، پیروز است. پیروز، چیزیست که به رغم شکست خوردن و مغلوب شدن و سوختن وخاکسترشدن ، و ویرانه شدن ، به رغم کشته شدن ، همیشه ازنو، زنده برمیخیزد ، چون درخودش ، بُنش را دارد . این ویژگی ، ویژگی بنیادی سیمرغ یا سمندر( سمن+ در) یا عنقا ست ، چون « بُن » هست  .  پرویز، که نام منزل سوم و نام خوشه پروین هم هست ، درست به همین علت جفتی است . معنای « پرویز» ، پیروزی است . ازهمین جا میتوان شناخت که پیروز ، معنای « مظفر یا غالب یا فاتح و شکست دهنده » را نداشته است ، بلکه با پدیده عشق = جفت بودن ، سروکار داشته است که دراین باره درهمین گفتار بیشتر سخن خواهد رفت .
هنگامی اسفندیار، سیمرغ را درخوان پنجمش، میکشد ، دوفرزند سیمرغ که جفتند ، باهم پروازمیکنند و خود را نجات میدهند .
دوبچه است اورا ، ببالای او
همان رای پیوسته با رای او …
چو دیدند سیمرغ را ، بچگان
خروشان و خون از دودیده چکان
چنان برپریدند ازآن جایگاه
که از « سایه اشان » دیده گم کرد راه
این همان اندیشه ، رستاخیز بُِن است . پروین ، شش ستاره ( سه جفت = انطباق با روزسوم ، ومنزل سوم ماه = ارتاخوشت = ارتای خوشه دارد ) آشکار و یک ستاره پنهان دارد، که نقش تنه را بازی میکند . جفت بودن ، معنای « اصل آفرینندگی و اصل پیدایش» را داشته است . همانسان یک جفت ، دراثر همآهنگی، معنای« زیبائی » دارد .  به همین علت ،« پری »، به معنای زن زیبا بکار برده میشود . و واژه های « پرواس + پرماس » که معنای لمس و لامسه یا « دست سودن برچیزی » را دارد ، دراثر همین تجربه « جفت شدن اندام بسائی، با شیئی محسوس است و درست درهمین رابطه درغزل مولوی پیش میآید ( جفت شدن حس بامحسوس ، عقل با معقول. اندام حسی ، پدیده ای راحس نمیکند ، عقل ، چیزی را نمیفهمد ، بلکه اندام حسی و پدیده( محسوس) باهم ، « محسوسیت» را پدید میآورند . انسان ، یک چیزی را حس نمیکند ، بلکه آن چیزو انسان ، باهم « احساس ودرک » را به وجود میآورند .عقل و تجربه ، باهم ، اندیشه وفهم میشوند  . جفت یا یوغ یا پر وپری یا یاروایار( عیار)، معنای« جذب شدن به اصل و بُن = یا سیمرغ » را داشته است، که دراین صورت ، درانسان، نیروی آفرینندگی و نوشوی و فرشگرد و نیروی سحرانگیز غیر منتظره تولید میگردد . 
به همین علت ، سیمرغ ، پــرخـود را به زال میدهد . این به معنای آنست که ، تو بامن جفتی ، وهروقت بخواهی ، امکان جفت شدن ، یا یوغ شدن ، یا وصال با من را داری .  هرگاه این پر را آتش بزنی ( آنرا بیفروزی )، من بلافاصله درتو برمیخزم وافروخته و زائیده میشوم . افروختن، رویانیدن تخم بوده است . من وتو بلافاصله ازآفرینندگی ، افشاننده میشویم . دراثر همین تصویر است که مولوی میگوید که آنگاه ، خوی بد تو درمان میشود، که به ُبنت که جفتت هست، به پیوندی .
خوب شدن ، دراثر اطاعت کردن از احکام این شریعت وآن دستور اخلاقی نیست ، بلکه پیآیند یافتن ودیدن یار( که باز معنای جفت دارد ) است  . این پری ، یا این سیمرغ درخود هرانسانی است . مسئله پیروی ازیک دستور،دریک عمل یادر اندیشه نیست ، بلکه مسئله « تحول یافتن از بُن انسان ، درمیان » است .
آب بد را چیست درمان، باز درجیحون شدن
خوی بد را چیست درمان ،  باز دیدن روی یار
دراثر این « جفت دانستن گوهرانسان وگوهر خدا » ، آنها معنای کاملا متفاوتی  از « سایه » و « تجربیات سایه ای» داشتند که ما امروزه ازسایه داریم .
بی او فکنم عشرت گه تشنه و مخمورم
جفت نطرش باشم ، گرجفتم و گر فردم
من شاخ ترم اما، بی باد کجا رقصم
من سایه آن سروم ، بی سرو، کجا گردم
بطورمثال برای چشمگیرساختن مسئله ، نگاهی به این شعرمولوی میاندازیم که میگوید :
مرا سایه هما ، چندان « نوازد »
که گوئی ،سایه او و ، من ، همایم
« نواختن ونوازش » ، نه تنها به معنای بخشیدن و مهربانی کردن و مانند دوست یا برادرباکسی رفتارکردن و کسی را به مرادش رساندن میباشد ، بلکه معنای « آهنگ وسرود و آوازساز» را هم دارد . نی نواختن ، معنای « ساختن جشن » را داشته است . خود واژه « جشن = یسنا» به معنای « نی نواختن » هست .  چنانکه گفته میشود : نی نواز و تنبک نوازو چنگ نواز و دف نواز …. . ازجمله دیو مازندرانی که با سرود مازندرانش، کاوس را به کردن کارهای محال میانگیزد ، « خشنواز»  نام دارد . ولی اینکه « هما یا سیمرغ » مینوازد ، به تصویر « خدای موسیقی و طرب بودن این خدا » بازمیگردد . اساسا واژه « نواختن » ، مرکب از « vaak+ni  »  است که به معنای « بانگ و آواز نای » است .  هما در ترکی ، لوری قوش خوانده میشود(فرهنگ سنگلاخ ) که به معنای « مرغ ترانه خوان » است، و خود واژه « هوم » که پیشوند « هما = هوم + مایه = مادرو اصل نی )دراصل به معنای « نی » بوده است ، چنانکه در گویشهای گوناگون به حلق وگردن ، هوم گفته میشود، و خود واژه نی هم به حلق گفته میشود .  اینست که « نواختن ابزارموسیقی» در این فرهنگ ، گونه ای « همبغی = همآفرینی= همنوازی= انبازی » بود، و بیان جفت و یوغ بودن است . نائی ، نی را نمینوازد ، بلکه نی ونائی باهم یک آهنگ مینوازند . انسان و زمین باهم ، ایجاد آبادی ومدنیت میکنند.
همچو چنگ ار به کناری ندهی کام دلم
از لب خویش چونی ، یک نفسی بنوازم  سعدی
سیمرغ یا هما درسایه انداختن ، جشن همآغوشی و عروسی خودرا با انسان، برپا میکند .هما ( هوما )، هنوز نیز درمیان کردها ، به معنای « خدا » است ، هرچند که با دشمنی فوق العاده موبدان زرتشتی ، سیمرغ و هما و ققنس و عنقا و رُخ ( روخ = نی) ، که همه نامهای مختلف یک خدایند، برای ما در زبان فارسی ، به جهان افسانه ها تبعید شده اند ، و اینهمانی باهم را ازدست داده اند . خدائی که باسایه اش مارا چنان مینواخت ، که ما  خودمان خدا میشدیم ، « مرغ افسانه ای »، و از دید روشنفکران کذائی ، جزو « خرافات » شده است . تبدیل کردن ِ« حقیقت » به « خرافه » ، بهترین شیوه نابود ساختن « حقیقت » است . ازآن پس ، عقل انسان ، حقانیت می یابد که خرافه را ریشه کن سازد ، و بدینسان ، حقیقت ، بنام خرافه ، ریشه کن ساخته میشود .
تبعید شدن این خدا به « مرغی درجهان افسانه ها » ، روشی زیرکانه ، یا چنگ وارونه زدن برای سلب اصالت و ارج ازانسان درواقعیت بود . و امروزه با آن، درست بنام « خرافه » مبارزه کرده میشود ، تا مبادا « انسان » ، باز چنین ارجی پیداکند . به همین علت ، از بازگشت « دجال » اینقدر هراسانند . « دجال » که « دژ +  آل »  باشد ، نام زشتی است که به سیمرغ داده اند . چرا این خدا ، مرغ شد ؟  ایرانیان براین باوربودند که جان پنهان در درون هرانسانی ، مرغ چهارپریست . به عبارت دیگر چهارنیروهست که باهم درهمآهنگی با هم ، هرشب به معراج میروند و باهم میآمیزند وهمه جانها باهم میآمیزند و یک مرغ بزرگ میشوند . این را امروزه ، روش استقراء مینامند.
سیمرغ ، جانی بود که مجموعه همه جانهاست . ازاینرو ، سپس بنام « جانان » مشهورگردید . یک جان ( All-Leben) که « آمیخته همه جانها» و معشوقه همه جانهاست . همه جانها در جستجوو همپرسی باهم ، سیمرغ یا جانان میشوند . هرانسانی ، پیوند مستقیم با خدا دارد .
تو مرغ چهار پری ، تا برآسمان پرّی
تو ازکجا و ره بام و نردبان ( =انبیاء ) زکجا ؟
اکنون این هما یا سیمرغ ، با سایه اش انسان را به گونه ای مینوازد که انسان، خودش، هما میشود .
همین اندیشه، در شاهنامه در جنگ رستم و اسفندیارهم آمده است که دراثر فراموش ساختن اندیشه های مربوط به این فرهنگ ، درهمان شکل « داستان افسانه ای » باقی میماند . در این داستان ، درست واقعه روی میدهد ، که سپس بدان ، اصطلاح « سایه انداختن هما یا سیمرغ برکسی » داده شد . نام دیگر هما ، « پیروز = فیروز » است . کسی پیروز میشود که اینهمانی با سیمرغ بیابد یا سیمرغ ، یارو قرین  او شود ، که اصل پیروزیست . هنوز در کردی به هما ، پیروز میگویند ، و « حاجی فیروزه » که نوروز میآید ، همین خدا بوده است که برای هدیه دادن به مردمان ، و خنداندن مردمان و کودکان میآمده است .« حاجی= حجی » معرب واژه « اج » است، که به معنای « نی» است ، چنانچه به نیستان « اجم » میگویند ، و ایرانیان ، عجم نامیده میشدند ، چون پیروان سیمرغ بوده اند. همچنین « ملانصرالدین » که پیگریابی « بینشهای خنده آمیزو خنده انگیز« هست ، درست همین سیمرغ یا هماست. آیا برای ما این توهین و تحقیر شمرده نمیشود که خدای بزرگ ایران ، همان « خواجه تصرالدین » باشد !
علت چنین احساسی ، آنست که اسلام و زرتشتیگری ، تصویر خدا را در ذهن ما وارونه ساخته اند . .« نصر» که پیروزی باشد ، همان « نسرطائر» است که سیمرغ گسترده پر است ، و« نسر» ، تنها معنای « کرکس = کرک + کاز= مرغ درنیایشگاه ستیغ کوه » را ندارد ، بلکه  معنای « سایه » راهم دارد . و در روایات فرامرز هرمزیار ، میتوان دید که کرکس ، مرده را نمیخورد ، بلکه برآن سایه میاندازد ، و با این سایه انداختن برمرده است، که مرده به ارتافرورد، می پیوندد و فرشگرد می یابد . وقتی ، همه ملت درغم فرورفته بود و از لبها ، خنده بریده شده بود ، خدای ایران ، خودش ، دلقک مردم میشود ، وحقایق تلخ زندگی را ، تبدیل به بینشهای خنده آور میکند . او خودش مطرب ورقاص میشود، و برسرکوی و بازار میآید و برای مردمان مینوازد و میرقصد ، تا خودش ، بی هیچ واسطه ای مردمان را که یارش هستند ، شاد وخندان سازد .
خدای ایران ،  خرد خندان است . این پیروزی و نصر است که بینش زاده از بُن انسان ( که دین نام داشت ) ، انسان را بخنداند . دین که نام سیمرغ بوده است و به معنای « بینش زاینده وخندان» است، مانند فقیه ویا سلطان ، با امرونهی و شمشیر، نصرت نمیدهد، بلکه دینیست که « بینش زاده از فطرت و طبیعت خود انسانست » ،  وبا خندان ساختن انسان ،  پیروز میشود . سیمرغ ، بجای آنکه ، آموزگار قرآن باشد ، دایه زایش ِ « بینش خندان ازکتاب زندگی انسان » میشود . ملانصرالدین ، هیچگاه با زور و پرخاش وسرنیزه و افکندن مردم به زندان و شکنجه گری و فرمان « اقتلوا »، پیروز نمیشود . نصرالدین ، بیشتربنام « خواجه نصرالدین » خوانده میشود ، و لقب خواجه ، نام خود سیمرغ بوده است .  مثلا در کردی « درخت سپیدار که « سپـنـتـا دار» باشد، و درخت « سپنتا = سه + پند » یا سیمرغ است ، « شوخ » هم خوانده میشود . سیمرغ ، شوخ است ، شوخی میکند . گوهراین خدا ، بینش خندان ، بینش زاده از بُن خود انسانهاست . درین پدیده، درست پیوند دو اندیشه را به همدیگر میتوان دید . کسی به پیروزی (= نصر) میرسد ، که میخنداند و شوخی میکند ، لبخند برلب مردم میگذارد ، زندگی مردم را جشن میسازد . این خویشکاری خدا درایران بوده است . خدای ایران ، بقول مولوی مادرعیش ، یا مطرب یا جشن ساز بوده است .
درحالیکه وضع ما بجائی رسیده است که وقتی میخواهیم به کسی توهین کنیم و اورا خواریشماریم ، میگوئیم که او« مطرب است » . نام خدا ی ایران ، تبدیل به فحش و دشنام و توهین و تهمت شده است ! اگر بدقت نگریسته شود ، با تغییر معنای نام خدا به دشنام ، این زندگی ماست که بی مزه و بی معنا شده است . این زندگی ماست که نفرین وخوارساخته شده است ! زندگی در ما شکست خورده است . چون خدای ما درشادساختن زندگی ما، پیروز میشد ، نصرالدین میشد . برای خداِی ایران، پیروزی ، چنین معنائی داشت . پیروزی ، غلبه کردن و شکست دادن نبود .
 درغلبه یافتن برمردم ، مردم ، دژم و عبوس میگردند ، و درپیروزی، مردم خندان و شاد ورقصان میشوند .
بینشی ، پیروزاست که میخنداند و شاد میسازد و برقص میآورد .  او با خنداندن ، دلها را میرباید و پیروز میشود . « نصر دین » ، بینشی است که میخنداند، و با خنده ، دلهارا میرباید . کینه وغم را از دلها با شیوه گفتنش، میزداید، و این را پیروزی میداند .

برای مشاهده توضیحات کامل تر اینجا کلیک کنید

دانلود این فایل

با سلام،محصول دانلودی فایل ورد (Word)بررسی سـایـه هـُمـا در غـزلـیـات مولوی آماده ارائه به شما پژوهنده عزیز میباشد.با کلیک روی دکمه ادامه مطلب به صفحه توضیحات کامل فایل ورد (Word)بررسی سـایـه هـُمـا در غـزلـیـات مولوی هدایت میشوید
فایل ورد (Word)بررسی سـایـه هـُمـا در غـزلـیـات مولوی
aaa

فایل ورد (Word) مقاله شناسایی فراوانی تنوع اختلالات رفتاری شایع در بین دانش آموزان دوره ابتدایی و راهنمایی

فایل ورد (Word) مقاله شناسایی فراوانی تنوع اختلالات رفتاری شایع در بین دانش آموزان دوره ابتدایی و راهنمایی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 فایل ورد (Word) مقاله شناسایی فراوانی تنوع اختلالات رفتاری شایع در بین دانش آموزان دوره ابتدایی و راهنمایی دارای 24 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد فایل ورد (Word) مقاله شناسایی فراوانی تنوع اختلالات رفتاری شایع در بین دانش آموزان دوره ابتدایی و راهنمایی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي فایل ورد (Word) مقاله شناسایی فراوانی تنوع اختلالات رفتاری شایع در بین دانش آموزان دوره ابتدایی و راهنمایی،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن فایل ورد (Word) مقاله شناسایی فراوانی تنوع اختلالات رفتاری شایع در بین دانش آموزان دوره ابتدایی و راهنمایی :

شناسایی فراوانی تنوع اختلالات رفتاری شایع در بین دانش آموزان دوره ابتدایی و راهنمایی

چکیده :
• رفتار نابهنجار چیست؟
• بر اساس چه ملاکهایی رفتار نابهنجار را از رفتار بهنجار تمیز می‌دهیم؟
• مرز بین بهنجاری و نابهنجاری کجاست؟
عوامل متعددی بر این نکته اشاره دارند که امروزه ، فشار زندگی بیش از قرن گذشته است. مصرف زیاد داروهای آرامبخش ، قرصهای خواب آور ، سو مصرف مواد و جنایات خشونت‌بار ، انواع شیوه‌های درمانی علمی و غیرعلمی و … ، اما اکثر مردم به اختلالات روانی دچار نمی‌شوند. آنها به نحوی با مشکلات خود کنار می‌آیند و به فعالیت خود ادامه می‌دهند.

 

در عین حال افرادی وجود دارند که در برابر مشکلات تسلیم شده‌اند و دیگر نمی‌توانند شخصا از عهده کارها برآیند و نیز افرادی وجود دارند که سبک زندگی آنها را بر مدار خودویرانگری (Self-Destruction) می‌چرخد. این افراد و رفتارشان به عنوان نابهنجار (Abnormal) نامگذاری شده و از افراد و رفتار بهنجار جدا شده است. اما تعیین مرز مشخص بین بهنجار و نابهنجار با وجود ملاکهای متعددی که وجود دارد، کار آسانی نیست.

واژه «نابهنجار» اصولا به معنی «دور بودن از طبیعی» است. بنابراین انحراف از بعضی معیارها را شامل می‌شود. درباره اختلالهای جسمی می‌توان با استمداد از علم پزشکی و ابزارهای پیشرفته و فنون دقیق مرز مشخصی بین بهنجاری و نابهنجاری ترسیم نمود، ولی در حوزه اختلالهای روانی به دلیل نبودن ابزارها و فنون تشخیصی پیشرفته و دقیق و نسبی بودن ملاکها و عدم عینیت کافی ، تعیین مرز دقیق بین آنها دشوار و گاه غیرممکن است.

 

در واقع ، در حوزه روان شناسی مرضی «انحراف از یک هنجار» در تعریف یک ملاک و معیار ممکن است به اندازه‌ای ناچیز جلوه‌گر شود که موجب هیچ نوع نگرانی نشود و همین انحراف در تعریف ملاک دیگری ممکن است به اندازه‌ای قابل توجه باشد که درباره ماهیت نابهنجار (مرضی) آن تردیدی باقی نماند.

مقدمه :
شناخت مشکلات و ناهنجاری های رفتاری از رشته هایی است که اهمیت آن از نیمه دوم قرن حاضر شروع می شود ، ولی با این وجود این موضوع همیشه در طول تاریخ روان شناسی و روان پزشکی مورد بررسی بوده و به طور مستمر ادامه داشته است . اما در سال های اخیر این موضوع اهمیت خود را بیش تر روی تحقیقات ، طبقه بندی ، شناخت و علل ملاک های تشخیص بنا نهاده است و کاربرد آن را به میان خانواده و آموزش و بالاخره راه های درمانی برده است .

واژه های نابهنجاری رفتاری ، مشکل رفتاری ، اختلال رفتاری ، غیر عادی و ; جهت اصطلاح ناهنجاری های رفتاری ، یا مشکل رفتاری در کتاب های متعدد روان شناسی و در طبقه بندی های بین الملل به کار گرفته شده است که هر کدام بر یک ویژگی یا بخشی از مشکلات با واژه های مختلف اشاره کرده اند . ولی همه آنها اتفاق نظر در یک تعریف مشترک نداشته اند . دلیل آن قابل توجیه است زیرا شناخت تفاوت بین مرز یک رفتار مطلوب و مناسب با رفتار نامناسب ، مشکل است و از طرفی چه مجموعه ای از ویژگی های رفتاری با توجه به فرهنگ ها و جوامع مختلف می تواند نشانه اختلال یا مشکل رفتاری باشد .

 

اصطلاح بهنجار در زبان انگلیسى به شكل صحیح و موجهى حداقل در 4 معنا به كار برده مى شود كه عبارتند از : هنجار ارزشى، هنجار آمارى، هنجار فردى و هنجار نمونه شناختى. در هنجار ارزشى یك حال ایده آلى به عنوان بهنجار تلقى شود. بنابراین مثلاً در جمله «داشتن دندان هاى بى نقص بهنجار است» اصطلاح بهنجار در یك معناى ارزشى استعمال شده و نمایانگر یك حالت ایده آلى است چرا كه در عمل، اغلب مردم حداقل تا حدودى واجد عیوبى در دندان هاى خود بوده و هستند. هنجار آمارى كه هنجار توجیهى در حوزه علوم است نابهنجارى را به عنوان حد دور افتادن از طیف میانگین بر مى شمارد. مثلاً اگر متوسط معمول قد مردان 170 سانتى متر باشد طول قدهاى 150 سانتى متر و 190 سانتى متر هر دو از لحاظ هنجار آمارى، نابهنجار تلقى خواهند شد.

هنجار فردى به سطح مستمرى از عملكرد اشاره دارد كه فرد در خلال زمان در آن سطح عمل مى كرده است. پس از یك ضربه مغزى، شخص ممكن است كاهشى در سطح هوشى را تجربه نماید كه اگر چه قطعاً پسرفتى نسبت به وضعیت پیشین است اما ممكن است همچنان براساس هنجار آمارى نابهنجارى محسوب نگردد (به عنوان مثال كاهشى در ضریب هوشى از125 به 105) . هنجار نمونه شناختى و به عبارت دقیق تر نابهنجارى نمونه شناختى اصطلاح لازمى است براى توصیف شرایطى كه اگر چه فرد براساس ملاك هاى بالا بهنجار تلقى شود، اما با وجود بر این ممكن است نابهنجار و شاید حتى بیمار باشد. مثالى كه موبرى و همكارانش براى این مورد ذكر مى كنند بیمارى عفونى پینتا (Pinta) است. لكه لكه شدن پوست، ناشى از این بیمارى توسط اعضا قبیله اى در آمریكاى جنوبى به عنوان ملاك ارزش براى شخص مبتلا محسوب مى شود! تا حدى كه غیرمبتلایان از قبیله رانده مى شوند . بنابراین مبتلا بودن به بیمارى براساس ملاك آمارى یا فردى بهنجار است در حالى كه در واقع آسیب شناختى است.

هر یك از ملاك هاى فوق در تمایز قائل شدن بین بهنجار و نابهنجار واجد نقاط قوت و در عین حال محدودیت هاى خاص خود هستند و كماكان مرزهاى بهنجارى و نابهنجارى در موارد قابل توجهى مه آلود است.در مورد بر چسب هاى تشخیص چه مى توان گفت؟شخصى كه در یك بیمارستان روانى مورد بررسى و معاینه قرار مى گیرد ممكن است بر چسبى مبنى بر بیمارى و اختلال خاصى براى وى مطرح شود. اگر چه در اغلب موارد لازم است تا جهت اقدامات بعدى به این تشخیص اعتماد كرد. با وجود بر این توجه به نكاتى در این خصوص ضرورى است:

نخست آن كه، اگر چه تشخیص از سوى یك متخصص مطرح شده است، اشخاص توسط افراد غیرحرفه اى _ والدین ، مسئولان مدرسه، پلیس، همسایه ها یا خود بیماران _ به كلینیك آورده مى شوند، افرادى كه آموزش حرفه اى ندیده اند تا حد زیادى در میزان تحملشان در برابر رفتارهاى نابهنجار یا انحرافى متفاوت هستند، بدین معنا كه ممكن است فردى حتى با رفتارهاى نامتناسب فراوان به دلیل تحمل و چشم پوشى و یا بى توجهى اطرافیان به كلینیك معرفى نشود در حالى كه فرد

دیگرى با حد بسیار كمترى از این علایم به دلیل حساسیت اطرافیان جهت بررسى به متخصص ارجاع شود. بنابراین مراجعه به كلینیك لزوماً به معناى نابهنجارى نیست همان گونه كه افرادى كه به كلینیك مراجعه نكرده اند، الزاماً فاقد رفتارهاى نابهنجار نیستند.دوم آن كه تشخیص هاى روانپزشكى ممكن است در مواردى از یك متخصصن تا متخصص دیگر متفاوت باشد

دروغ گفتن كودكان
یكی از صفات پسندیده ی هماهنگ با سرشت آدمیان “راستگویی” است. هر انسانی بالقوه مایل است راست بگوید و همچنین سخنانی را كه از دیگران می شنود راست تلقی كند.
دروغ گفتن ، انحراف از صراط مستقیم و فطرت انسانی و مخالف وجدان اخلاقی است. بدبختانه این مرض خطرناك ، مخصوص بزرگسالان نیست، بچه های كوچك نیز به این ناهنجاری دچار می شوند و از كودكی به دروغگویی عادت می كنند و گاهی چنان به این عادت ناپسند انس می گیرند كه از دروغ گفتن لذت می برند و از این كه دیگران را با گفته های نادرست و غیر واقعی خود جذب كنند، مسرور می شوند . پدران و مادران و مربیان عزیز باید بدانند كه دروغگویی ناخوشی خطرناكی است كه ممكن است از دوران كودكی بروز كند و فرد تا پایان عمر به آن مبتلا باشد.
بدبختانه بعضی از خانواده ها این ناراحتی را كوچك و ناچیز تلقی كرده و اساساً در فكر پیشگیری یا درمان آن نیستند . اگر فرزند آنها تب ، یا عطسه بی موقعی كند، سخت ناراحت می شوند و فوراً برای درمان او اقدام می كنند ولی به دروغ گفتن فرزند خویش چندان اهمیت نمی دهند.
برای این كه بتوانیم كودكان را با فطرت راستی پرورش دهیم بعضی از علل دروغگویی اطفال را كه ناشی از روش های ناپسند مربیان است ، بیان می كنیم :

علل دروغگویی و راه جلوگیری از آن
1- یكی از علل دروغگویی فرزندان ، تحمیل تكالیف سنگین به آنها و داشتن توقع بیش از طاقت كودكان است كه آنان را به راه دروغگویی می كشاند و این عادت ناپسند را در آنان ایجاد می كند. رسول اكرم (ص) در این باره می فرمایند:
اگر آنچه كه كودك در قوه و قدرت داشته و انجام داده است، از او قبول كنید و آنچه را كه انجام آن برای او سنگین و طاقت فرساست از او نخواهید، فرزند دروغگو و بدبین بار نمی آید .
بنابراین لازم است پدر و مادر و مربیان در مقام كارها ، قدرت و نیروی عادت كودكان را در نظر بگیرند و چیزی كه مطابق طاقت و توان آنهاست ، بر آنها تحمیل نكنند. چون كودك از رنجش مربی و این كه مربی ، او را تنبل و نالایق بشناسد ، واهمه دارد . لذا وقتی از انجام كار فوق طاقت خود عاجز ماند، ناچار برای حفظ شخصیت خویش به دروغ پناه می برد و در اثر تكرار، دروغگو می شود.
2- یكی دیگر از عوامل روانی كه باعث دروغ گفتن كودك می شود ، احساس تحقیر است . كودكی كه مورد تحقیر و اهانت واقع شده و به شخصیتش ضربه وارد آمده است ، تلاش می كند تا از هر راهی كه می تواند ، خود را نشان بدهد؛ كاری كند كه اعضای خانواده و احیاناً كسان دیگر، به وی توجه كنند و او را به حساب بیاورند. بنابراین از فرصت های گوناگون استفاده می كند تا منظور خود را عملی سازد. یكی از كارهای خطرناكی كه این قبیل كودكان به آن دست می زنند، دروغگویی است . كودكی كه در خانواده عملاً مورد تحقیر و بی اعتنایی بوده و روزگار خود را با محرومیت گذرانده است ، بزرگترین لذتش خودنمایی و جلب توجه دیگران است . او با راستگویی و بیان حقایق واقعی هرگز قادر نیست افكار دیگران را متوجه خود كرده و اعضای خانواده را به خویش جلب كند. ناچار دروغ می گوید و گاهی دروغ های بزرگ و وحشت زا و هیجان آورمی گوید ، دروغی كه تا چند دقیقه همه را متوجه او كرده و خانواده را به جوش و خروش وا می دارد. مثلاً ، با وحشت و اضطراب ساختگی می دود و فریاد می زند : ” مغازه آتش گرفت ” یا خواهرم رفت زیر ماشین ! ” .

موقعی كه افراد خانواده با نگرانی و وحشت می دوند كه خود را به محل حادثه برسانند، كودك دروغگو لذت می برد و شادمان می شود ، لذت می برد از این كه آن صحنه را به وجود آورده و منشاء این همه هیجان و جنبش شده و اعضای خانواده را مسخره كرده و اهانت های گذشته آنان را تلافی كرده است .

مسلماً روش نادرست والدین ومربیان ، كودك را به دروغگویی وا می دارد ؛ بنابراین كسانی كه می خواهند فرزندان خود را به نیكی پرورش دهند و آنان را راستگو تربیت كنند، باید از اول به طرزی صحیح وعاقلانه به شخصیت آنان احترام بگذارند و از تحقیر و اهانت آنها كه منشاء انحراف و طغیان است بپرهیزند.

3- یكی دیگر از علل دروغگویی اطفال ، ترس از مجازات است . مثلاً موقعی كه به كودك بگویند: شیشه اتاق را تو شكسته ای؟ اگر كودك بداند كه اعتراف او مجازات سختی را به دنبال خواهد داشت غریزه ی حفظ خود ، او را وا می دارد كه به دروغ بگوید: ” من نشكسته ام ” . كودك چون خود را در مقابل تنبیه طاقت فرسای والدین ناتوان می بیند، برای حفظ خود چاره ای ندارد جز آنكه به دروغ پناه ببرد و گناه خود را انكار كند. بدیهی است هر قدر ترس از مجازات بیشتر باشد، اصرار كودك در دروغ بیشتر خواهد بود.

درمان این قبیل دروغگویی ها ملایمت و مهربانی والدین در تربیت فرزندان است. اگر والدین فرزندان خود را با اصول مهر و مؤدت پرورش دهند، اگر خانواده كانون عطوفت و رأفت باشد، اگر والدین انصاف داشته باشند و به وظایف خود در مورد فرزندان توجه كنند، بچه ها در برابر تخلفات خود دروغ نمی گویند.

یكی از مهمترین عوامل پرورش راستگویی در كودكان ، محیط خانواده است جایی كه پدران ومادران راستگو هستند و پیرامون دروغ و خلاف حقیقت نمی گردند، كودك طبعاً به راه درستی می رود و راستگو بارمی آید. برعكس ،جایی كه پدران و مادران خود دروغ می گویند و به این خوی ناپسند عادت دارند، قطعاً كودك نیز دروغگو می شود. در چنین خانواده ای ایجاد شرایط روانی برای جلوگیری از دروغگویی بی اثر است . محیط زندگی مهمترین و بزرگترین عامل سازنده شخصیت كودك است و با هیچ یك از عوامل روانی قابل مقایسه نیست . كودك بدون توجه و اراده ، با محیطی كه در آن زندگی می كند منطبق می شود و آنچه می بیند و می شنود ، در فكر او نقش می بندد.

وقتی مرد یا زن بدون عنوان پدری یا مادری دروغ می گوید ، مرتكب یك گناه كبیره شده و استحقاق یك كیفر دارد ولی وقتی آن مرد و زن ، پدر و مادر باشند و در محیط خانواده در مقابل گوش های حساس و چشم های كنجكاو فرزندان خود دروغ بگویند، علاوه بر گناه دروغ ، گناه دیگری مرتكب شده و آن گناه ، پرورش دروغگوست كه قطعاً به مراتب بزرگتر است.

پرخاشگری
طرفداران ذاتی بودن پرخاشگری
گروهی از صاحب نظران علوم رفتاری نظیر فروید1 و لورنز2 معتقدند که پرخاشگری یک رفتاری است که ریشه در ذات و فطرت انسان دارد. این دو معتقدند که پرخاشگری به عنوان یک نیروی نهفته در انسان دارای حالت هیدرولیکی است که به تدریج در شخص متراکم و فشرده می‌شود و سرانجام نیاز به تخلیه پیدا می‌کند. به نظر لورنز اگر چنین انرژی به شکل مطلوب و صحیح مثلاً در طرق ورزش‌ها و بازیها تخلیه شود جنبه سازندگی خواهد داشت. در غیر اینصورت به گونه‌ای تخلیه می‌شود که مخرب خواهد بود و ممکن است اعمالی از قبیل قتل، ضرب و شتم ، تخریب و نظایر آن را در برداشته باشد. از نظر فروید پرخاشگری در انسان نماینده غریزه مرگ است که در مقابل غریزه زندگی در فعالیت است، یعنی همچنان که غریزه زندگی مارا در جهت ارضای نیازها و حفظ هدایت می‌کند غریزه مرگ به صورت پرخاشگری می‌کوشد به نابود کردن و تخریب کردن بپردازد این غریزه چنانچه بتواند دیگران را نابود می‌کند و از بین میبرد و اگر نتواند دیگران را هدف پرخاشگری و تخریب خود قرار دهد به جانب خود متوجه شده و به صورت خودآزاری و خودکشی جلوه گر می‌شود، بنابراین از نظر وی پرخاشگری حالتی مخرب و منفی دارد.(اکبری سال 1381-ص 191).
طرفداران منشاء اجتماعی پرخاشگری
عده‌ای دیگر در مقابل ذاتی بودن پرخاشگری اعتقاد دارند که فکر ذاتی بودن پرخاشگری برای انسان خطرناک و مخرب است زیر داشتن چنین فکری سبب می‌شود که پرخاشگری مانند میل به غذا یک واکنش اجتناب ناپذیر تلقی شود بنابراین انسان در کنترل یا کاهش آن نمی‌تواند نقش داشته باشد همچنین این گروه دلائل فراوانی را مبتنی براینکه پرخاشگری منشاء غریزی و ذاتی نمی‌تواند داشته باشد ارائه داده‌اند به همین دلیل از نظر اجتماعی هم قابل آموزش است هم قابل پیشگیری و کنترل این گروه دلائل خود را در این باره این طور برمی شمرند:

1: دشمنی ذاتی بین حیوانات وجود ندارد و آنچه ما در این مورد می‌بینیم آموزش‌هایی است که والدین این حیوانات به آنها داده‌اند. 2: وجود کرومزوم اضافی را نمی‌توان دلیلی برذاتی بودن پرخاشگری دانست، کروموزم اضافی سبب افزایش و درشتی اندام می‌شود ولی چه بسا وجود اندام قوی و قد بلند از نظر اجتماعی خود یک امتیاز است و این گونه افراد را به عنوان مأمون، آدم کش که حالت‌های پرخاشگرانه را به وجود می‌آورند باشند حال میتوان عده‌ای از پرخاشگران را یافت که فاقد کروموزم اضافی نیز هستند. 3: تحریک الکتریکی هیپوتالاموس در مورد حیوان وقتی موجب رفتار پرخاشگرانه می‌شود که

او در برابر حیوان ضعیف تر از خود قرار گرفته باشد اگر حیوان در مقابل او قویتر از وی باشد واکنش او فرار و ترس است نه پرخاشگری. در انسان نیز حالت هیچانی عصبانیت و پرخاشگری بر طبق نظریه تحریکی- شناختی ناشی از شناخت فرد از کلمات و مفاهیم به عنوان ابزار عصبانی کننده و توهین آمیز استفاده کرد به همین دلیل ممکن است از دو فرد یکی در برابر شنیدن کلمه‌ای عصبانی نشود و دیگری در برابر شنیدن همان کلمه عصبانی شود حال آنکه اگر پرخاشگری ذاتی بود بایستی هر دو نفر عصبانی میشدند. گذشته از دو گروه اصلی مطرح شده، گروهی معتقدند که رفتار پرخاشگری ریشه در

عدم فرصت یادگیری دارد، یعنی کودک به علت اینکه فرصت یادگیری نداشته و یک موجود ناپخته‌است، نمی‌داندکه نسبت به یک محرک چگونه عمل کند لذا ممکن است به صورت پرخاشگری از خود واکنش نشان دهد. لذا این کودک باستی به مرور یادبگیرد تا چگونه پاسخ محرکات را به صورت مناسب دهد. (نوابی نژاد سال 73 ص 42و43). گاهی رفتارهای پرخاشگرانه ناشی از یک احساس ناامنی است که در حقیقت این رفتار یک پاسخ دفاعی به وضعیت ناامنی است که در آن قرار گرفته‌است. یک کودک با ابزار دفاعی که یک حرکت پرخاشگرانه‌است از خود دفاع می‌کند تا وضعیت ناامن را زا بین ببرد.(نوابی نژاد سال 73 ص48)
فرضیه ناکامی – پرخاشگرانه

گرچه پاسخ افراد نسبت به ناکامی بسیار متفاوت است زیرا عوامل ناکام کننده و شخصیت فرد ناکام شونده دامنه بسیار گسترده‌ای دارند در مجموع میتوان گفت که پاسخ ناکامی پرخاشگری یعنی رفتار دشمنانه و تند به هنگام عدم سازگاری با موفقیت در این رفتار در زندگی روزمره ارتباط بسیار نزدیک با ناکامی دارد مثلاً کودکی که از بازی کردن منع می‌شود در اثر خشم اخم می‌کند یا پاهای خود را بر زمین می‌کوبد. چیزی که ثابت شده‌است این است که ناکامی پرخاشگری را افزایش می‌دهد پرخاشگری می‌تواند ناکامی‌های فشرده را رها سازد و نوعی تسکین موقتی برای فرد مزاحم آورد اما پایان آن معمولاً رضایت بخش نیست به هنگام مواجه شدن با ناکامی باید آنرا به صورت یک مساله مطرح کرد و به دنبال آن راه چاره افتاد. پرخاشگری ممکن است مستقیما خود مانع را هدف قرار دهد.(فرقان رئیسی سال 1376 ص 83و 84) جان والر و همکارانش فرضیه پرخاشگری در کلمه پاسخ به ناکامی را ارائه نمودند که در آن پرخاشگری همیشه در پی ناکامی خواهد بود(والر دوب-مورد سیرز-1939) این افراد مانند فروید پرخاشگری را در حکم عامل تصفیه می‌دانستند پیداست که فرضیه ناکامی- پرخاشگریها می‌توانند واکنشی در برابر ناکامی باشد اما عوامل دیگری نیز می‌تواند در پرخاشگر بودن یا نبودن یک کودک موثر باشد افزون بر آن ناکامی یا سایر تحریکهای عاطفی همیشه موجب پرخاشگری نمی‌شود(ریتا ولکسی نلسون، سال 1369 ص 522- 527)

اضطراب امتحان
اضطراب یکی از شایع‌ترین حالات روحی است که تقریباً در همه‌ی انسان‌ها در طول زندگی و به درجات مختلف بروز می‌کند. اضطراب امتحان نیز معمولاً با نزدیک شدن امتحانات در فرد نمایان می‌شود، به طوری که هر کسی در طول زندگی خود حداقل یک بار این احساس را تجربه کرده است. انسان دوست دارد هنگام ارزیابی و نقادی رفتارهایش بوسیله ی دیگران حداکثر امتیاز ممکن را کسب نماید. به همین دلیل هر زمان که در موقعیت امتحان یا آزمونی قرار می‌گیرد دچار اضطراب می‌شود،هر چند موضوع امتحان را بارها و بارها تمرین کرده باشد.
دانش‌آموزی که درسش را خوانده و یا فردی که برای استخدام باید در مصاحبه شرکت کند، گر چه می‌داند از او سوالات معمولی پرسیده خواهد شد اما با نزدیک‌تر شدن زمان امتحان مضطرب‌تر می‌شود. وجود اندکی اضطراب در انسان هم طبیعی و هم لازم است، ولی اگر از حد بگذرد برای او مشکل‌ساز خواهد بود؛ به طوری که با داشتن اطلاعات و مهارت کافی قادر نخواهد بود امتیاز لازم را کسب کند.
اضطراب امتحان نوعی خود مشغولی ذهنی است که با خود پنداره ی ضعیف و تردید فرد درباره‌ی توانایی‌های خود مشخص می‌شود و غالباً با شناخت منفی، عدم تمرکز حواس، واکنش‌های جسمانی نامطلوب و افت تحصیلی همراه است.

علت‌های اضطراب امتحان:
عوامل زیر باعث اضطراب امتحان در فرد می‌باشد.
1- سخت‌گیری‌های بیش از حد

زمانی که والدین با نزدیک شدن زمان امتحان، فشار مضاعفی برای آماده شدن و گرفتن نمره (معمولاً بیست) در مورد فرزند خود به کار می‌برند و یا پی در پی درباره‌ی امتحان به او هشدار می‌دهند.
2- ترس و تهدید

وقتی اطرافیان و مخصوصاً والدین، شرایط ویژه و سخت در ایام امتحان برقرار می‌کنند و فرزند خود را از گرفتن نمره ی کم یا عدم قبول شدن می‌ترسانند و تهدید می‌کنند.
3- عدم آمادگی
هنگامی که فرد به علت نداشتن برنامه‌ریزی درسی و مطالعه ی صحیح آمادگی لازم را برای امتحان کسب نکرده‌ باشد.
4- رقابت

زمانی است که دانش‌آموزان در مدرسه و یا فرزندان در خانه برای برتری یافتن بر یکدیگر به رقابت بپردازند.
5- والدین مضطرب
وجود اضطراب در والدین موجب انتقال آن به فرزند و تشدید اضطراب او می‌شود (مخصوصاً در ایام امتحان).
6- مقایسه کردن
هرگاه ناتوانی‌ها ی فردی با توانایی‌های فرد دیگری سنجیده شود و این امر با سرزنش همراه باشد، اعتماد به نفس فرد کم و بر اضطراب او افزوده می‌شود.
7- بیش از حد مهم جلوه دادن بعضی از درس‌ها
وقتی اطرافیان بعضی از درس‌ها را به هر دلیلی خیلی مهم تلقی می‌کنند، در فرد ترس یا نگرش منفی نسبت به آن درس‌ها به وجود می‌آید.
8- پاداش نامناسب
زمانی که اطرافیان برای قبول شدن یا گرفتن نمره ی بالا (معمولاً بیست) پاداش بیش از حد در نظر می‌گیرند.
9- تفکر منفی
وقتی اطرافیان فردی را با القابی مانند بی‌استعداد، بی‌عرضه و ; مورد خطاب قرار می‌دهند، تصویر ذهنی ناتوانی یا تفکر منفی را در فرد بوجود می‌آورند. این امر اضطراب امتحان را در فرد تشدید می‌کند.
10- بیماری‌ها
اگر بدون توجه به بیماری‌های جسمی یا روحی روانی و اقدام برای رفع آنها، فشار بیش از حدی به فرد برای درس خواندن و آماده شدن برای امتحان وارد شود، ممکن است دچار اضطراب شود.
11- عدم تمرکز
عدم دقت و تمرکز در انجام تکالیف یا درس خواندن در طول سال باعث می‌شود تا یادگیری سطحی باشد و در موقع امتحان یادآوری مطالب دشوار بوده و موجب اضطراب شود.
12- مقررات در جلسه ی امتحان
گاهی قوانین خشک ، رسمی و انعطاف ناپذیری که بر مبنای عدم اعتماد به دانش‌آموز از سوی مدرسه و عوامل اجرایی امتحانات وضع گردیده، می‌تواند بر شدت اضطراب بیفزاید.
13- انتظار بیش از حد از خود
گاهی اضطراب امتحان به این دلیل است که انتظارات فرد از خود، بیش از توانایی‌های اوست.

افسردگی
شرح بیماری
افسردگی‌ عبارت‌ است‌ از احساس‌ غم‌، دلسردی‌، یا ناامیدی‌ به‌ مدت‌ حداقل‌ 2 هفته‌ در اغلب‌ روزها و اغلب‌ ساعات‌ روز، به‌ علاوه‌ علایم‌ همراه‌.

علایم‌ شایع‌
از دست‌ دادن‌ علاقه‌؛ بی‌حوصلگی‌ و دل‌زدگی‌؛ ناتوانی‌ از لذت‌ بردن‌
احساس‌ ناامیدی‌؛ بی‌حالی‌ و خستگی‌
بی‌خوابی‌؛ خواب‌ زیاد یا ناراحت‌
گوشه‌گیری‌ اجتماعی‌؛ احساس‌ بی‌ارزش‌ بودن‌ ومورد نیاز نبودن‌
بی‌اشتهایی‌ یا پرخوری‌؛ یبوست‌
از دست‌ دادن‌ میل‌ جنسی‌
مشکل‌ داشتن‌ در تصمیم‌گیری‌؛ مشکل‌ داشتن‌ در تمرکز

یکباره‌ به‌ گریه‌ افتادن‌ بدون‌ توضیح‌ مشخص‌
احساس‌ گناه‌ شدید به‌ خاطر وقایع‌ بی‌اهمیت‌ یا خیالی‌
تحریک‌پذیری‌؛ بی‌قراری‌؛ افکار خودکشی‌
دردهای‌ مختلف‌، مثل‌ سردرد، درد قفسه‌ سینه‌ بدون‌ شواهدی‌ از بیماری‌ جسمی‌

علل
برای‌ بیماری‌ افسردگی‌ واقعی‌ هیچ‌ علت‌ یگانه‌ و روشنی‌ نمی‌توان‌ متصور بود. بعضی‌ از عوامل‌ زیست‌شناختی‌ مثل‌ بیماری‌های‌ جسمی‌، اختلالات‌ هورمونی‌، یا بعضی‌ داروها می‌توانند نقش‌ داشته‌ باشند.
عوامل‌ اجتماعی‌ و روانی‌ نیز می‌توانند نقش‌ داشته‌ باشند.
اختلالات‌ ارثی‌ نیز می‌توانند مؤثر باشند.
بروز این‌ حالت‌ ممکن‌ است‌ با تعداد وقایع‌ ناراحت‌کننده‌ زندگی‌ فرد ارتباط‌ داشته‌ باشد.

عوامل تشدید کننده بیماری
عصبانیت‌ یا احساس‌ دیگری‌ که‌ فرو خورده‌ شده‌ باشد.
داشتن‌ شخصیتی‌ وسواسی‌، منظم‌ و جدی‌، تکامل‌گرا، یا شدیداً وابسته‌
سابقه‌ خانوادگی‌ افسردگی‌
وابستگی‌ به‌ الکل‌
شکست‌ در کار، ازدواج‌، یا روابط‌ با دیگران‌
مرگ‌ یا فقدان‌ یکی‌ از عزیزان‌
از دست‌ دادن‌ یک‌ چیز مهم‌ (شغل‌، خانه‌، سرمایه‌)
تغییر شغل‌ یا نقل‌ مکان‌ به‌ یک‌ جای‌ جدید
انجام‌ بعضی‌ از اعمال‌ جراحی‌ مثل‌ برداشتن‌ پستان‌ به‌ علت‌ سرطان‌
وجود یک‌ بیماری‌ یا معلولیت‌ عمده‌
گذر از یک‌ مرحله‌ از زندگی‌ به‌ مرحله‌ای‌ دیگر، مثلاً یائسگی‌ یا بازنشستگی‌
استفاده‌ از بعضی‌ از داروها مثل‌ رزرپین‌، داروهای‌ مسدودکننده‌ بتا آدرنرژیک‌، یا بنزودیازپین‌ها
محرومیت‌ از داروها و مواد محرک‌ مثل‌ کوکائین ‌، آمفتامین‌ها، یا کافئین‌
بعضی‌ از بیماری‌ها مثل‌ دیابت‌، سرطان‌ لوزالمعده ‌، و اختلالات‌ هورمونی‌

پیشگیری‌
• تغییرات‌ عمده‌ زندگی‌ را پیش‌بینی‌ و آمادگی‌ لازم‌ برای‌ مواجهه‌ شدن‌ با آنها را کسب‌ کنید.
• حتی‌الامکان‌ از عوامل‌ خطر پرهیز کنید.
عواقب‌ مورد انتظار
در بسیاری‌ از موارد، بیماری‌ خود به‌ خود خوب‌ می‌شود، اما با کمک‌ گرفتن‌ از پزشک‌ می‌توان‌ مدت‌ افسردگی‌ را کم‌ کرد و روش‌های‌ مقابله‌ با افسردگی‌ را فرا گرفت‌. عود افسردگی‌ شایع‌ است‌. درصد بهبودی‌ بالا است‌، حتی‌ اگر فرد به‌ هنگام‌ افسردگی‌، نسبت‌ به‌ بهبودی‌ خود دید منفی‌ داشته‌ باشد.

عوارض‌ احتمالی‌
خودکشی‌. علایم‌ هشداردهنده‌ آن‌ عبارتند از: ـ گوشه‌گیری‌ از خانواده‌ و دوستان‌ ـ عدم‌ توجه‌ به‌ ظاهر خود ـ به‌ زبان‌ آوردن‌ این‌ که‌ فرد می‌خواهد «همه‌ چیز را تمام‌ کند» یا اینکه‌ «زیادی‌ است‌ و مزاحم‌ دیگران‌.» ـ شواهدی‌ از داشتن‌ نقشه‌ برای‌ خودکشی‌ (مثلاً نوشتن‌ وصیت‌نامه‌ یا توجه‌ به‌ یک‌ سلاح‌ قتاله‌) ـ خوشحالی‌ ناگهانی‌ پس‌ از احساس‌ نومیدی‌ طولانی‌ مدت‌ ـ عدم‌ بهبود افسردگی‌

درمان‌
اصول‌ کلی‌
در صورتی‌ که‌ علایم‌ خفیف‌ تا متوسط‌ باشند، روش‌های‌ به‌ عهده‌ گرفتن‌ مراقبت‌ از خود را در پیش‌ گیرید:
با دوستان‌ و خانواده‌ صحبت‌ کنید.
به‌ طور منظم‌ ورزش‌ کنید.
یک‌ رژیم‌ غذایی‌ متعادل‌ و کم‌چرب‌ داشته‌ باشید.
الکل‌ مصرف‌ نکنید؛
کارهای‌ عادی‌ زندگی‌ خود را ادامه‌ دهید.
فیلم‌های‌ خنده‌دار و شاد ببینید.
در صورت‌ امکان‌ به‌ تعطیلات‌ بروید.
احساسات‌ خود را در یک‌ دفتر خاطرات‌ روزانه‌ بنویسید.
سعی‌ کنید مشکلات‌ در روابط‌ با دیگران‌ را حل‌ کنید (البته‌ بهتر است‌ که‌ در این‌ زمان‌ تصمیمات‌ عمده‌ نگیرید(.
تا حدی‌ که‌ می‌توانید فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری خود را حفظ‌ کنید.
مسؤولیت‌های‌ خود را تا زمان‌ بهبودی‌ به‌ فرد دیگری‌ واگذار کنید.
به‌ گروه‌های‌ حمایتی‌ در مورد افسردگی‌ بپیوندید.

بررسی علل فرار کودکان از مدرسه
نوجوانی دوره ای است که در آن دانش آموز بیش از هر زمان دیگر نیاز به راهنمایی و مشاوره دارد. نوجوان ضمن مشورت با اولیا و مربیان، دست کم باید بداند که چگونه خود را بهتر بشناسد و از برخوردهای زیان بخش در محیط خانه و مدرسه پرهیز کند. بدیهی است که خلاقیت و ابتکار فردی معلمان و اولیای خانه، با توجه به تفاوت های فردی کودکان و نوجوانان، نقش سازنده ای در امر مشاوره خواهد داشت، حال سوالی که پیش می آید این است که فرار از مدرسه چیست؟ به دانش آموزانی که به شکل های مختلف از مدرسه فرار می کنند و با غیبت های غیرموجه و بدون اطلاع والدین و اولیای مدرسه، به مکان های موردنظر خود پناه می برند، مدرسه گریز نیز می گویند. علت گریزان بودن و فرار از مدرسه دراین دانش آموزان حضور در مکان هایی است که به نسبت به مقتضیات سنی آنها برایشان محرک های جذابتری ایجاد می کنند.
علل فرار از مدرسه
1- ضعیف بودن زمینه درسی دانش آموز نسبت به محتوای آموزشی کلاسی 2- طرفداری مدیر مدرسه از معلم در مواردی که حق با دانش آموز است و در نتیجه به وجود آمدن عقده در دانش آموز 3- عدم ثبات عاطفی در محیط خانواده و نبودن کنترل مناسب در مورد رفت و آمد های فرزندان وایجاد یاس نسبت به مطلوب بودن محیط خانه و مدرسه در دانش آموزان مدرسه گریز 4- مخاطب قرار دادن دانش آموز با القاب ناشایست و در نتیجه ایجاد زمینه تحقیر و گریز از مدرسه در آنها 5- وجود فشارهای تحصیلی آموزشی و پایین بودن توانایی های جسمی و ذهنی دانش آموزان برای آماده کردن خود در جهت اجرای برنامه های آموزشی 6- شرطی شدن دانش آموز با تجربه های ناخوشایند تحصیلی، اجتماعی و عاطفی در محیط مدرسه 7- نبود زمینه های تفریحی در محیط خانواده، مانند رفتن به پارک و سینما و انجام گردش های دسته جمعی 8- ترس از مدرسه و اولیای آن در مورد غیبت های غیرموجه گذشته و احساس عدم توانایی برای انجام تکالیف درسی و جبران عقب ماندگی تحصیلی (روان شناسی کودکان محروم از پدر، مترجم خسرو باقری، محمد عطاران(1370)).
روش های پیشگیری و درمان
1- برقراری ارتباط عاطفی بیشتر با دانش آموزان گریزان از مدرسه در جهت کسب شناخت بیشتر از مشکلات ذهنی، روانی خانوادگی و تحصیلی آنها بدون توسل بستن به توبیخ، سرزنش و تنبیه (بررسی سوابق تحصیلی، معدل و ریزنمرات سال های گذشته) 2- تهیه حداقل امکانات رفاهی لازم در مدرسه و سازمان دهی فعالیت های متنوع ورزشی، هنری و فرهنگی تا محیطی شاد و پرتلاش فراهم آید 3- گفت وگو و مشاوره با والدین اینگونه دانش آموزان در جهت بررسی و ریشه یابی علل غیبت ها و مشارکت والدین در جهت پیگیری و نظارت بیشتر بر مناسبات و ارتباطات فرزندشان با دوستان و همسالان خود 4- تغییر نگرش و برداشت نوجوان از مدرسه و ایجاد زمینه های امید، اعتماد به نفس و دلگرمی او نسبت به مدرسه از طریق انجام گفت وگو و فعالیت های مناسب (لاندین، نظریه ها و نظام های روان شناسی، ترجمه یحیی سید محمدی 1378).
اصطلاح فرار از مدرسه پس از اجباری شدن آموزش و پرورش در اواخر قرن 19 متداول شد. در آن هنگام، اصطلاح مزبور احتمالا تمام اشکال غیبت بدون اجازه از مدرسه را شامل می شد و تنها در این اواخر بود که کار بررسی غیبت در اشکال گوناگون و محتمل آن به تدریج آغاز شد، این امر بدان علت است که غیبت از مدرسه نشانه ای از یک اختلال است که نمی توان آن را به صورتی که ممکن است ترس های شبانه،خیس کردن بستر یا هوس غذایی را در خانه پنهان نگهداشت و از انظار مخفی کرد. احتمال می رود که علت دیگر این باشد که جامعه به طور کلی در این مساله شریک است و نه تنها والدین نسبت به طرح مساله در جامعه حساسیت دارند بلکه قانون هم در این زمینه اقداماتی اجرا کرده که ممکن است با شکست مواجه باشند. از اینها گذشته اصطلاح هراس از مدرسه بدین علت به کار می رود که اینک به طور گسترده ای مورد پذیرش قرار گرفت است، ولی اصطلاح روگردانی از مدرسه درجه شمول بیشتری دارد زیرا تمام مواردی که دارای عوامل روانی – اجتماعی باشند را در بر می گیرد. کودکی که از مدرسه رفتن خودداری می کند به تباه کردن آینده خود پرداخته است. از تماس های خارج از خانواده پرهیز می کند و شغل او به خطر می افتد و آینده اش به نحوی رقم می خورد که می توان آن را خودکشی اجتماعی توصیف کرد. مدرسه گریز کودکی است که بدون اجازه والدینش یا اولیای مدرسه از مدرسه غایب می شود، گرچه نوع دیگری مدرسه گریز وجود دارد و آن کودکی است که والدینش او را در خانه نگاه می دارند، زیرا حضور او در خانه می تواند منشا کمک به والدین باشد، بنابراین کودک یا خانواده می توانند منشا غیبت از مدرسه باشند و به عبارتی اگر کودک بدون اطلاع پدر یا مادر از مدرسه غیبت کند این را می توان مدرسه گریزی نامید و اگر پدر و مادر آشکارا کودک را ترغیب می کنند که به مدرسه نرود آن را می توان کناره گیری از مدرسه نامید. کودکی که از مدرسه می هراسد ممکن است بخواهد که به مدرسه برود ولی در می یابد که نمی توان این کار را انجام دهد، در نتیجه این امر نشان دهنده این است که کودک از یک مساله عاطفی رنج می برد که از اضطراب شدید ناشی از ترک خانه ریشه می گیرد و او بدین علت نمی تواند به مدرسه برود که می ترسد خانه را پشت سر بگذراند.
مدرسه گریزی
اگر بررسی را با دانش آموزی آغاز کنیم که شدیدا مدرسه گریز است می توان ملاحظه کرد که هنگامی که والدین از مدرسه گریزی کودک اطلاعی ندارند، معمولا چنین پیش می آمد که کودک به همان مدتی که در خانه نبوده، در مدرسه هم غیبت داشته است. تصور والدین از اینکه کودک هر روز بعد از ظهر در موقع مناسب به خانه باز می گردد این است که او مدرسه بوده است. این نوع مدرسه گریزی غالبا یک واکنش نسبتا طبیعی نسبت به محیط هایی است که از نظر عاطفی خنثی و فاقد محرک های لازم است. به عنوان مثال عواملی که می توانند برپایه شرایط طبیعی نامطلوب به مدرسه گریزی منجر شوند و موقعیت هایی را در بر می گیرند که در آنها فشارهای آموزشی بیش از آن است که یک کودک کودن بتواند تحمل کند یا در موارد نادرتر آموزش در سطحی قرار دارد که برای یک کودک زیرک قابل اعتنا نیست یا اینکه محیط خانه از نظر نداشتن ثبات و حالت عادی غیرقابل اعتماد و بسیار ضعیف است. مدرسه گریزانی از این نوع علیه ناکامی و یاسی که در خانه یا مدرسه احساس می کنند می شورند. زیرا نیازهای یک فرد یا یک کودک نادیده گرفته شده است. گرچه مدرسه گریزها بیشتر کودکانی کودن هستند، ولی آنها معمولا تنومند و ماجراجو به نظر می رسند و خواهان تغییر مداوم هستند آنها فاقد علایق استوارند و در خردسالی از روابط گرم و صمیمی بی بهره بوده اند، خانواده آنها اغلب از هم پاشیده است و معمولا برای والدین نیرویی باقی نمی ماند که علاقه ای به رفاه کودک نشان دهند و قدرت آن را ندارند که انضباط کاملی برقرار کنند و کودکان غالبا دستخوش فقر مادی عاطفی هستند. امکان دارد نشانه ای در نظر اول روان نژادانه به نظر برسد ولی غالبا آشکار می شود که ناشی از فقدان تربیت اولیه و عدم توفیق در ایجاد عادات صحیح بوده است. خطرهایی که در این گونه مدرسه گریزی وجود دارند همان اشکال مختلف رفتار ضداجتماعی هستند که این رفتارها تقریبا به طور اجتناب ناپذیری در زندگی روزمره کودک منعکس می شود. ملایمترین صورت این عارضه، دروغگویی به والدین و معلم است و این هنگامی است که آنها به غیبت او پی می برند و اگر کودک تصمیم بگیرد که به مدرسه باز گردد امکان داشت یادداشت های جعلی از خانه به مدرسه ارائه دهد یا اینکه سعی کند با تقلید صدای دکتر از طریق تلفن خود رامعذور بداند. خطرهای جدی تر از مقدار وقت آزادی ناشی می شود که کودک در خارج از سازمان مدرسه در اختیار دارد. پسران غالبا به عنوان نخستین اقدام به درون خانه ای خالی هجوم می برند و دختران ممکن است به سوی رفتار افسارگسیخته سوق داده شوند. مسوول رفاه آموزشی در مدرسه گریزی و کناره گیری از مدرسه دارای رسالت مهمی است، زیرا اوست که بعد از مصاحبه با معلم مسوول از خانه افراد بازدید می کند در نتیجه مصاحبه های بعدی با کودک و والدینش، ممکن است مساله حل شود و کودک به مدرسه باز گردد و امکان دارد خانواده هنوز نیاز به معاضدت داشته باشد. مسوول رفاه آموزشی می تواند به عنوان یک رابط میان خانواده و موسسات خدمات اجتماعی عمل کند. تهیدستی را می توان با تهیه غذا و لباس از سوی اداره آموزش و پرورش تا حدودی کاهش داد، ممکن است نقایص آموزشی و جسمی مشخص شوند و کودک به بخش خدمات پزشکی مدرسه فرستاده شود، مسائل مربوط به تراکم جمعیت را می توان به اداره مسکن ارجاع داد، کودک برآشفته و ناراحت را به درمانگاه راهنمایی کودک هدایت کرد و; و در نتیجه مدرسه گریزی ممکن است عملی پایدار باشد ولی این امکان هست که مسوول رفاه آموزشی با پشتکار از مزمن شدن آن جلوگیری کند. در پاره ای از حادترین موارد که معمولا از نظر تاریخی در مدارس ابتدایی و فنی پیش می آیند، تماس های روزمره کمتری میان معلمان مدرسه و بخش رفاه ادارات آموزش و پرورش برقرار بوده است در نتیجه باید سعی کرد که با اجرای برنامه های رفاهی سالم و سازنده کودک را از معرض خطر قرار گرفتن نجات داد و روش های مثبت زندگی و بودن در جامعه را به این کودکان نشان داد.
هراس از مدرسه
یک کودک مدرسه هراس به خانه ای تعلق دارد که وضع مالی آن رضایتبخش و به احتمال زیاد به جای آنکه فاقد جو عاطفی باشد، از آن سرشار است، هوش اینگونه کودکان از حد متوسط بالاتر است. نتیجه ای که تاکنون به دست آمده است حاکی از آن است که ممکن است کودکان با هر سطح هوشی، با هر زمینه اجتماعی و از هر خانواده ای و با هرگونه آرمانی، به مدرسه گریزی یا هراس از مدرسه دچار شوند. اصطلاح هراس از مدرسه اصطلاحی جامع و فراگیر است، ریشه بیشتر این حالات همان ترس از ترک خانه است و اگر کودک را وادار به این کار بکنیم، اضطراب او به هراس مبدل می شود. مدرسه نماینده دنیای خارج و نوعی واقعیت است که با واقعیتی که کودک در خانه تجربه کرده متفاوت است، بعضی از کودکان مواجهه با این واقعیت را نمی توانند تحمل کنند و از این رو به آن چیزی روی می آورند که برای آنها مانوس تر است. مدرسه غالبا نخستین مکانی است که کودک ناگزیر است که بدون حمایت مادرش در آن روزگار بگذراند. بیشتر کودکان این تغییر را بدون اینکه به روان نژندی مبتلا شوند می توانند تحمل کنند و رفتن به مدرسه برایشان مملو از هیجان است ولی حتی با این وصف اکثر ما می توانیم پاره ای از مساعدت هایی را که برای دفع ترس های ناشی از خرافات به کار می افتند به خاطر آوریم و اگر ما می توانیم چنین پدیده هایی را در طی زندگانی خودمان به خاطر آوریم و آنها را بپذیریم، می توانیم درک کنیم که هر یک از ما، ترس هایمان را به جهان خارج منعکس و روش های خاص خودمان را در برخورد با آنها پیدا کرده ایم. در مورد به وجود آمدن عارضه «مدرسه هراسی» کشمکشی از درون کودک به موقعیت مدرسه جابه جا یا منتقل می شود، بعضی از جنبه ها می توانند کودک را بسیار بترسانند، ولی اگر با آن ظاهرا به طریقی منطقی برخورد شود و مثلا مدرسه کودک را تغییر دهند یا او را از درسی که از آن متنفر است معذور دارند، کانون دیگری به زودی جایگزین آنها می شود، کودک برآشفته ممکن است نگرانی ای نشان دهد که بسیاری از کودکان دیگر به درجات کمتری آن را تجربه کرده باشند. آنها ممکن است به طریقی غیرمعمول، چیزهایی را خاطرنشان کنند که مشکل بسیاری از مردم باشد.

بعضی از کودکان ترس خودشان را به صورت ترس از لخت شدن برای ورزش و حمام گرفتن و شنا نشان می دهند و بسیاری از کودکان بهنجار هم در این مورد اکراه دارند. این بی میلی به خصوص در مدارس متوسطه و به خصوص هنگامی که کودکان خود در حال سازگار شدن با تغییرات بدنیشان هستند بارزتر است. بسیاری از کودکان مدرسه هراس نشانه های روان تنی مشابهی از خود نشان می دهند. آنها مخصوصا ممکن است در مورد غذا بهانه گیر شوند و از صرف صبحانه خودداری کنند،

اینها لا غر می شوند و در واقع ممکن است حتی نتوانند بر روی پا بایستند، اگر فشار وارد بر آنها برای رفتن به مدرسه برطرف شوند، بیشتر این علا یم ناپدید می شوند. گرچه ممکن است این کودکان ناسازگار باقی بمانند امکان دارد که دیگران درصدد آن باشند که از زندگی بیشتر از این کناره گیری کنند و مدرسه تنها یکی از فعالیت های بسیاری است که آنها از آن کناره می

گیرند، اینها ممکن است خود را در اتاقشان محبوس کنند و از دیدار مسوولا ن، دوستان یا بستگان خودداری کنند. یکی از عوامل عمده هراس از مدرسه عبارت است از آن آشفتگی ای که کودکان در صورت تغییر مدرسه احساس می کنند، به ویژه

اگر این تغییر مربوط به انتقال از دوره اول به دوره دوم متوسطه باشد. برای آنها که سازش یافتن با محیط جدید هنگامی که برای نخستین بار به مدرسه ای پذیرفته می شوند کاری دشوار است، مدرسه موقعیت ویژه تنش زایی می شود، چنین نیست که آنها نمی توانند فشار تحصیلی را تحمل کنند بلکه در مجموع این همان موقعیت جدید است که تحمل آن برایشان

مشکل است. کودکانی که پدر یا مادرشان در خانه مریض است. در این موقعیت زمانی مخصوصا مستعد شکست هستند. چنین به نظر می رسد که پسرانی که مادرانشان مریض هستند بیشتر از دیگران آسیب پذیرند، ظاهرا آنها به گونه ای غیرعادی به مادرانشان متکی هستند و بیش از آن اندازه نگران حال آنها می باشند. در بسیاری موارد این کودکان مستعد پاره ای ناراحتی های عاطفی هستند و هراس از مدرسه تنها یکی از اشکال متعددی است که حالت رکود و شکست را منعکس می سازد. این شکل به واسطه عوامل تصادفی بروز می کند. بسیاری از این کودکان الگوهای اولیه وابستگی هایشان را در سالهای نوپایی با موفقیت به پایان نرسانده اند.

در نخستین قشرهای مدرسه هراسی که شناسایی شده اند خانواده نوعا دارای پدری کارگر و مادری است که فعالیت هایشان تقریبا به طور کامل در خانه متمرکز بوده است. در اینجا کشمکش را به مثابه نتیجه حاصل از تعامل میان کودک و مادر می توان دید در این کودکان ظاهرا هراس از مدرسه در صورتی پدید می آید که دو عامل مهم زیر با هم تلا قی کنند: 1- در اثر کشمکش اضطراب شدید عارض شود 2- در همین زمان ایمنی مادر در اثر پدیده هایی مانند: بیماری، زناشویی ناموفق، مضیقه مالی یا خواسته هایی که او از آنها در رنج است مورد تهدید قرار گیرد. مادر در این موقعیت یاس آورش تا اندازه ای نیاز به آن دارد که کودک در خانه باشد. مادر و کودک هر دو به یکی از مراحل پیشین ارضای متقابل رجعت می کنند ولی در این مرحله ممکن است رابطه آنها از حالت عادی خارج شود و دشمنی و خواسته های کودک می تواند خاطر مادر را پریشان کند. نشانه یا عارضه هراس از مدرسه گرچه فقط یکی از شیوه های بروز درد است، به اختلا ل رابطه میان کودک و یکی از والدین اشاره دارد. در بسیاری از موارد بالینی کودکان نوجوانند و در هر کودکی در هر خانواده در این هنگام نوعی کشمکش وجود دارد و نوجوان معمولا می کوشد که خود را از وابستگی به والدین و از قیدها رها کند و به تدریج مسوولیتی را در قبال اعمال و افکارش بپذیرد. او هنوز به محیطی امن و قابل تحمل نیاز دارد که وجود مختلف شخصیت خود را در آن بیازماید. کودکان مدرسه هراس در این مرحله بیشتر هم به خانه و هم به مادر متکی می شوند و به علا وه با امتناع از رفتن به مدرسه در شیوه تصدی و حل مسائل زندگی خود سرسخت تر می شوند آنها می خواهند رشد کنند ولی از امکان شکستشان در راه ایفای وظایف اشخاص بالغ بیم دارند، آنها از رشد زیاد بدنی و نیروی خود و نیز بیداری بلوغ جنسی می ترسند، از این رو ترجیح می دهند که به رفتاری که در مرحله اولیه رشد مناسب بود بازگشت کنند تا دردسرهای رشد بیشتررا نداشته باشند و در این حین والدین هم با نظرات کودک مخالف هستند و تصورات آنها این است که دوران نوجوانی دورانی است که در آنها کودک یا نوجوانشان را از دست می دهند بنابراین با هم در کشمکش و تعارض هستند. کودک مدرسه هراس را به درمانگاه های راهنمایی کودک می فرستند که این خود اقدامی به جا است زیرا در این زمینه به معاضدت کل گروه که خود متشکل از روان شناس، روان پزشک و مددکار اجتماعی است نیاز است. در این موارد فرض بر این است که غیبت از مدرسه مبنایی عاطفی دارد. بنابراین معیارها به شرح زیر هستند: 1- پدر یا مادر می کوشد که کودک را به مدرسه بفرستد ولی در این کار موفق نمی شود 2- کودک در شماری از مسائل دارای اضطرابی ناموجه است و حال آنکه دیگر کودکان نسبتا به خوبی با آنها سازگاری دارند و به علاوه چنین است که اضطراب با دادن اطمینان مجدد برطرف نمی شود بلکه از کانونی به کانون دیگر منتقل می شود 3- کودک عوارض جسمی عود کننده ای دارد که برای آنها علت مناسبی نمی توان یافت و این عوارض هر بار کانون خود را عوض می کنند.

دزدی در کودکان
بیشتر کودکان در دوران کودکی یکی دو بار دست به دزدی می‏زنند. ولی اگر با کودکی سر و کار دارید که ماهی یک بار یا بیشتر دزدی می‏کند، کودکی است دارای مشکل و باید به او یاد بدهید که دزدی نکند. شک نیست که دزدی یک رفتار ناپسند است و والدین چه هنگام رفتن کودک به مدرسه و چه قبل از آن، تلاش می‏کنند تا کودک‏شان از این رفتار پرهیز کند. اما گاهی بر خلاف این عقیده و حتی با توجه به برطرف کردن همه نیازهای مادی وی، شاهد بروز این رفتار در کودک هستند. این عمل گاهی آنقدر آنها را نگران می‏کند که جلوی خیلی از تصمیمات اصلاح‏گرایانه را از آنان سلب می‏کند. بر این اساس باید گفت کودک از معنای این کلمه چندان اطلاعی ندارد و فقط بزرگ‏ترها هستند که می‏دانند این رفتار غلط است. کودک آنچه را که می‏بیند، همان را باور دارد و به آن اهمیت می‏دهد و هنگامی که وسیله‏ای را در دست کودکی دیگر می‏بیند، چون آن وسیله برایش جالب به نظر می‏رسد، در نتیجه برای رسیدن به آن به هر دری می‏زند.
بسیار طبیعی است که کودک دو ساله، درک صحیحی از اهمیت درستی و راستی نداشته باشد و بدون اجازه اسباب‏بازی خواهر یا برادرش را بردارد. اما همین کودک اگر در ده سالگی به وسایل دوستش در مدرسه، بدون اجازه دست بزند یا بردارد، به دردسر می‏افتد و متهم به دزدی می‏شود. بنابراین انتظار
می‏رود که او تفاوت بین راستی و نادرستی را درک کند.
شمارش رفتار کودک در صورتی که کسی رفتار او را به چشم خود نبیند، مشکل نیست. با وجود این موارد زیر را در شمارش دفعات وقوع این رفتار در نظر بگیرید:
الف ـ وقتی بدون اجازه چیزی را بردارد.
ب ـ وقتی پول‏هایی از کیف شما برداشته شده.
ج ـ وقتی کسی می‏گوید دزدیِ او را دیده است.

د ـ وقتی با چیزهای تازه‏ای به خانه می‏آید و می‏گوید آنها را یافته یا هدیه گرفته است.
اصرار نداشته باشید که ثابت کنید حتما چیزی را دزدیده است. چون با این کار ممکن است احتمالاً او را برای جرمی که نکرده است، تنبیه کنید. درسی را که کودک از این واقعه می‏آموزد، این است که خود را از هر موقعیتی که در آن احتمال دزدی می‏رود، دور کند. ماورای عمل دزدی، همیشه علت و یا انگیزه‏ای وجود دارد. ما باید به عنوان والدین و یا مربی، تلاش کنیم تا بیابیم کدام نیاز یا نیازهای کودکان با این نوع رفتار برآورده می‏شود.

 

علل دزدی
کودک احتمالاً دست به دزدی می‏زند چون گرسنه است یا به پول احتیاج دارد تا برای خود و یکی از عزیزانش چیزی بخرد و یا مورد تأیید اجتماعی دوستانش واقع شود. گهگاه نیز کودکان به منظور تلافی و انتقام گرفتن از کودک دیگر و یا معلم و یا ابراز دشمنی نسبت به والدین خویش، دزدی می‏کنند. باید بپذیریم که بعضی وقت‏ها دزدی بچه‏ها دلایل دیگری هم دارد، مثلاً جلب توجه و یا حس مظلومیت و یا واکنش در برابر تحقیر و ; این عمل باید شما را وادار به اندیشیدن کند. شما باید با جستجو و تجزیه و تحلیل عمل او به علت یا علل کارش پی ببرید. در این گونه مواقع، با صحبت کردن و عملکرد صحیح خود، او را متوجه کنید که هم شما و هم دیگران برایش ارزش قائلید و دوستش دارید. این کار موجب می‏شود که حس «مورد توجه دیگران بودن» را جایگزین عمل نادرست دزدی کند.

کودک باید متوجه شود که این کارش نادرست است و ممکن است به وسایل و روحیه افراد لطمه وارد کند. این موضوع را با تطبیق دادن مسئله برخورد او و وسایلش، می‏توان بهتر به کودک فهماند. بهتر است ضمن تفهیم موضوع مالکیت به کودک او را از آسیب‏های روحی مربوط به از دست دادن وسایل شخصی آگاه کرد. در گفتگو با فرزندتان، به او بد بودن این کار و تأثیر نامطلوب آن را بر روحیه صاحب شی‏ء متذکر شوید و به او بفهمانید در صورت ادامه این کار، اعتماد دیگران از او سلب می‏شود و دیگر کسی او را دوست نخواهد داشت.

درمان دزدی
کمک و درمان در مورد کودکی که دزدی می‏کند، بستگی تام به شناخت انگیزه‏های حاکم بر رفتار او دارد. برای کودکی که گرسنه است، باید حداقل ضروریات برای رفع نیازهای اولیه او، تأمین گردد. به کودکی که به منظور خرید هدیه برای جلب توجه و تأیید گروه اجتماعی خود دست به دزدی می‏زند، باید کمک کرد تا از طریق راههای مشروع در پی کسب شناخت و محبوبیت اجتماعی برآید. کودکی که برای بیان احساس دشمنی نسبت

به معلم و یا والدین خود دزدی می‏کند، به محبت و توجه بیشتر از جانب آنان و نیز فرصت‏هایی جهت تخلیه عواطف خویش در فعالیت‏هایی چون کارهای مدرسه، بازی، هنر، نقاشی و ورزش نیاز دارد.

از دیدگاه روانشناسی اعتراف خواستن از کودکی که دزدی می‏کند و یا تهمت زدن به او در نزد دیگران، بسیار غیر عاقلانه و ناصحیح است، زیرا با این گونه روش‏ها به ندرت به ریشه اصلی و علت بنیادی مشکل می‏توان پی برد. این عمل غالبا به دروغگویی کودک و یا ریختن آبروی او برای عملی که ممکن است هرگز دیگر مرتکب نشود، منتهی خواهد شد.
این نکته برای والدین مهم است که به طفل در جهت خنثی کردن اثر و جبران سرقت با بازگرداندن اشیاء مسروقه یا ارائه معادل جنس مسروقه توسط پولی که خود کودک می‏تواند با تلاش و کار فراهم آورد، کمک کنند. زمانی که این نکته آشکار باشد که طفل نمی‏تواند در برابر وسوسه مقاومت کند، پول و اشیاء گرانبها را نباید در دسترس او قرار

دهیم تا امکان دزدی کاهش یابد. همچنین مهم است که این عمل را بیش از حد مورد تأکید قرار ندهیم، مبادا که رفتار یا پاسخ به آن چنان مهیّج گردد که در مواقع نارضایتی در آینده نیز دوباره تکرار شود.

به هر حال نقش عملی الگویی والدین و آموزش ارزش‏ها و رفتار اخلاقی آنان می‏تواند کودکان را با اصول اخلاقی و حقوق دیگران کاملاً آشنا سازد تا آنان بسیاری از رفتارهای مطلوب مانند درستی و پاکی را نیز به عنوان یک عادت حسنه در طول زندگی در مجموعه ویژگی‏های شخصیتی خود کسب کنند.

کم رویی و گوشه گیری

گوشه گیری از نظر لغوی به معنای تنهایی، تجرد، در خلوت نشستن و از جمع كناره گرفتن است. گوشه گیر كسی است كه از مردم دوری می كند و عزلت می گزیند تا به این وسیله خود را با محیط اطراف سازگار كند؛ البته هر نوع عزلت و در تنهایی ماندن گوشه گیری تلقی نمی شود، زیرا هر انسانی دوست دارد گاهی تنها باشد تا به خودشناسی و حل مشكلات زندگیش بپردازد. اما گوشه گیری زمانی حالت بیماری پیدا می كند كه فرد از معاشرت و رویارویی با جمع و همنوعان بیزار و بیمناك باشد. از نقطه نظر متخصصان علم روان شناسی كمرویی و انزواطلبی یكی از جدی ترین مشكلات كودكان است، هر چند ممكن است از نظر معلمان و گاه والدین چندان مشكل نباشد، كودك كمرو هر چند كه برای معلم هیچگونه ناراحتی ایجاد نمی كند، ولی ممكن است به سبب رنج ناشی از احساس ناامنی و بی كفایتی در خود یكی از ناشادترین كودكان باشد و پیوسته به دنیای درون خویش پناه ببرد. بنابراین اگر در مورد رفتار غیراجتماعی این گونه كودكان چاره ای اندیشیده نشود، احتمالاً خطرناكترین و مساعدترین وضع را برای ابتلا به “اسكیزوفرنی” خواهند داشت.
هر چند همه كودكان كمرو و منزوی به بیماری روانی مبتلا نمی شوند، ولی تعدادی از آنان قربانی این بیماری خواهند بود. بهرحال این وضعیت كه عده ای از كودكان منزوی به بزرگسالان ناشاد و بی لیافت در اجتماع تبدیل خواهند شد، به تنهایی دلیل كافی برای توجه به این مشكل است.
علایم و نشانه ها
گوشه گیری با یك سلسله علایم متعدد و به هم پیوسته همراه است. گوشه گیر چون مشكلاتش را نمی تواند در عالم واقعیت حل كند، به تخیل فرو می رود و به خیالبافی می پردازد. او انسانی است بی هدف كه نمی داند چه باید بكند و برای آینده اش چه طرحی بریزد. از مردم گریزان است و هر تمنا و خواهش را یك تحمیل تلقی و در برابر آن به شدت مقاومت می كند، از همین رو مرتب با اطرافیان دچار تضاد و كشمكش است، برای دفاع از حقش اقدام نمی كند و كناره گیری را بر تلاش ترجیح می دهد. از دیگر نشانه ها می توان به خجالت و سكوت، احساس محرومیت و ناتوانی از برقراری رابطه با دوستان و معلمان، به تعویق انداختن انجام كارها و یا از این شاخه به آن شاخه پریدن، بی حوصلگی، كسالت، احساس خستگی، پوچی، زودرنجی، نگرانی از آینده، كمك نخواستن از دیگران به هنگام نیاز، سازش با وضع موجود و اعتراض نكردن به آن حتی در صورت احساس ناراحتی و نگرانی، همچنین اجتناب از رقابت، غیبت از مدرسه و بی علاقگی به درس، عدم تمركز حواس، اختلال در خواب و خوراك، بی اعتنایی نسبت به وقایع اطراف، بی اعتمادی نسبت به یك تجربه موفقیت آمیز در یك فعالیت گروهی، برای اینگونه كودكان آغاز بسیار خوبی است. كودك منزوی نیاز دارد تا احساس كند. عضو باارزش یك یا چند گروه است. او هر وقت كه در فعالیتهای زندگی واقعی ارضا شود، نیازی به عقب نشینی به میدان رؤیاهای خویش برای ارضای خواسته های اساسی اش نخواهد داشت. معلم آگاه باید توجه داشته باشد كه كودك كمرو و منزی نیز دارای تواناییها و شایستگیهای ویژه ای است كه با راهنمایی و تشویق می توان آنها را در یك فعالیت گروهی به كار گرفت. هرگاه شركت وی در فعالیتی با تحسین دیگران همراه باشد، او نسبت به تكرار عمل موفقیت آمیز خویش در موقعیتهای گروهی تشویق خواهد شد. موفقیت در یك عمل تا حد زیادی در بالابردن اعتماد به نفس كودك و در نتیجه در تغییر نگرشهای كودكان دیگر نسبت به او تأثیر خواهد داشت. ضمناً باید عوامل زمینه ساز گوشه گیری مانند تحقیر و احساس گناه از بین بروند. در این مورد روان درمانی و مشاوره فردی و گروهی می تواند در رفع گوشه گیری مؤثر واقع شود؛ همچنین تغییر وضعیت محیط زندگی از روشهای مفید درمان گوشه گیری به شمار می رود. والدین و معلمان نیز باید با كودكان گوشه گیر با ملایمت و مسالمت و دلجویی رفتار كنند. بردن فرد به گردشهای علمی، تشویق به سخن گفتن در حضور والدین و دوستان و بستگان، همچنین جرأت دادن به او به این معنی كه می تواند در برابر جمع سخن بگوید و شركت دادن وی در فعالیتهای هنری و ایفای نقش در نمایشنامه ها از جمله اعمالی است كه مهارتهای اجتماعی دانش آموزان و كودكان را افزایش می دهد و آنان را در مبارزه با گوشه گیری و انزواطلبی یاری می دهد. پیشنهادهای عملی زیر می تواند تا حد زیادی در زمینه كمك به كودك كمرو و گوشه گیر مفید و مؤثر باشد. با پذیرفتن رفتار مطلوب كودك می توان به او اطمینان بخشید. در كودكان اعتماد به نفس به وجود آوریم و زمینه ابراز وجود را برایشان فراهم كنیم. تجارب موفقیت آمیز در كودك ایجاد امنیت می كند. آموزش صحیح در گسترش رشد احساس شایستگی كمك می كند

ناخن جویدن در كودكان
بسیاری از والدین زمانی كه می بینند فرزندشان در حال جویدن ناخن هایش است ناراحت، آزرده و خشمگین می شوند . به او تذكر می دهند كه؛ «ما نگران سلامتی و بهداشت تو هستیم و نمی خواهیم در آینده انگشتانی زشت داشته باشی.»
بیشتر آنان بر این باورند كودكانی كه ناخن می جوند، دچار فشار عصبی و اضطراب شده اند و سعی دارند با این عمل خود تشویش و دلهره خود را كاهش دهند.
آنها هم چنین نگران این موضوع هستند كه این رفتار در كودكانشان به صورت عادتی درآید كه در آینده به سختی بتوانند آن را ترك كنند.
منظور از عادت، رفتاری مقاوم شده است كه بارها و بارها تكرار می شود. یك عادت ممكن است گاه به عنوان یك سرگرمی و گاه راهی برای رهایی از اضطراب های روزانه كودك انتخاب شود.
اغلب كودكان و نوجوانان در طی دوران رشد خود، عادات و رفتارهای گوناگونی را تجربه می كنند كه مورد تایید والدین و اطرافیان شان نیست؛ مثل مكیدن شست، انگشت در بینی كردن، موتاب دادن، چرخیدن های متوالی در اتاق.
آنان این عادات را كاملاً غیرارادی و ناخودآگاهانه انجام می دهند و به هیچ وجه قصدشان آزردن و برانگیختن دیگران نیست.
در این گونه موارد انتخاب شیوه مقابله و رویارویی با آن مشكل از اهمیت ویژه ای برخوردار است؛ زیرا می تواند تاثیر زیادی بر روند درمان و یا وخیم تر شدن اوضاع گذارد.
• زمینه ها و رشد
از آنجایی كه والدین این كودكان هم در دوران كودكی خود چنین عادتی داشته اند و دوقلوها نیز گاهی به طور هم زمان شروع به ناخن جویدن می كنند، می توان به این نتیجه رسید كه این مشكل و عادت می تواند تا حدی ژنتیكی باشد.
البته باید در نظر داشت، كودكان مقلدان بسیار ماهری هستند و با مشاهده یكی از اطرافیان خود كه ناخنش را می جود ممكن است تصور كنند كه این كار خوشایند و لذت بخش است و آنان هم شروع به جویدن ناخن هایش كنند. به همین دلیل عوامل محیطی هم می تواند در بروز این اختلال موثر باشد.
تحقیقات نشان می دهد كه تقریباً 38 درصد كودكان 6 _ 4 ساله ناخن هایشان را می جوند. این عادت تا 10 سالگی به اوج خود می رسد و در مواردی تا 60 درصد كودكان افزایش می یابد. همچنین بیشترین میزان ناخن جویدن در پسران 14 _ 13 ساله (62 درصد) مشاهده می شود.
ناخن جویدن در دختران حدود 11 سالگی به بیشترین حد خود (51 درصد) می رسد. آمارها بیانگر این موضوع هستند كه تقریباً 20 درصد نوجوانان كماكان درگیر این مشكل هستند و 20_10 درصد این عده نیز تا بزرگسالی عادت ناخن جویدن را در خود نگه داشته اند.
• علل ناخن جویدن
چرا دست كودكی به سمت دهانش بالا می رود؟ گروهی از پزشكان بر این باورند كه همیشه علت خاصی برای عادات گوناگون وجود ندارد، بلكه گاهی آنها رفتارهای آموخته شده ای هستند كه تنها پیامدهای مثبت و خوشایندی برای كودك (و یا نوجوان) داشته اند.
برای مثال، می توانید زمانی كه دست فرزندتان به سوی دهانش بالا می رود، دقت كنید و محرك هایی را كه موجب این عمل در كودك شده است بهتر ارزیابی كنید. شاید او در همان لحظه به كاری كه باید انجام دهد و برایش مشكل است فكر می كند، می توانید خیلی ملایم از او بپرسید آیا می داند دستش را به دهان برده است ؟
از جمله دلایل رایجی كه موجب ناخن جویدن در كودكان و نوجوانان می شود، آن است كه درصدد كاستن از فشارهای عصبی و تنش های روزانه خود هستند.
آنها از این طریق سعی می كنند با هیجانات و بحران های عاطفی درونی شان به مقابله برخیزند. از این رو گروهی از روانشناسان بر این باورند كه نفس «جویدن ناخن» عادتی زشت و ناپسند نیست، بلكه تنها مفری برای رهایی از تنش و استرس در كودك است.
همه ما لحظات بحرانی و ناخوشایندی را در زندگی تجربه كرده ایم و شدیداً تحت تاثیر شرایط ناگوار قرار گرفته ایم. برای كاستن از تنش های روزانه به افراد بالغ توصیه می شود از روش های كاهش استرس و اضطراب، آرام سازی عضلانی، پیاده روی، یوگا و حركات ورزشی آرام استفاده كنند. اما كودكان برای آرام سازی هیجانات تندشان روش های خاص خودشان را دارند.
گاهی والدین تصور می كنند كه یك كودك چرا باید فشار عصبی داشته باشد؟ آیا مگر دوران كودكی دوران فراغت، بازی و بی خیالی نیست؟ اگر كودكی بنا به دلایلی عصبی، تندخو و پریشان شود، این موضوع ناشی از خطا و اشتباه والدین و اطرافیان اوست ؟ پاسخ هر دو سئوال «منفی» است.
دوران كودكی همچون بزرگسالی، توام با استرس ها و فشارهای روانی گوناگونی است. بزرگ شدن كاری بس دشوار و مشكل است.
والدین نمی توانند و به عبارتی نباید جلوی تمامی فشارها و نگرانی های زندگی را برای كودك بگیرند. هر كودك باید سعی كند روشی برای كاستن از بار هیجانات و عواطف تند خود انتخاب كند كه هم موجب راحتی و آرامش خیال او شود و هم مورد قبول خانواده، اجتماع و شخصیت خود او باشد.

تیک عصبی در کودکان
تیک، انقباض غیرارادی و ناگهانی ماهیچه است. عادت تیک می تواند در رفتارهایی نظیر شانه بالا انداختن، پلک زدن، تنگ کردن چشمها، تکانهای تند سر یا شانه، شکلک در آوردن، تکان دادن سر به طرفین یا پایین آوردن سر و یا چین دادن بینی دیده شود. این تیکهای حرکتی در دوران کودکی کاملاً معمول هستند. با آماری که انجمن روانپزشکی آمریکا گزارش داده است، پنج الی بیست و چهاردرصد از کودکان دارای نوعی تیک هستند.

تیکهای گذرا
تیکهای حرکتی معمول که اغلب در حدود سه و نیم سالگی شروع می شوند به کودکان کمک می کنند تا انرژی عصبی را آزاد کنند. هفتاد و پنج درصد از کودکان این نوع تیک را در عرض شش ماه پست سر می گذارند.

شما می توانید برای جلوگیری از تبدیل شدن این عمل به یک عادت، با تمرین کردن روشهای پیشگیرانه به کودکانتان کمک کنید ولی تیکهای گذرا نباید در برنامه ی کامل ترک عادت مورد توجه قرار گیرد.
تیکهای مزمن
اگر تیک بیش از دوازده ماه ادامه یابد، تیک مزمن محسوب می شود. تیکهای مزمن پایدار هستند و معمولاً انقباض ماهیچه در آنها بیش از حد و بسیار شدید است. این تیکها مشخصاً به صورت حمله های دوره ای صورت می گیرند و غالباً شدت آنها ماه به ماه، روز به روز یا حتی ساعت به ساعت تغییر می کند. در حقیقت رفتار تیکی ممکن است برای هفته ها یا ماهها کاملاً محو شود اما دوباره ظاهر گردد. تیکهای مزمن می توانند با برنامه ای متوقف شوند.

برای مشاهده توضیحات کامل تر اینجا کلیک کنید

دانلود این فایل

پژوهشگر گرامی فایل کامل فایل ورد (Word) مقاله شناسایی فراوانی تنوع اختلالات رفتاری شایع در بین دانش آموزان دوره ابتدایی و راهنمایی با تنظیمات کامل و دقیق آماده مطالعه و بررسی شما می باشد شما با دانلود فایل فایل ورد (Word) مقاله شناسایی فراوانی تنوع اختلالات رفتاری شایع در بین دانش آموزان دوره ابتدایی و راهنمایی دیگر نیاز به ویرایش اساسی در داخل فایل را ندارید برای مشاهده بخشی از متن فایل بر روی دکمه “توضیحات بیشتر ” در پایین این متن کلیک کنید.aaa

فایل ورد (Word)مقاله ترجمه گزارش L: یک تکنیک غیر اخلاقی

فایل ورد (Word)مقاله ترجمه  گزارش L: یک تکنیک غیر اخلاقی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 فایل ورد (Word)مقاله ترجمه گزارش L: یک تکنیک غیر اخلاقی دارای 10 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد فایل ورد (Word)مقاله ترجمه گزارش L: یک تکنیک غیر اخلاقی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي فایل ورد (Word)مقاله ترجمه گزارش L: یک تکنیک غیر اخلاقی،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن فایل ورد (Word)مقاله ترجمه گزارش L: یک تکنیک غیر اخلاقی :

گزارش L: یک تکنیک غیر اخلاقی؟

جولیان کلرک

مفدمه
نیاز شرکت ها به تأمین حسابی برای کارایی مالی خو د مورد قبول است و در قانون توضیح داده می شود. چارچوب قانونی اعمال شرکت ها بر اساس نیاز مدیران برای آگاهی دادن سهامداران خود از نظارت های خود و دارائی های سهامداران برای شرکت های پیش بینی می گردد تا امنیتی برای طلبکاران آنها در مقابل بدهی شان باشد. با اینحال فعالیت های یک شرکت فقط بر روی افرادی تأثیر نمی گذارد که در شرکت سرمایه گذاری کرده اند. گروه های دگیر با با شرکت مستقیماً مرتبط هستند و یا بصورت غیر مستقیم با آن مرتبط هستند و بنابراین می توان گفت که شرکت باید مسئول این سهامداران نیز باشد. در واقع گزارشان سالیانه اغلب پاسخگویی گسترده تر غیر مالی یا اجتماعی را شناسایی می کنند و اطلاعاتی در مورد این مسئله فراهم می سازند که پاسخگویی اجتماعی شرکت چطور کاهش می یابد. واژه بکار رفته در این فصل برای توصیف تکنیک گزارش دهی در مورد پاسخگویی های اجتماعی شرکت، گزارش دهی اجتماعی شرکتی (CSR) است که بصورت “فرآیند ارتباط اثرات اجتماعی و محیطی اعمال اقتصادی یک سازمان نسبت به یک گروه خاص در جمعه و خود جامعه بعنوان یک واحد کلی” تعریف می گردد.
این فصل مبناهایی اخلاقی CSR را با آزمایش ایده هایی در مورد طبیعیت خود شرکت و روابط آن با جامعه ای که در آن فعالیت میکند توضیح میدهد. بخش اول مقدمه ای برای موضوع CSR را فراهم می سازد؛ بخش دم مفاهیمی را بررسی میکند که مدل های تئوری مختلف شرکت و تئوری های پاسخگویی اجتماعی شرکتی برای گزارش دهی شرکتی دارند. بخش سوم بررسی می کند که آیا CSR خود انجام پاسخگگویی اخلاقی را نشان میدهد یا نه، و یا بعبارت دیگر آیا توسط شناسایی پاسخگویی اخلاقی تحریک میگردد یا نه؛ و در نهایت بخش چهارم بررسی میکند که شرکت تا چه حد در توسعه رفتار پاسخگو از لحاظ اجتماعی موفق بوده است.
عناصر گزارش دهی اجتماعی شرکتی
با اینکه گزارش دهی اجتماعی تحت حاکمیت یک چارچوب قانونی نیست، با اینحال تعداد محدودی از افشاها از سوی قانون مورد نیاز هستند. بعضی از شرکتها نه تنها در این حوزه ها گزارش میدهند بلکه افشاهای داوطلبانه دیگری نیز دارند. این بدین معناست که در عمل CSR به شیوه ای همراه با تغییرات زیاد در کیفیت، کمیت و نوع اطلاعات توسعه یافته است. بنابراین خلاصه مختصری از افشاهای اجتماعی را ممکن است انتخاب کند تا در پاسخگویی های اجتماعی گزارش دهد که شامل محیطی، محیطی، تکنیک های تجارت عادلانه، منابع انسانی، فعالیت در جامعه و محصولات و موارد دیگر می باشد.

گزارش دهی محیطی
گزارش دهی محیطی عنصری از CSR است که توجه زیادی را در سالهای اخیر به خود جلب کرده است، و انعکاسی از اهمیت رو به رشد مسائل محیطی در عمل، تجارت و زندگی روزانه است. شرکت های بسیاری اطلاعات محیطی را در گزارشات سالیانه خود می آورند و بعضی از آنها هم گزارشات محیطی جداگانه را فراهم می سازند. با اینکه بدون تردید

مثالهای مثبتی از گزارش دهی عینی و اطلاعی وجود دارد اما گزارش دهی بخاطر مشروط بودن، انتخابی بودن و عدم داشتن تعریف کمیت و تأیید خارجی مورد انتقاد قرار گرفته است. انتخاب گزارش دهی محیطی سوالاتی را در مورد محرک های اخلاقی شرکت های گزارش دهنده پیش می آورد. همانطور که ولفورد (1996) می گوید متوقف سازی برنامه های محیطی توسط تجارت ممکن است تأثیر بیشتری برای مزایای محیطی خاص برای مزایای مالی کوتاه مدت شرکت بجای نگرانی در مورد سهامداران کنونی و آینده سازمان داشته باشد.

تکنیک های تجارت عادلانه
تحقیقات ارنست و همکارانش با استفاده از طبقه بندی شامل تکنیک های تجارت عادلانه با توجه به استخدام و تکنیک عادلانه با توجه به تأمین کننده ها بوده است.
کارکنان
قوانین شرکت ها و سلامت و ایمنی در کار نیازمندی هایی را با توجه به تکنیک های استخدام مربوط به مردم و ناتوانی های آنها، تعداد کارکنان و حق الزحمه مربوط به آنها و سلامتی و امنیت بیان میکند. نوع و کمیت افشاهای داوطلبانه در 20 سال گذشته تا حد زیادی تغییر پیدا کرده است، که بطور واضح تغییرات در اقتصاد سیاسی بریتانیا را در سالهای حکومت مارگارت

تاچر نشان میدهد. صورت های ارزش افزوده، که ارزش افزوده به تجارت را توسط کارکنان آن نشان میدهد و در دهه 1970 متداول بود در واقع ناپدید شده است. در عوض افشاهایی در مورد امور کارکنان که در گزارشات سالیانه دهه 1990 یافته می شود بصورت توصیفی و غیر مداوم است گه بر تعهد به آموزش، فرصت های برابر و طرح های مالکیت سهام تأکید دارد.

تأمین کنندگان
اصلاحیه سال 1996 برای قوانین شرکت ها نیازمند اینست که شرکت های بزرگ سیاست خود را برای پرداخت به تأمین کنندگان در سال های بعدی افشا کنند. این واکنشی نسبت به مسائل ایجاد شده توسط تجارت های بسیار است. شاید داشتن فرصت برای ارزیابی تأثیر افشای یک گزینه طراحی شده برای مسئول بودن برای رفتار محیطی در مقاله سبز سال 1997 بصورت خلاصه بیان شده است که جریمه هایی را برای پرداخت های دیرهنگام تعیین می کند. البته مقاله سبز ممکن است یک اصول شرم آور را در CSR برای اولین بار معرفی کند اگر از شرکت های بزرگ بخواهد که در گزارشات سالیانه خود بنویسند که صورتحساب های خود را در سال قبلی چطور دیر پرداخت کرده اند.
فعالیت در جامعه
گزارش دهی فعالیت شرکت در جامعه (CCI)از سوی قانون تا محدوده ای مورد نیاز است که قوانین شرکت ها برای افشای هدایای پولی برای اهداف خیر خواهانه برای افراد ساکن در انگلستان به آنها نیاز دارد. این تعریف ناقص بسیاری از فعالیت های شرکت در جامعه را حذف کرده است که نه تنها شامل کمک به مراکز خیریه است بلکه شامل پشتیبانی از پروژه های محیطی برای آموزش و دامنه وسیعی از نوآوری های اجتماعی هم در انگستان و هم در جاهای دیگر نیز می باشد. فعالیت یک سازمان در جامعه پاسخگویی اجتماعی مثبتی را نشان میدهد که شرکت های می خواهند که آنرا داشته باشند. آنها ممکن است نسبت زیادی را به گزارش سالیانه CCI اختصاص دهند، حتی با اینکه معمولاً حداقل نسبت از کل مخارج سالیانه باشد. چون مسائل محیطی بصورت توصیفی و انتخابی هستند، شرکت ها در مقابل امور جامعه این مسئله را بررسی کرده اند که گزارش دهی اطلاعاتی بیشتر چطور بیان می گردد.
محصولات
با اینکه اطلاعات محصول ممکن است بخشی از افشاهای محیط یک شرکت را تشکیل دهد با اینحال حقوق خود را در تکنیک CSR در انگلستان نشان نمی دهد. افشاهای مربوط به مشتری در طی 13 سال بین سالهای 1979 تا 1991 خیلی کم باقی ماند. بعلاوه، ماتیوز بیان میکند که افشاهای امنیت محصول اغلب به نظر می رسد که بعنوان فرصتی برای خود تبریکی یا تبلیغات سازمانی استفاده می گردد بجای اینکه برای گزارش اطلاعات مفید استفاده گردد.

بیانیه های سیاسی اجتماعی عمومی
این یک تکنیک معمول برای شرکت های بزرگ است که کدهای اخلاقی یا بیانیه هایی از پاسخگویی اجتماعی داشته باشند و البته اینها کمتر بصورت عمومی بیان می گردند. گری و همکارانش (1995) بیان میکنند که افشای بیانیه های ماموریتی انگلستان و بیانیه های پاسخگویی اجتماعی بصورت حوزه های حاشیه ای از افشا باقی مانده اند و یافته های یکسانی در بررسی کانادایی توسط ریورا و روسچوف گزارش شده است. بنابراین CSR دیدگاه کلی از کارایی اخلاقی یک شرکت را فراهم نمی سازد، چه بخاطر اینکه آنها از سوی قانون مورد نیاز هستند و چه اینکه بدین خاطر که شرکت انتخاب میکند که آنها را گزارش کند.

شرکت بعنوان یک فرد با اخلاق؟
بیشتر بحث ها در مورد نیاز به اینکه شرکت ها باید در مقابل تأثیر اجتماعی خود پاسخگو باشند در مرکزیت بحث های مربوط به ماهیت روابط بین تجارت و جامعه قرار گرفته است. البته قبل از فرد بردن انگشت پا در آب این بحث عمیق و مداوم بهتر است که بررسی کنیم که طبیعت یک سازمان چطور ممکن است بر روی شرایط پاسخگویی تأثیر بگذارد.

بگذارید اولین دیدگاهی را بررسی کنیم که شرکت ها توسط ساختارها و راهکارهای آن کنترل می گردند و اجازه هیچ بررسی اهداف خارج از یک سری اهداف خاص را نمی دهند. این مسئله با نام دیدگاه محدودیت ساختاری شناخته می شود. یک شرکت بصورت یک فرد با اخلاق نیست چون قابلیت انتخاب اخلاقی را ندارد و مرکز هندسی برای تصمیم گیری اخلاقی ندارد. همانطور که دونالدسون بیان می کند، چنین مدلی دارای مفاهیم مهمی است و لزوم تماشای دقیق و تنظیم فعالیت های

شرکت ها را ایجاد میکند. اگر شرکت بخاطر طبیعت خود، نتواند ملاحظات اخلاقی را در تصمیم گیری های خود شامل سازد، این بدیت معنا خواهد بود که نیاز به یک نگهبان اخلاقی خارجی دارد. در چنین مدلی CSR فقط میتواند نقش مفیدی را ایفا کند. CSR در عمل به این شیوه توسعه پیدا نمی کند. بعضی از عناصر CSR که اجباری هستند مسلماً به نظر می رسند که بعنوان ابزاری برای کنترل و تنظیم ایجاد شده اند. البته بجای دنبال کردن مدل محدود ساختاری اینها ممکن است نشاندهنده یک مقبولیت عملی باشد که شرکت ها هر زمان که قادر باشند ملاحظات اخلاقی را در مقابل ملاحظات مالی متعادل می سازند. شرکت ها در انتخاب های اخلاقی ناتوان نیستند اما ممکن است دچار ضعف اراده باشند و بعضی اوقات نیز انتخابی بکنند که از لحاظ اخلاقی غلط است.
این دیدگاه که شرکت ها ممکن است انتخاب های اخلاقی بکنند با دیدگاه محدودیت ساختاری مخالف است. گودپاستر شرکت ها را بصورت نمایندگان اخلاقی مستقل از افرادی می بیند که آنها را تشکیل میدهند. موقعیت آن بر مبنای این بحث است که خود شرکت دارای دو پیش نیاز برای نمایندگی اخلاقی است. این دو معقولیت و احترام گذاشتن به دیگران هستند. ورهان (1985) می گوید که شرکت ها عاملان ثانوی یا وابسته هستند و از لحاظ متافیزیکی از اعضای خود جدا نیستند بلکه هدف اخلاق جمعی آنها بر پایه اهداف اعضای آنها است.
اگر شرکت ها عاملان اخلاقی باشند پس آنها از لحاظ اخلاقی پاسخگو هستند و با فراهم سازی اطلاعاتی در مورد کارایی اجتماعی و اخلاقی شرکت CSR نقش مهمی بر روی این پاسخگویی خواهد داشت. البته برخلاف مدل محدودیت ساختاری، این نیاز قرار نیست که بصورت یک چارچوب تحمیلی باشد. این مسئله به نظر می رسد که در عمل غیرممکن باشد. شرکت های خاصی تقویت ملاحظات اخلاقی را به اندازه اهمیت ثروت بعنوان یک هدف شرکتی شناسایی کرده اند. این شرکت ها هستند که در توسعه CSR فعالیت کرده اند.
مدل های پاسخگویی شرکتی
مدل پاسخگویی شرکتی بر مبنای تئوری اقتصادی کلاسیک بیان میکند که پاسخگویی های شرکت فقط بصورت اقتصادی است. این ددیگاه توسط فریدمن بیان شده است که می گوید که هر گونه هزینه پاسخگویی اجتماعی در حقیقت نوعی مالیات بندی توسط مدیران یا سهامداران است و ایتکه هر مدیری که منابع شرکتی را به پاسخگویی اجتماعی متعهد می سازد. مدیران باید به کاری بپردازند که جزو وظایف آنهاست، یعنی اینکه باید برای سهامداران کسب سود کنند. نتیجه این دیدگاه اینتس که چون وظایف مدیریت صرفاً در قبال سهامداران است و تنها وظیفه شرکت اینست که سود را به حداکثر برساند، پس تنها نوع گزارش مورد نیاز وظیفه مدیرات برای سهامداران در قبال کارایی شرکت است. اطلاعات مربوط به کارایی اجتماعی شرکت فقط زمانی مطلوب خواهد بود که به تصمیمات سرمایه گذاران کمک کند.
برعکس تئوری سهامداران بیان می کند که شرکت ها مسئولیتهای گسترده تری دارندو با اینکه مدیران در قبال سهامداران مسئول هستند با اینحال آنها باید گروه های دیگری را نیز مد نظر قرار دهند که تحت تأثیر فعالیت های یک شرکت قرار می گیرند. فریمن سهامدار را در سازمان بعنوان “هر گروه یا فردی که بتواند بر روی اهداف سازمان تأثیر بگذارد یا تحت تأثیر آن قرار بگیرد” تعریف میکند؛ و همچنین سهامداران، کارکنان، تأمین کنندگان، مشتریان، دولت ها و جوامع نیز جزو این گروه محسوب می شوند. بحث داشتن سهام محدود به متون علمی نیست. از دیدگاه حسابداری جالب ایت که مفاهیم سهامدار را در گزارشات سالیانه جستجو کنیم.

اولمان (1985) از تئوری سهامدار برای ایجاد مدلی برای توضیح تکنیک CSR استفاده میکند. گروه سهامداران از متغیر بودن مقدار قردت در شرکت ها با توجه به محتوای کنترل خود بر روی منابع مورد نیاز از سوی شرکت منفعت می برند. محدوده ای که شرکت به تقاضای سهامداران توجه میکند رابطه مثبتی با قدرت آنها دارد. رابرتز (1992) مدل اولمان را بصورت تجربی آزمایش کرد و نتیجه گیری کرد که تئوری سهامدار در واقع یک مدل مناسب برای توضیح تکنیک گزارش دهی اجتماعی است. البته تقاضا برای CSR از گروه های سهامداران اغلب بصورت فرضی بوده است تا اینکه تأیید شده باشد. بعلاوه، مخاطبان هدف بندرت مشخص می گردند و افشاهای CSR اغلب در گزارشات سالیانه قرار دارد، که نشاندهنده اینست که آنها عمدتاً برای سهامداران طراحی شده اند.

گزارش شرکتی بیان شده وسط هیئت استانداردهای حسابداری در سال 1974 و منتشر شده در سال 1975، مدل سهامدار در مورد حسابداری مالی را تأیید کرد. این هیئت هفت گروه را شناسایی کرد که دارای حقوق معقولی برای اطلاعات از نهاد گزارش دهی بودند: گروه سرمایه گذاری دارائی خالص، گروه طلبکار وام، گروه کارکنان، گروه مشاوره تحلیل، گروه تماس های تجاری، دولت و عموم مردم. گزارش شرکتی به غیاب تکنیک های سنجش توافق شده نیاز دارد اما مطالعات بیشتری را در این زمینه پیشنهاد میکند. 20 سال بیانیه هیئت استانداردهای حسابداری اصول نیز هفت گروهی را شناسایی کرد کهباید در صورت های مالی مد نظر قرار گیرند اما بیان کرد که آنها باید دارای اطلاعات مورد نیاز برای مهیا کننده سرمایه مخاطره آمیز باشند. این گروه بعنوان کاربرد اصلی شناسایی می گردد و اطلاعات گروه دیگر فقط باید توسط صورت هالی مالی دارای شرایط لازم باشد که با مهیا کنندگان سرمایه مخاطره آمیز مطابقت داشته باشد.

مدل سوم پاسخگویی مسئولیت اجتماعی که توسط برومر (1991) شناسایی شده است مدل فعال اجتماعی است. همانطور که از اسم آن مشخص است تئوری فعال اجتماعی بیان می کند که شرکت ها باید بصورت فعال پروژه های اجتماعی را توسعه تهند، حتی زمانیکه با ادامه افزایش ثروت مغایرت داشته باشند. مطابق این مدل، پاسخگویی اصلی یک شرکت در قبال اثرات اجتماعی است و اثرات اجتماعی گزارش دهی مالی را با هدف حسابداری عینی جایگزین خواهد کرد. شرکتی که این تئوری را در عمل نشان میدهد Traidcraf plc است.هدف آن این نیست که برای سهامداران خود منفعت ایجاد کند بلکه اینست که کاری در مورد رجوع دوباره عدم تعادل زیاد در ثروت و فرصت های بین مردم فقیر و مردم کشورهای در حال توسعه انجام دهد. شرکت Traidcraf plc مانند یک شرکت با مسئولیت های محدود باید با شرایط مورد نیاز گزارش دهی مالی مطابقت داشته باشد . البته پاسخگویی اصلی آن در قبال سهامداران، مشتریان ، تأمین کنندگان و کارکنان آن است. این شرکت پاسخگویی را از طریق سیستم حسابداری اجتماعی بیان میکند که بصورت “یک راهکار سیستماتیک برای تجارت ها برای مسئول بودن برای تأثیر اجتماعی آنها و محدوده ای که آنها مسئولیت های عمومی خود را بیان میکنند” تعریف می گردد. اینکار مستلزم شناسایی اهداف اجتماعی و ارزش های اخلاقی، تعریف سهامداران، بیان شاخص های اجتماعی، سنجش کارایی، و انتشار حساب های بازبینی شده می باشد. Traidcraf همچنین راهنمایی هایی را برای شرکت های دیگر در مورد پاسخگویی اجتماعی فراهم ساخته است. البته سیستم های حسابداری اجتماعی بر مبنای مدل فعال اجتماعی غیر محتمل است که بصورت گسترده توسط شرکت های جاری بیشتری اتخاذ گردد.

ماتیوز (1995) مباحث گسترش حسابداری را در تمرکز مالی محدود آن برای شامل سازی مسائل اجتماعی و محیطی در سه عنوان گسترده متمرکز می سازد. اولین آنها مباحث وابسته به بازار است که مباحثی است که افشاهای پاسخگویی اجتماعی ممکن است تأثیر مثبتی بر روی کارایی بازار داشته باشد. مطالعات در مورد روابط بین CSR و کارایی مالی نتایج پیچیده ای را فراهم ساخته اند. البته نتیجه هرچه که باشد اگر به حداکثر رساندن ثروت انگیزه پشت افشاهای اجتماعی یک شرکت باشد پس آنرا نمی توان بعنوان یک تکنیک تحریک شده از لحاظ اخلاقی طبقه بندی کرد.

گروه دوم مباحث بر روی ایده های قانونگذاری سازمانی متمرکز است. اگر سازمان ها قرار باشد که عملیات و اهداف خود را حفظ کنند باید از سوی جامعه بصورت قانونی قابل قبول باشند. گزارش دهی اجتماعی شرکتی را میتوان بعنوان استراتژی اتخاذ شده توسط شرکت ها مشاهده کرد. این ممکن است در وامنش نسبت به فشارهای خارجی بر روی تجارت از جامعه باشد که در این مورد این فشارها با گذشت زمان تغییر خواهند کرد. سازمان ها ممکن است همچنین با فشارهای خاصی در بخش صنعتی مواجه گردند.

CSR ممکن است بعنوان یک ابزار قانونگذاری بکار گرفته شود چون سازمان ها را قادر می سازد تا اثبات کند که آنها با ارزش های اجتماعی هم راستا هستند. از طرف دیگر می توان گفت که اگر CSR توسط عوامل خارجی تحریک گردد پس این یک واکنش اخلاقی تر است که در در آن، شرکت نسبت به سیستم ارزش برای جامعه واکنش نشان میدهد. از طرف دیگر اگر تحریک در رسیدن به اهداف اجتماعی این باشد که از فرصت ها و شرایط شرکت محافظت شود تا کارایی مالی آن افزایش

یابد، این با شرایط مربوط به بازار تفاوتی ندارد که در بالا بیان شد و می توان آنرا اخلاقی تصور کرد. همچنین برای شرکت هایی که دارای یک دیدگاه شعاعی یا مارکسیت هستند، CSR ابزاری برای کنترل اجتماعی خواهد بود که توسط شرکت ها برای مدیریت مغایرت هایی مورد استفاده قرار می گیرد که از نابرابری ساختاری در جامه سرمایه گرا ناشی می گردد. گروه سوم مباحث بر مبنای این قضیه است که پاسخگویی اخلاقی مسئول تأثیرات محیطی و اجتماعی شرکتی است که از محتوای اجتماعی ناشی می گردد که بین تجارت و جامعه وجود دارد. اگرچه بیشتر مطالعات اولیه در مورد CSR بر مبنای مفهوم قرارداد اجتماعی بود، یا اینحال ایده هایی که چنین قراردادی را تشکیل میدهند باید ماهیت پاسخگویی را مد نظر قرار دهند. با این وجود، تکنیک CSR بر مبنای ایده پاسخگویی اخلاقی نشاندهنده یک تکنیک اخلاقی خواهد بود و ارزش بررسی بیشتر را دارد.
دونالدسون (1982) ایده قرارداد اجتماعی را برای تجارت بیان کرد. همانطور که مؤلفان قرارداد اجتماعی را تشخیص میدهند که توسط آن، شهروندان از وجود حق خود آگاه می شوند و اینکه دولت نیز حق این را دارد که حکومت کند، بنابراین جامعه این حق را به شرکت ها داده است که وجود داشته باشند. در عوض استحکام قانونی و خصوصیاتی وجود دارد که شرکت ها مطابق آنها اجباری را برای افزایش رفاه اجتماعی بیان کرده اند.
تابع اساسی همه این سازمان ها از نقطه نظر جاکعه اینست که رفاه اجتماعی را از طریق برآورده سازی علایق مشتریان و کارکنان افزایش دهند، و در عین حال در محدوده عدالت باقی بمانند. وقتی که آنها موفق نمی شوند که این توقعات را برآورده سازند باید مورد نکوهش اخلاقی قرار بگیرند.
گوپاستر نیز مسئولیت های اخلاقی تجارت و محدودیت هایی را بررسی میکند که تعیین میکند که مدیران چطور تجارت ها را توسط رجوع به مدلهای مختلف سهام داری کنترل میکنند. مدل اولی که او شناسایی میکند سهامداری استراتژیکی است. این بیان میکند که منافع سهامداران در اولویت قرار دارد و منافع سهامداران دیگر توسط مدیریت در این محتوا مد نظر قرار داده می شود که آنها چطور بر روی اجرای این هدف اصلی تأثیر می گذارند. در این سیستم، گزارش دهی مالی به سهامداران هدف اصلی گزارش دهی شرکتی باقی میماند. بر عکس مطابق راهکار چند-امانتی ، مدیریت فرض میکند که همه سهامداران باید دارای حقوق یکسانی باشند.

گودپاستر راهکار چند-امانتی را رد میکند و می گوید که مدیران نمی توانند اجبارات قانونی خود را کنار بگذارند و فقط به منافع سهامداران توجه داشته باشند. البته آنها باید تشخیص دهند که سهامداران دیگر دارای روابط امانتی با مدیریت نیستند که بین سهامداران و مدیرت وجود دارد. اجبارات امانتی برای سهامداران و اجبارات قانونی دیگر برای شرکت را مسلماً نمی توان کنار گذاشت تا به این اجبارات اخلاقی رسید، اما باید تشخیص داد که این اجبارات خلاقی محدودیت هایی در این مسئله ایجاد میکنند که شرکت های چطور باید اجبارات امانتی خود را انجام دهند.

اگر ما اجبارات اساسی اخلاقی مدل های دونالدسون و گوپاستر را بپذیریم پس به مکانیزم هایی نیاز خواهیم داشت بطوریکه شرکت بتواند یک حساب را برای کارایی آن با توجه به این اجبارات بررسی کند. جالب اینکه اصطلاحات فنی مشابه گزارش دهی شرکتی گودپاستر و دونالدسون در بحث در مورد پاسخگویی شرکت ها که شرکت های باید پاسخگویی عمومی داشته باشند:

ما پاسخگویی را برای گزارش به عمومی مردم بصورت جداگانه و وسیع تر از اجبار قانونی برای گزارش دهی میدانیم که از نقش بازداشتی در جامعه توسط نهادهای اقتصادی ناشی میگردد. مانند مدیران شرکت های محدود، روابط بسیار دیگری نیز وجود دارد که دارای ماهیت مالی و غیر مالی هستند.

و در واقع مثالهای زیادی از تشخیص بارز چنین پاسخگویی گسترده ای در گزارشات شرکت وجود دارد. بررسی در مورد مطالعات روابط بین CSR و کارایی اجتماعی ممکن است به پاسخ دادن به این سوال کمک کند که آیا چنین بیانیه های بی محتوا هستند و یا اینکه آیا آنها معرف یک ساختار اخلاقی هستند که CSR در واقع رفتار اخلاقی را نشان میدهد.
نشان دادن و توسعه رفتار اخلاقی

بجز در جاهاییکه CSR فقط توسط تشخیص یک وظیفه پاسخگویی تحریک می گردد، در غیر اینصورت نمی تواند که مانند یک عمل اخلاقی بصورت اخلاقی عمل کند. چنین صداقت محرکی را بندرت می توان به عملی نسبت داد که قانونگذاری سودمند و ابزار عمومی را برای شرکت اپها فراهم می سازد. البته از دیدگاه سودگرایانه، CSR بعنوان ارزش داشتن در زمانی مشاهده می گردد که رفتار پاسخگوی اجتماعی را توسعه میدهد. همچنین، اگر با تمرکز کردن بر روی حوزه های خیلی محدود کارایی اجتماعی شرکت ها قادر باشند که رفتارهای منفی را در جنبه های دیگر افزایش دهند، پس می توان گفت که CSR در واقع کاربرد کلی را کاهش میدهد و در نتیجه تکنیک غیراخلاقی را کاهش میدهد.

اولمان (1985) دو روش اندازه گیری کارایی اجتماعی مورد استفاده در تحقیقاتی را شناسایی میکند که روابط بین افشا و کارایی را بررسی میکند. اولی اینست که از شاخص های محبوبیت استفاده کنیم که مطابق با کارایی اجتماعی مشاهده شده شرکت ها را رده بندی می کند. مطالعات با استفاده از این روش نتایج پیچیده ای را ایجاد کرده اند. بومن و هیر (1975) و ابوت و مونسن (1979) وابستگی مثبتی را پیدا کردند، و پرستون (1978) و فرای و هوک (1976) همبستگی منفی پیدا کردند. البتهمشکلات از این روش شناسی ناشی می گردند چون محبوبیت فقط عاملی از کارایی واقعی است. بعلاوه، این مسئله منطقی به نظر می رسد که گزارش دهی اجتماعی افزایش یافته بر روی ادراک کارایی اجتماعی شرکت تأکید می کند.

برای مشاهده توضیحات کامل تر اینجا کلیک کنید

دانلود این فایل

سلام.به وبسایت ما خوش آمدید.
دوست گرامی سلام.برای مشاهده توضیحات کامل محصول دانلودی فایل ورد (Word)مقاله ترجمه گزارش L: یک تکنیک غیر اخلاقی روی دکمه ادامه مطلب کلیک فرمایید

فایل ورد (Word)مقاله ترجمه گزارش L: یک تکنیک غیر اخلاقی
aaa